تبلیغات
بروجــرد ســرزمین فــرزانگان

.
.
نویسنده و مدیر وبلاگ
مراکز دولتی بروجرد

علم کشی از لشکر سلطان محمود تا عزاداری حسینی


http://8pic.ir/images/0fgyy7umzcqe9cotqnnb.jpg

علامت هیات احباب و انصار الحسین - مرحوم حاج ابوالحسن قاسمی


محمد امین جلیلی: علم نماد و نشان دهنده ی یک قبیله و طایفه است. در واقع، استفاده از علم به دوره ی سلطان محمود غزنوی بر می گردد. زمانی که او به سمت ارمنستان رفته بود، می بیند آن ها به نشان مکتبشان با خود صلیب حمل می کنند، سلطان محمد غزنوی نیز با خود می گوید ما که مسلمانیم و آخرین دین دنیا را داریم چرا نمادی از مکتب خودمان نداریم؛ بنابراین به اصفهان می آید و به فولادگر ها می گوید نمادی بسازند که سمبلی از قدرت، شجاعت و مکتب اسلامی باشد. در آن زمان هنرمندان می آیند و یک تیغه ی کوتاه می سازند که روی آن آیات کوتاه قرآنی نوشته شده بود. زیر آن یک شش گوشه می سازند به نیت شش گوشه ی قبر حضرت آقا سید الشهدا و زیر آن یک گوی گرد می گذارند به عنوان نمادی از کره زمین و دو شیر نیز دو طرف تیغه می گذارند که نماد قدرت است، در واقع این ساخته نشان لشکر سلطان محمود غزنوی می شود. وقتی به دوره ی صفویه می رسیم، شاه عباس اول این نشان مکتبی را از لشکر در می آورد و در جمع خانه می برد تا به عنوان طوق (یک تیغه را طوق می گفتند) در ایام محرم شور و حالی به جماعت عزادار بدهد.


زمانی که عثمانی ها به ایران حمله کردند 700 تا از علم های ما را بردند این در حالی است که این ها جزو هنر های ما محسوب می شوند که برخی از علم های ساخته شده ی ایرانی در موزه توپکاپی استانبول نگهداری می شوند. در زمان قاجار، ترکیب و شکل و شمایل آن عوض می شود و علامت ها هر روز به همت هنرمندان ایرانی سنگین تر و نشانه های بیشتری به آن افزوده شد به طوری که یک تیغه به سه تیغه، پنج تیغه، هفت تیغه و تا بیست و سه تیغه تغییر می کند.


نشان ها و نماد های علامت


نماد ها هر کدام سمبل چیزی است؛ طبق تیغه و خود تیغه نماد زیبایی است، چون روی آن آیات قرآنی و اسماء الهی نوشته می شود. شیر و خورشید از جمله نماد های کهن هستند که ریشه در ایران باستان دارند که می بینیم این نشان ها در علامت ویژه عزاداری عاشورا نیز حضور دارند. در ایران باستان شیر نماد ایزد مهر بود. در دوره ی اسلامی نماد امام علی (ع) شد. در بسیاری از علامت های کنونی شیر ها شمشیر دو سر دارند که همان ذوالفقار یا شمشیر امام علی (ع) است. نماد دیگر که در علامت وجود دارد پنجه است. در فرهنگ شیعه ایران این پنجه یاد آور پنج تن آل عباست و همچنین دست بریده حضرت عباس که در واقعه ی کربلا برای تشنگان صحرای کربلا آب می آورد و جان خود را در راه ولایت فدا کردند.


یکی دیگر از نماد ها که گاهی اوقات در بعضی علامت ها دیده می شود، براق است. براق موجودی است مرکب از سر انسان و اسب بالدار. در بسیاری از نقاشی های خمسه نظامی و معراج نامه ها می توان آن را دید که پیامبر اسلام سوار بر براق به معراج می رود. در بعضی نمونه ها براق دارای دم طاووس است. نماد دیگر مرغی است که سری انسانی دارد. این اعتقاد وجود دارد که این مرغ، مرغی است بهشتی که بر درخت طوبی آشیانه دارد. چنین مرغی در بعضی نقاشی های قهوه خانه ای دیده می شوند. علاوه بر این نماد ها بعضی علامت ها دارای حیواناتی هم چون شتر، شیر، کبوتر، گوزن یا آهو، اژدها و طاووس هستند. شتر یاد آور کاروان اهل بیت امام حسین (ع) است که از کربلا به شام برده شد. شیر سمبل قدرت و شجاعت، و کبوتر سمبل آزادی است. آهو در فرهنگ شیعه یاد آور امام رضا (ع) است که شفاعت آهو را کرد و شکارچی را از کشتن آن منع کرد. اژدها در چین، سمبل قدرت و ثروت است و در کتاب حضرت داوود، اژدها نماد نگهبان بهشت است، اما در ایران نماد زشتی ها و پلیدی است و از دیدگاه ما زشتی ها همیشه زیبایی ها را احاطه می کنند. یکی دیگر از نماد های رایج همان طور که گفته شد، طاووس است که در طرفین علامت به صورت متقارن نصب می شود. طاووس در فرهنگ های مختلف  سمبل و نماد خاصی معنا می دهد. در فرهنگ عرفانی و اسلامی ایران نمادی از زیبایی و روح انسانی است که طالب بازگشت به موطن اصلی خود است. اشعار عطار نیشابوری در «منطق الطیر» حاکی از این معناست. ترکیب کلی تیغه های علامت همانند درخت سرو هستند و چنین نقشی بر گرفته از نقوش تذهیب است و به کرات در کاشی ها و قالی های ایرانی دیده می شود.




طبقه بندی: تاریخ بروجرد،
برچسب ها: علم کشی از لشکر سلطان محمود تا عزاداری حسینی، تاریخ علم کشی، فلسفه ی علامت، محمد امین جلیلی، بروجرد، بروجرد سرزمین فرزانگان، فرهنگ بروجرد،
[ جمعه 1394/08/1 ] [ 23:19 ] [ محمد امین جلیلی ]
محرم در بروجرد

http://8pic.ir/images/0q803zc6p0l71yzpnjh1.jpg
عکاس: جناب آقای علی اصغر عصاری

http://8pic.ir/images/poqpx0mkzi2yzg0ahf37.jpg
هیات احباب و انصار الحسین

محمد امین جلیلی: بروجردی ها توجه خاصی به مراسم سوگواری در ماه محرم دارند و به ویژه در دهه اول این ماه شهر بروجرد میهمانان زیادی را به خود جلب می کند که مشتاق دیدن کارهای گروهی و مراسم محلی ده ی اول محرم به خصوص تاسوعا و عاشورا هستند. شهرستان بروجرد بیش از پانصد هیات و دسته سینی زنی، زنجیرزنی و ... دارد که با شروع محرم فعال شده و عمدتا تا پایان صفر به کار خود ادامه می دهند. برپایی سقاخانه، تکیه و روضه از کارهای رایج این ایام است هرچند فعالیت های کوچک و بزرگ فراوانی در این ایام انجام می شود.


http://8pic.ir/images/jiyx5ykyaqn627x6qi8h.jpg
هیات احباب و انصار الحسین

به هرحال مراسم محرم در بروجرد شامل بخش های مختلفی است که در ادامه به تفصیل هرکدام می پردازیم :

سقاخانه

http://8pic.ir/images/efqbe8d3ed18gf433oxe.jpg
هیات احباب و انصار الحسین - مرحوم حاج غلامحسن قاسمی

یکی از دیدنی های بروجرد در ماه محرم تشکیل سقاخانه است به این صورت که با آغاز این ماه برخی خانواده ها یک یا چند اتاق بزرگ را سراسر با پارچه مشکی می پوشانند و دیوارها را با تصاویر امامان و آیات قرآن منقش می کنند و منبری چوبی در بالای این اتاق ها قرار می دهند که بر روی آن تعداد زیادی چراغ به احترام و یادبود امام حسین (ع) و یارانش روشن می ماند که در گذشته بیشتر از چراغ های نفتی رنگی استفاده می کردند که اکنون هم از همان چراغ های نفتی در کنار چراغ های برقی استفاده می شود. این کار را در برخی مساجد هم انجام می دهند، با غروب آفتاب درب خانه ها را باز می گذارند و معمولا با روشن کردن چراغ و آویختن پرچمی سیاه یا سبز باز بودن سقاخانه را نشان می دهند. مردم نیز در قالب گروه های کوچک و بزرگ و با فرستادن صلوات و یا خواندن اشعاری گروهی در مدح امام حسین (ع) در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتند و با عنوان میهمان از این سقاخانه به آن سقاخانه می روند. زنان نیز همراه با مردان خانواده یا به صورت گروه های زنانه به سقاخانه می روند و این ایام معمولا از امن ترین ایام برای تردد شبانه است چرا که بیشتر مردم تا پاسی از شب در معابر هستند و در ایام نباید زحمات نیروی های انتظامی را فراموش که که با حضور پر رنگ خود امنیت را برای همشهریان و مردم شهر تامین می کنند. در بدو ورود به اتاقی که سقاخانه را تشکیل می دهد ابتدا به جای سلام رسم است بگویند:"بر قاتلان سید الشهدا لعنت". میزبان و یا دیگر میهمانان حاضر نیز در پاسخ می گویند:"بیش باد!".

سپس شعرهایی در مدح شهدای کربلا خوانده می شود و بعضا سینه زنی مختصری نیز انجام می شود و چند دعایی در خصوص شفای بیماران، گشایش کار حاضران و برآوردن حاجات میزبان گفته می شود. صاحب خانه نیز با چای، شیر گرم (معمولا در فصل های سرد سال)، شربت (معمولا در فصل های گرم سال)، میوه، شیرینی (عموما کیک یزدی و شیرمال) و مانند آن از میهمانان پذیرایی می کند. خیلی از مردم نذر می کنند که در صورت برآورده شدن حاجاتشان خدمتی به سقاخانه کنند و معمولا پارچه سیاه، چراغ و یا چای و شکر شربت و قند سقاخانه تا حدی از این راه تامین می شود. به هنگام خروج نیز رسم است بگویند: "اجرتان با سید الشهدا !" و بعد به سقاخانه دیگری بروند و این کار معمولا تا نیمه شب ادامه دارد.به نظر فلسفه سقا خانه همان منبری بود که امام روی آن به سخنرانی می پرداخت و مردم بروجرد در سَقا خانه هایشان منبر را می گذارند و به جای امام به صورت نمادین چراغ نورانی می گذارند و آن را با پارچه سیاه و... مزین می کنند .

البته هرچند در سال های اخیر از تعداد سقاخانه ها کاسته شده و یا مردم بیشتر با ورود به سقاخانه به دیدن دوستان قدیمی و گفتگو با آنان می پردازند اما هنوز هم این رسم از مهمترین رسوم اجتماعی بروجردی هاست. به ویژه از گذشته در کنار فال و تماشا بودن و البته ثواب سقاخانه، یکی از بهترین مکان ها برای دیدن دختر ها توسط خانواده ها و امکان خواستگاری و امر خیر همین سقاخانه ها بوده است.

نذر چراغ

یکی از آداب محرم نذر کردن چراغ برای سقاخانه هاست. به این نحو که معمولا از سقاخانه های مشخصی که ویژه این کار است چراغی با اجازه صاحبخانه بر می دارند و نذر می کنند که با برآورده شدن حاجتشان مثلا ده چراغ جایگزین آن کنند. در برخی مواقع به جای چراغ از کالاهای دیگر به ویژه لیوان و استکان که مورد استفاده هیات ها و سقاخانه هاست استفاده می شود.

تکیه بندی

عبارت است از ترتیب دادن چادر بزرگی در صحن یا حیاط یک خانه یا در پیاده روی خیابان. تکیه محلی برای اجتماع عزاداران است و عمدتا با نقاشی ها و شعرهایی در مدح امامان و نیز با پارچه های سبز و مشکی تزئین می شود. تکیه های قدیمی تر با برپا کردن خیمه های سایبانی بسیار بزرگ و دایره مانند در حیاط مساجد، حسینیه ها و خانه های مهم برپا می شدند. برخی از این چادرها به نحو بسیار زیبایی نقاشی و خطاطی شده بودند. اوج این هنر مربوط به دوره قاجار و اوایل پهلوی است.

روضه

یکی از پر مخاطب ترین برنامه های مذهبی بروجرد برپایی روضه است. روضه مجلسی مذهبی است که در خانه ها و برخی مساجد بعد از نماز مغرب و اشاء برگزار می شود و میزبان ضمن پذیرایی از میهمانان ترتیب حضور مبلغان مذهبی و نوحه خوانان را نیز می دهد. با شروع محرم صدها مجلس روضه در بروجرد برپا می شود که عمدتا ده روزه اند. این کار تا پایان صفر ادامه دارد و معمولا زنان مخاطبان اصلی آن هستند. به این ترتیب که عصر ها به صورت گروهی در کوچه پس کوچه های شهر به راه افتاده و از یک مجلس روضه به مجلس دیگر می روند. روضه با سقاخانه کاملا متفاوت است و عمدتا در ساعات عصر و بعضا صبح برپا می شود و لزومی به سیاهپوش کردن خانه ها در آن نیست. عمدتا روضه ها با آویختن پرچم، باز گذاشتن در و پخش نوحه و نوا های مذهبی و مصیبت، خود را نشان می دهند. زنان و دختران در روضه ها، به ملاقات هم می روند و عموما گپ زدن بی پایانشان موجب دلخوری سخنرانان و مداحان می شود. زنان معمولا با دست پر از روضه ها بر می گردند و نقل و شیرینی و حلوا و میوه برای فرزندان یا شوهران خود به عنوان تبرک می آورند.

پرده خوانی

نوعی حماسه سرایی و نقالی است که طی آن راوی، در یک محل عمومی نظیر صحن یک امامزاده یا گورستان، بساط می گسترد و پرده بزرگی را به درختان یا دیوار می آویزد. این پرده تصویرهای مختلفی از قیام عاشورا و حوادث بعد از آن به ویژه قیام مختار و انتقام از قاتلان حسین (ع) دارد. اسامی شخصیت ها در کنار آنان نوشته شده و نقّال از صحنه ای به صحنه دیگر رفته و با آب و تاب و یا با صدایی غمناک قصه ها را روایت می کند و بییندگان متاثر نیز به گریه می افتند. خاتمه کار ذکر دعا و صلوات و جمع کردن پول برای نقال است.

چهل منبر

در غروب و شامگاه تاسوعا، بسیاری از مردم و به ویژه کسانی که در شب های قبل سقاخانه داشته اند درهای خانه خود را به روی مردم باز می کنند و سینی بزرگی در ورودی خانه یا حیاط می گذارند و با نوشیدنی و دیگر نذورات از میهمانان پذیرایی می کنند. بسیاری از زنان و مردان با تهیه چهل شمع، (با پای برهنه و بدون این كه با كسی صحبت كنند) از این خانه به آن خانه رفته و شمع های خود را در چهل سقاخانه می گذارند. با این کار ضمن عزاداری، حاجات و خواسته های خود را نیز یادآوری می کنند و از امام حسین و یارانش شفاعت می طلبند. این آئین به چهل منبر مشهور است.

چهل منبر به نیت چهل جایگاه کاروان عاشورا برپا می شود، چهل منزلگاه که حضرت زینب (س) با خطابه های روشن سازش، چهل منبر می رود و در هر منبر، وجدان خفتگان را بیدار و روشن می سازد. داستان چهل چراغ هم که برخی هیئت های عزاداری بروجرد دارند همین فلسفه را دارا می باشد؛ اساسا عدد چهل در فرهنگ ایرانی و اسلامی حرمت خاصی دارد و گفته می شود چهل، عددی عرفانی است و عباراتی چون: چهل سرود، چله نشینی، چهل چراغ و ... هم از این عدد گرفته شده است.

سینه زنی و زنجیرزنی


http://8pic.ir/images/ogvzvpjaeovs2gsst9f0.jpg
هیات احباب و انصار الحسین

http://8pic.ir/images/lqlb5mcu1ta0e5ctswpw.jpg

http://8pic.ir/images/vux77stiupddzk6brbhr.jpg
هیات احباب و انصار الحسین

هیات های سینه زن و زنجیر زن بروجرد، فعالترین و پرطرفدارترین دسته های عزاداری این شهر هستند. معمولا در شبهای اول تا نهم محرم، اعضا و میهمانان این دسته ها، با تاریک شدن هوا در منزل یا تکیه ای جمع شده و پس از سخنرانی یک روحانی و شنیدن مداحی، شروع به به سینه زنی و زنجیر زنی می کنند. با توجه به کوچک بودن فضای اکثر خانه ها، ممکن است دسته های زنجیرزن تنها به سینه زنی بپردازند. با نزدیک شدن به شب تاسوعا، این دسته ها علاوه بر حضور در مجالس، به حرکت در معابر نیز می پردازند که به ویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا، جمعیت زیادی از اهالی شهر و میهمانان با تجمع در خیابان های اصلی به استقبال این دسته ها می روند. به طور سنتی، این دسته ها از میدان رازان، خیابان صفا، شریعتی، بحرالعلوم و جعفری عبور می کنند و در سه راه جعفری و نیز در صحن امامزاده ابوالحسن به نوبت توقفی کوتاه کرده و به صورت نمایشی به سینه زنی و زنجیرزنی در مقابل مردم، روحانیون و مسئولان شهر می پردازند.

سینه زنی در بروجرد در قالب دسته های کوچک انجام می گیرد. به این ترتیب که بنابر بزرگی هیات، اعضا به سه، چهار، پنج ... دسته تقسیم می شوند و هر دسته دارای یک رهبر یا سردسته می شود. سردسته مسئول نگه داری گروه و جلوگیری از تفرق آنان است و شعار یا دم گروه به وی محول می شود. برای سهولت یادآوری دم، معمولا از قطعات کوتاه شعری استفاده می شود. کلیه دسته ها در انتهای دم خود، یک بخش مشترک با گروه دیگر دارند مثل "حسین یکه و تنهاست" که با رسیدن به آن دسته بعدی شروع به سینه زنی و خواندن دم خود می کند. معمولا دسته های نخست مربوط به افراد مسن و پیشکسوت و سید ها است. دسته های میانی را جوانان تشکیل می دهند و آخرین دسته ها نیز نوجوانان هستند. لباس سینه زن های بروجرد عمدتا یک پیراهن مشکی است جلوی آن مانند دریچه ای است که با دکمه باز و بسته می شود. در مجالس مردانه، دکمه های جلویی را باز می کنند و سینه می زنند. همچنین برخی جوانترها در اوج سینه زنی پیراهن خود را بطور کامل از تن بیرون می آورند.

هیات های زنجیرزن به صورت قطاری در دو صف موازی حرکت می کنند و باز هم به ترتیب از افراد سالخورده و سید ها تا نوجوانان مرتب می شوند. چندین طبل و سنج زن مسئول ریتم بخشیدن و هماهنگ کردن زنجیرزنان هستند. لباس زنجیرزنی یک پیراهن سیاه ضخیم و بلند است که تا سر زانو ادامه می یابد و پشت آن دو دریچه همیشه باز دارد که محل برخورد زنجیر به بدن است. با رسیدن به هیات های دیگر، عزاداران به نشانه احترام زنجیرهای خود را بالا گرفته و تکان می دهند و همزمان یا حسین می گویند.

خرج نهار سینه زن ها و زنجیر زن ها را مردم می دهند و هرکس از اشخاص خیر و نیکو کار می خواستاین کار را انجام می دهد.آبگوشت و حلیم غذای اصلی دهه اول محرم بروجرد که معمولا در روز تاسوا با حلیم و در روز عاشورا با خورشت قیمه از عزاداران پذیرایی می نمایند.

علامت گیری


http://8pic.ir/images/yoi7lwrofptegqm3szlf.jpg
عکاس: جناب آقای حسین کاردان - فرد زیر علامت: جناب آقای حسن حاتمی

http://8pic.ir/images/g2jmgxhnoqvvucva3mne.jpg
هیات احباب و انصار الحسین

اکثر دسته های سینه زن و زنجیرزن بروجرد دارای دست کم یک علم بزرگ فلزی هستند که در بروجرد به علامت مشهور است. علم ها معمولا در طول سال در حسینه ها و مساجد نگهداری می شوند و در روزهای تاسوعا و عاشورا در شهر گردانده می شوند. با شروع محرم، علم ها در سر کوچه یا کنار محل اجتماع هیات نگه داشته می شوند. در روزهای نهم و دهم محرم، در جلوی هر دسته ابتدا چندین پرچم در رنگ های مختلف با پایه هایی از نی بلند توسط نوجوانان حرکت می کند و بعد از آن یک یا چند علامت بزرگ و کوچک توسط جوانان پر زور و بازو حمل می شود. حمل این علم های بزرگ فلزی بخاطر سنگین بودن و نیز لنگر زدنشان بسیار دشوار است و علامت گیرها پی در پی تعویض می شوند. با رسیدن دو دسته به هم، علم ها روبروی هم قرار می گیرند و به اصطلاح سلام می کنند و ممکن است همزمان شروع به چرخیدن کنند. علامت سازی از حرفه های سنتی بروجرد می باشد.

تعزیه دوطفلان مسلم

یک نمایشنامه تراژیک (تعزیه) کاملا منحصر به فرد است که در ایام محرم توسط دسته های ویژه ای در بروجرد اجرا می شود. طی شب های اول تا دهم محرم، این تعزیه هر شب سه چهار بار در خانه های مختلف، سقاخانه ها و تکیه ها اجرا می شود و در روزهای تاسوعا و عاشورا، همزمان با سایر هیات های عزادار، هیات های دوطفلی هم به حرکت در خیابان ها و در مقابل مردم می پردازند. تعزیه دوطفلان مسلم، زبانی آهنگین دارد و جملاتی که خوانده می شود عمدتا شعرگونه و دارای وزن هستند و به نوعی نقالی شبیه هستند. شخصیت های اصلی داستان شامل دوطفلان مسلم، دو چوپان نیکوکار، حارث و عبیدالله حاکم کوفه است. لباس دوطفلان مسلم سبز رنگ است و لباس حارث قرمز رنگ. چوپانان نیز شولای نمدین همراه با کلاه نمدی بر سر می کنند. داستان این تعزیه بنا بر فولکور محلی روایت می شود که قدری با منابع تاریخی متفاوت است. از جمله این که گویا در واقعه اصلی چوپانی در کار نبوده و دوطفلان توسط مادر زن حارث یافته و به خانه حارث برده می شوند و یا این که شروع حرکتشان از زندان است نه از خانه مادری.

ـ خلاصه داستان

دو پسر نوجوان مُسلم ابن عقیل از یاران امام حسین (ع) دلتنگ مادر خود از زندان کوفه فرار می کنند و تشنه و نا امید سر به بیابان می گذارند. عبیدالله جایزه ای بزرگ برای دستگیری آنان تعیین می کند. کودکان به دو چوپان پناه می آورند اما حارث سر انجام آنان را یافته و به طمع جایزه بیشتر سر آنان را می برد.

ـ صحنه اول:

عبیدالله حاکم کوفه که از ماجرا با خبر شده، همه جنگجویان و بزرگان را فرا می خواند و به آنان دستور می دهد که طفلان را بیابند و در عوض جایزه بزرگی دریافت کنند:

یکی از غلامان خاص این دربار

رود به کوچه و بازار

پی گرفتن دو طفل مسلم زار

هر آنکه آورد نزد من دو طفل مسلم زار

دهمش اسب و زر و خلعت از همه بسیار

حارث بن ذی الجوشن از سپاهیان وی، پیشقدم می شود و می گوید:

به چشم ای امیر کار من است این خدمت

از برای خدمتت می دهم ز دست ملت

حارثم من، در جهان من نام دارم

خشم اولاد علی ام من ولی تاج دارم

همین الان شوم عازم به کوچه و بازار

تا بیارم بهر تو، دو طفل مسلم زار

امیر نیز با تاکید بر اصل قضیه به حمایت از وی می پردازد و وی را تشویق به نبرد می کند:

تو برو

من در پی ات از قسطنطنیه

سیصد هزار لشکر می فرستم

اگر از زور و بازوی عباس علی می ترسی

شمر را در کربلا چون برق آذر می فرستم

وحارث می گوید:

رفتم پی مقصود اگر بخت بود یار

داغی بگذارم به دل حیدر کرار

ـ صحنه دوم:

دو چوپان شروع به چراندن گله گوسفندان خود می کنند و آواز می خوانند:

به حکمت ای خداوند جهاندار

برم این گوسفندان را به کوهسار ...

دو کودک با این چوپانان مهربان که از دوستداران امام حسین (ع) هستند برخورد می کنند که به آنان شیر و نان می دهند. بعد از خوردن غذا، چوپانان با کشیدن شولای خود بر سر کودکان، آنان را مخفی می کنند.

ـ صحنه سوم:

حارث خشمگین سر رسیده و از چوپانان می پرسد آیا کودکان مسلم را دیده اند یا خیر. چوپانان در ابتدا انکار می کنند اما کودکان که ترسیده اند می خوانند:

برادر حارث آمد حارث آمد

به قصد کشتن ما حارث آمد

حارث مخفی گاه آنان را یافته و می پرسد شما که هستید. کودکان ساده دل نیز می گویند آیا در صورت گفتن حقیقت در امان خواهیم ماند و حارث نیز به آنان قول می دهد که کاری به آن ها نداشته باشد. آن ها هم می سرایند:

دو طفل مسلمیم خوار و صغیریم

در این صحرا به دست تو اسیریم

حارث که تمام روز در صحرا به دنبال آنان بوده، خشمگین شروع به تازیانه زدن به آنها می کند:

زمانی که ضربت زنم بر سرت

بسوزد دل مهربان مادرت

چوپانان با یادآوری بزرگی امام حسین (ع) و خاندان علی (ع)، از حارث می خواهند که کودکان را بخشیده و رها سازد و آن ها هم در عوض تمام گوسفندان خود را به وی دهند. حارث که طمع پاداش بزرگتری از سوی حاکمان را دارد در جواب می گوید:

برو ای مرد چوپان این همه چون و چرا یعنی چه

دوستی با پسر شیر خدا یعنی چه

تلاش چوپانان در مبارزه با وی و یا التماس در بخشیدن کودکان به جایی نمی رسد و حارث آماده کشتن دو کودک می شود. کودکان محزونانه می سرایند:

به حارث آن دو طفل زار و نالان

چنین گفتند با حال پریشا

که ای ظالم بیا ترس از خدا کن

دمی اندیشه از روز جزا کن

مکش ما را که ما طفل صغیریم

در این صحرا به دست تو اسیریم

بیا و چون غلام حلقه در گوش

ببر ما را سر بازار و بفروش

اما حارث آرام نمی شود و قصد کشتن آنان را می کند. کودکان نیز آماده شهادت می شوند. برادر بزرگتر گرد برادر کوچکتر می گردد و می خواند:

یک دم روان شودورت بگردم

تو نوجوانیمرگت نبینم

از دوری تودر آه و دردم

سپس هر دو مشغول نماز می شوند. با گفتن الله اکبر، حارث به خشم می آید:

از این الله اکبر چیست مقصود

امیرم حکم مرگ هر دو فرمود

و بر سر نماز سر هر دو را می برد.

ـ صحنه نهایی:

طفلان سربریده بر زمین آرمیده اند و پارچه ای خونین بر روی آن هاست. چوپانان شعرهای محزونی بر جسدهای بی سر طفلان می خوانند.

نحوه روایت این داستان بسیار اندوهگین است به ویژه صحنه هایی که چوپانان با کودکان مواجه می شوند، تلاش ناکام چوپانان در مبارزه با حارث، نماز خواندن کودکان پیش از مرگ و نیز التماس آنان مبنی بر زنده نگه داشتنشان و ... تماشاگران را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. معمولا بخش آخر نمایش (بریدن سر کودکان) به گونه ای اندوهناک است که کاراکتر های حارث، عبیدالله و ... نیز همگی ناخودآگاه به گریه می افتند. با خاتمه نمایش، مردم با ذکر صلوات و دعا صحنه را ترک می کنند. هنرمندان نیز مورد پذیرایی قرار می گیرند و آماده رفتن به مجلس بعدی می شوند.





طبقه بندی: بروجرد،
برچسب ها: محرم در بروجرد، آداب رسوم محرم در بروجرد، مراسم عزاداری ده ی اول محرم در بروجرد، بروجرد، تاریخ بروجرد، محمد امین جلیلی، عزاداری محرم در بروجرد،
[ دوشنبه 1394/07/20 ] [ 12:25 ] [ محمد امین جلیلی ]
کتل بندی

کتل بندی نوعی نمایش مذهبی در سطح خیابان های شهر است که طی آن حیوانات گوناگونی چون اسب و شتر را به سبک قدیم آذین بندی می کنند و با تهیه لباس های رنگی و زیور آلات، شخصیت های خوب و بد واقعه کربلا را بازسازی می کنند. هدف کتل، بازسازی صحنه های گرداندن اسیران کربلا در شام است که عموما با طبل همراه است. کتل ها عموما همراه با دیگر دسته های عزاداری، در روزهای تاسوعا و عاشورا در خیابان های شهر گردانده می شوند.

آتش زدن خیمه ها

عصر عاشورا، با برپایی چندین خیمه در یک فضای باز، چند اسب سوار خیمه ها را به آتش می کشند که نشان از جنایات عصر عاشوراست. مردم نیز با نوحه خوانی و سینه زنی، این صحنه های خاطره آور کننده را تماشا می کنند. که در سال های اخیر با هماهنگی از سوی مسولین شهری در ظهر عاشورا در یک محل از پیش تعین شده به اجرای یک تعزیه می پردازند و در حاشیه ی آن آتش زدن خیمه ها اتفاق می افتد.

خَرّه گیری

خَرّه به معنای گِل و یا خاک مرطوب است. برخی عزاداران، سحرگاه عاشورا پس از ادای نماز صبح در مسجد سلطانی(امام) بروجرد بزرگترین مسجد تاریخی غرب کشور مردها به سمت حمام های عمومی شهر که همگی در این روز رایگانند حرکت می کنند و در طول مسیر نیز ذکر می گویند در حمام که به قصد خَره گرفتن واردش می شوند تن غسل کرده خود را آغشته به خره کرده و مدتی در کنار تنور حمام یا آتش کوچک بر پا شده در حمام ،خَره بدن خود را خشک می کنند سپس مشغول سینه زدن در حمام می شوند پس از آن برخی بدن خود را شسته و برخی بنا بر نذر خویش با تن خَره گرفته بعد از روشن شدن هوا به خیابان ها می آیند.

و رسم است که در هنگام سینه زنی در صبح عاشورا این نوحه را بخوانند:

عزیزان قتل شاهان است امروز

حسین تا چاشت مهمان است امروز

سکینه سر برهنه دل پر از خون

به هر کس دست و دامان است امروز

گلوی نازک و بی شیر اصغر

نشانِ تیر عدوان است امروز

به زینب زندگی دیگر حرام است...

که این نوحه سروده میرزا عبدالکریم واصف بروجردی می باشد در زمان ناصرالدین شاه می باشد.

امروزه این کار (خره گیری در حمام های عمومی شهر) بیشتر توسط قدیمی ترها انجام می گیرد و جوانان ترجیح می دهند طرحی از دست (به یاد ابوالفضل عباس) یا نوشته ای چون یا حسین بر لباس خود نقش کنند و یا قدری از گل را به موهای خود بمالند.

خانه های مراجع و استکان های خانه ی آقا بزرگ

برخی از عزاداران بعد از مراسم خره گیری و روشن شدن هوا به سمت منزل حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره)حرکت می کنند. در این هنگام است که در جوار منزل آیت الله العظمی مواهبی مشهور به آقا بزرگ بازارچه ی فروش استکان و شمع بر پا می شود مردان و زنان دسته دسته پس از رفتن به منزل آیت الله بروجردی و آیت الله نجفی بروجردی به منزل آقای بزرگ رهسپار می شوند منزلی که در صبح عاشورا به مردم شهر صبحانه نذری می دهد و هرکس یک استکان چای هم در آنجا گیرش آید آن استکان را به نذر برای خود بر می دارد و نذر می کند اگر مرادش برآورده شده سال دیگر صبح عاشورا یک دست استکان نذری به خانه آیت الله مواهبی هدیه ببرد به این دلیل است که بازار استکان درب منزل آقا بزرگ در آن روز سکه است هرچند دسته جات در صبح به این خانه آمده و در حیاط این خانه مشغول سینه زدن می شوند اما مراسم قلوچ خوری (صرف چای شیرین) تا ساعاتی قبل از ظهر ادامه دارد پس از حضور در خانه آقا بزرگ یکی از مراجع معتمد شهر مردم بروجرد رهسپار خانه آیت الله مستجاب الدعوه می شوند.

شام غریبان

با تاریک شدن هوا در غروب عاشورا، گروه هایی از زنان و مردان با روشن کردن شمع و با بر سر نهادن طبق هایی حاوی کاه و خرما و شمع و یا عروسک هایی نشانگر کودکان یتیم کربلا، در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتند و با صدایی اندوهناک می خوانند:

امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است...

و یا در همدردی با بازماندگان این واقعه، اینگونه زمزمه می کنند:

یتیمی درد بی درمان یتیمی

یتیمی خواری دوران یتیمی

الهی طفل بی بابا نباشد

اگر باشد در این دوران نباشد

یتیمی گردن طفلان کند کج

یتیمی درد بی درمان یتیمی...

قمه زنی

در گذشته در بروجرد رایج بوده و امروزه به صورت محدود و مخفیانه انجام می شود. قمه زنان معمولا در سحرگاه عاشورا در محل امامزاده جعفر بروجرد اجتماع و قمه زنی می کرده اند. درباره ی قمه زنی در خاطرات شادروان عبدالمحمد آیتی می خوانیم که: در آن دوران قمه زن هم بود ، نه اینکه قمه را توی سرشان بزنند ، سرشان را با تیع می زدند ،البته خون هم می آمد و جامه و صورتشان را هم خونین می کرد.دسته قمه زن ها که می رفتند ،قمه هایشان را تکان می دادند و می گفتند "حیدر صفدر" پشت سر هر قمه زن هم یک چوبدار بود که چوبش را بین قمه وسر او حایل می کرد.که یک دفعه احساساتی نشود و قمه را بزند در کله خودشان؛ آن چوب جلوی قمه را می گرفت .بعد  وقتی روز عاشورا تمام می شد قمه زن ها می رفتند سر خودشان را می بستند و بیرون می آمدند. دیگر می دیدی که در اشخاص کوچه و بازار،کسانی هستند که سرشان را بسته اند و اینها همان قمه زن ها بودند .

شیر در محرم بروجرد و قیس هندی

شادروان عبدالمحمد آیتی درباه ی شیر در عزاداری های محرم در بروجرد در خاطرات خود این چنین می گوید:«یکی دیگر از چیز هایی که در آن روزها در بروجرد وجود داشت "شیر" بود. به تن کسی پوست شیر می کردند و روی طَبَق می گرداندند؛ این همان شیری است که در کربلا بود. شخصی به نام قیس هندی در همان روز عاشورا در هند به شکار می رود ،

چون قیس هندی روز عاشورا به صحرا شد

در دشت آهویی به چشم او هویدا شد

می رفت آن آهو و قیسش دوان از پی

تا در نیستان شد، آخر قدرت وی

دنبال آهو که می رفت یک دفعه شیری از آن نیستان بیرون آمد تا به او حمله کند.) مادرمخدابیامرزاین شعر را برایم گفته بود و من نوشته بودم). قیس هندی هر چه بود برهمای(آیین هندی) خودشان را می خواند ،هیچ کس به دادش نمی رسد .یک غلامی داشت که شیعه بود او می گوید: ارباب امام حسین (ع) را هم صدا بزن ،او هم می گوید که یا حسین به دادم برس. بعد می گویند که دیدند یک آقایی آمد که سوار بر یک اسب تیر خورده بود و خود آن آقا هم زخم برداشته بود ؛ روز عاشورا بودو او به شیر یک نهیب می زند و شیر می رود، بعد به قیس می گویند این امام حسین (ع)مشغول جنگ است . می گوید ما بیایم به کمک شما، بعد او نمی پذیرد و بعد غایب می شود و می رود. این شیر یا شیر دیگر بعد می آید به کربلا و وقتی شهدا در قتلگاه افتاده بودند،برای اینکه به اینها آسیبی نرسد حضرت زینب فضّه را صدا می زند که برو شیر را بیاور. قصه شیر و فضّه معروف است؛ فضّه خادمه زینب (س) است.

اینطور می گویند که در کربلا هم بوده اند بعد او می رود آن شیر را می آورد . شیر هم دیگر در آنجا خاک بر سر می ریزد و مسائل و برنامه ای دارد. بنابراین شیر جزء برنامه کتل بود که او را روی طَبَق می گذاشتند و چند نفر می رفتند زیرش را می گرفتند و می آوردند».



منبع نزد نگارنده و وبلاگ بروجرد سرزمین فرزانگان محفوظ است.





طبقه بندی: بروجرد،
برچسب ها: محرم در بروجرد، بروجرد، محمد امین جلیلی، مراسم عزاداری محرم در بروجرد، آداب و رسوم عزاداری محرم در بروجرد، تاریخ بروجرد،
[ دوشنبه 1394/07/20 ] [ 12:24 ] [ محمد امین جلیلی ]
نقش مردم بروجرد در انقلاب مشروطه

به مناسبت 14 مرداد
سالروز صدور فرمان مشروطیت

گرچه طبقه بندی اجتماعی، با عنایت به جغرافیای زندگی مردم نمی تواند مشخصه ای عام باشد و در تمامی زمینه ها مطمح نظر قرار گیرد، اما واقعیت های عینی و نقش افراد در انقلاب ها و حرکت های سیاسی - اجتماعی، به نحوی گویا این واقعیت را به اثبات می رساند که اغلب مردان انقلابی از نزدیک با محرومیت ها آشنا و با آن زندگی کرده و درک مصائبش، آموزگارشان در حیات اجتماعی و کار بوده است.


به همین روال در هنگام انقلاب مشروطه و حداقل در مناطق محروم بروجرد مبارزانی که تا به آخر به آرمان خود وفادار ماندند اکثرا از طبقات متوسط و محروم و از میان روشنفکرانی برخاسته بودند که برای رهایی از حاکمیت ستمگران تا پای جان ایستادگی و همه چیز خود را فدا کردند. گرچه تعمیم این برداشت به جنبش های انقلابی نمی تواند یک سره نقش روشنفکران آرمان خواه و طبقات دیگر را که در راه دیگرگونی ها مبارزه کرده اند، نفی کند و یا نادیده بگیرد، اما بدین علت که هدف اصلی و اولیه ی این مبارزان علیه هسته های اصلی حاکمیتی بوده که در اغلب نقاط ایران در حیطه نفوذ مالکان و زمین داران و سرمایه دارانی بزرگ قرار داشته که با فرمانوایی بر مقدرات مردم و در راه دفاع از منافع خویش از هیچ ستمی دریغ نذاشته اند، لاجرم اولین طرفداران و سربازان مشروطه در بروجرد از درون مناطقی چون دودانگه به پا خاسته و پرچم مبارزه را تا به آخر به دوش کشیده و حتی تا پای جان ایستادگی و در این راه همه چیز حتی جانشان را قربانی کرده اند.


در این میان، دیگر طبقات و خاندان های صاحب اعتبار از جمله فامیل بزرگ طباطبایی که با نفوذ و موقعیتی دو گانه، هم به لحاظ مذهبی و هم به لحاظ مالکیت های گسترده، قدرتی بلا منازع به حساب می آمدند به خاطر منافع طبقاتی چندان رغبتی به مشروطه نشان نمی دانند و کمتر رجلی از آنان را می توان نام برد که در آن برهه از زمان، حمایت و طرفداری از این نهضت را جدی گرفته باشد. اقوام بزرگ دیگر از قبیل خان های گودرزی و یاراحمدی که هر یک از این طوایف خود با پسوند و پیشوند هایی از یکدیگر متمایز و در همان حال وابسته به یکدگرند، به خاطر همان تضاد منافع و پارادوکس های دیگر خود را مدیون حاکمیت هایی می دانستند که از منافع آن ها حراست می نمودند و بدین علت خویشتن را مجاز به ابراز نظری خلاف عقیده ی حاکمان نمی دانستند و در اغلب موارد چه قبل و چه بعد از استقرار مشروطه، دنباله روی حاکمیتی بوده اند که چه خوب و چه بد بر مردم حکومت داشته است. همراهی برخی از روشنفکران طایفه ی مرادی که مرکزیتشان دهکرد قرار داشت را نیز نباید نادیده گرفت که به موقع از این همیاری ها یاد خواهد شد.


بنا بر آنچه رفت، در جریان انقلاب مشروطه شهرستان بروجرد، بار اصلی بر دوش روشنفکران طبقه متوسط و گروهی از بازاریان ترقی خواه قرار داشت که با استقبال از این نهضت، نسبت به منافع ملی حساس، و با ایمان و احساس، مسئولیت از آن حمایت کردند. این گروه که اکثریت آنان از صاحبان کارگاه های کوچک و بزرگ و یا کارگران و استاد کاران صنایع دستی از قبیل ورشو سازی، نجاری، قالیبافی و چلنگری و ... بودند به خاطر ستمی که از طرف حکام و مالکین بزرگ بر آن ها تحمیل می شد و با آنکه برخی از آنان چند و چون و اهداف واقعی انقلاب را به خوبی در نیافته بودند، بدان علت که شعار ها و اهداف انقلاب را علیه خودکامگی و ظلم و ستم قدرتمندان می دیدند، با آن همراه و همگام شدند و در این راه رنج های فراوانی را به جان خریدند.

 

مشروطه خواهان بروجردی



http://8pic.ir/images/htp1c9r6t8q79o1lryva.jpg
خسرو خان دهکری، از آزادی خواهان و حامی صدیق مشروطه در بروجرد


از جمله مشروطه خواهانی که در بروجرد و در گرماگرم انقلاب شاخص تر از دیگران و دارای محبوبیت و طرف توجه مردم بودند، می توان از دکتر نعمت الله خان دهناد، دوخا محمد رعنا (دوخا در گویش بروجردی همان دهخدا است که تا امروز مصطلح است و به کار می رود و بیشتر به مالکین زمین های زراعی اطراف شهر و چوب دار ها اطلاق می شود)، حسین کاوسی نجار زاده، مشهدی حسن ورشو ساز و میرزا عبدالکریم واصف نام برد.


http://8pic.ir/images/i67fir0r8q23vhbg3mc7.jpg

روانشاد ، دکتر نعمت اله خان دهناد یکی از رهبران و اندیشمندان مشروطه خواه بروجرد


از میان افراد یاد شده، دکتر نعمت الله خان دهناد روشنفکری صاحب تدبیر و پیش بین و واجد اندیشه ای ژرف و انقلابی بوده است. او مرد سیاست و اهل مطالعه بود و در حقیقت اولین کسی است که روشنفکران بروجرد را با روزنامه خوانی آشنا و روزنامه های انقلابی و تجدد طلبی چون حبل المتین، تربیت، ثریا و چهره نما را که همگی در خارج از کشور منتشر می شدند، تهیه و در میان مردم بدون هیچگونه چشم داشتی و با هزینه شخصی خود توزیع کرد و از این بابت تنها انتظارش درک اهداف انقلاب و دلبستگی هر چه بیشتر مردم بدان بوده است. دکتر نعمت الله خان با این یقین که مردم می توانند با مطالعه و تجزیه و تحلیل نوشته ها و مقالات سیاسی با شرایط اجتماعی و علل و انگیزه های انقلاب هر چه بیشتر آشنا و متحول شوند، این قبیل فعالیت ها را با رغبت پذیرفته و در این راه اهمال را جایز نمی دانسته است. به همین خاطر وی همواره مورد قبول و تکریم آزادی خواهانی قرار داشته که از او آموخته و رهبری اش را صمیمانه پذیرا بودند. که این اقدام به تشکیل اولین هسته مشروطه خواهان در بروجرد انجامید که در آن میرزا حسن کاوسی نقشی محوری داشت. در این راستا و در مجموعه ی شور و التهاب انقلاب مشروطه، بر خلاف نظر عامه مردم و ساده اندیشی که نارسایی های اقتصادی و اجتماعی را به گُرده ی نانوا و قصاب هَوار می کردند، این دکتر نعمت الله خان است که سخن از مجلس و شورا و انتخاب نماینده در جهت تدوین قوانین و دفاع از حقوق مردم به میان می آورد و اهداف غنایی انقلاب را برای مشروطه خواهان بروجردی باز گو و تفسیر می کند. همین تفکر آینده نگر و روشن بینانه ی او متحجرین و استبداد خواهان را به تکفیر و آزار او و در نهایت به بازداشت خانگی اش وا داشت؛ زیرا دکتر نعمت الله خان که به قول شادروان کاوسی، مرشد و راهنمای مشروطه خواهان بروجرد بوده، با ابعاد شخصیتی و تاثیر گذارش و با پیش بینی های مستدل و منطقی اش، توانسته بود انقلابیون بروجرد را تحت تاثیر افکار واقع بینانه خود قرار دهد و اندیشه آنان را در جهتی انقلابی سوق دهد و از انحراف به چپ یا راست باز دارد.( همچنین دکتر نعمت الله خان دهناد پایه گذار اولین بیماستان در بروجرد است، چون در اینجا سخن ما در ارتباط با مشروطه است فعلا از ارائه آن صرف نظر می شود و در آینده ای نه چندان دور در مطلبی دیگر مفصل به آن می پردازیم).


http://8pic.ir/images/9w70uu8nkywbsn7e95po.jpg

میرزا حسن کاوسی (نجار زاده) از رهبران نهضت مشروطه در بروجرد


دومین نفری که در این میان از دیگر اقران در نظم و نسق تشکیلات مشروطه خواهان بروجرد شاخص تر بود و نقش عمده ای را به عهده داشت، زنده یاد میرزا حسین خان کاوسی نجار زاده فرزند استاد زین العابدین نجار است. ایشان مردی تجربه آموخته و روشن فکر و با رجال مشروطه امثال دکتر نعمت الله خان دهناد، عبدالوهاب قبادی، جمال روستائی، کسرائی و نوبخت خیاط در بروجرد و با عارف قزوینی همکاری داشته است و عارف قزوینی که به بروجرد آمد، میهمان او بوده است. وی صداقتش در مبارزه و ایثارش در بذل مال، در راه اهداف انقلاب از سایر هم کیشان بارز تر و عمده تر بوده و فداکاری هایش مقبول همگان بوده است.


مشهدی حسن ورشو ساز در تهاجم مخالفان مشروطه و در استبداد صغیر به سال 1327 ه.ق و پس از چندین نوبت غارت اموال و دارایی اش به قتل می رسد. این مرد فاضل و شاعر پیشه اولین شهید مشروطه و آزادی خواهی است که در شهرستان بروجرد جانش را فدا کرد. وی با سرودن اشعار انقلابی مشوق آزادی خواهان در ادامه مبارزه بود و به همین خاطر بر سر عقیده خود به شهادت رسید.


http://8pic.ir/images/mn8d1oh3fkhyw9p8v4ko.jpg

میرزا عبدالکریم معروف به واصف از مشروطه خواهان بروجردی


میرزا عبدالکریم معروف به واصف بروجردی شغلش تفنگ سازی بود، او مردی دانشمند و تجربه آموخته و متدین بود در قسمت مشروطه خواهی اجتماعاتی فراهم آورد و مورد صدماتی واقع شد نظام السلطنه در ابتدا با ظاهر سازی در احترام به او و سایر مشروطه خواهان می کوشید اما بعد از مدتی و در استبداد صغیر  او را دستگیر و زندانی کرد که ماجرای آن در پایین آورده شده است. وی برای ترک هدف خود که مشروطه باشد چهار ساعت تمام چوب خورد و در یک مخمس (شعری که هر بیت آن پنج مصراع باشد) که هشتاد بند است جریان آن روز را بیان می کند از جمله چوب خوردنش را.

در تهران به حضور مظفرالدین شاه رسید و به لقب ناظم الشعرائی سرافراز  شد و در حضور احمد شاه و وزیر مختار آلمان و مرحوم مستوفی الممالک آتشبازی که خود مخترع آن بوده به نمایش در آورد و لقب مخترع الصنایع گرفت، میرزا حبیب الله مستوفی (عاصی) در قطعه شعری در وصف او موضوع بالا را یادآوری می کند.

در جنگ جهانی اول در حسن آباد تهران دستگیر روس ها شد و در اراک ملحق به اردوی نظام السلطنه و خود را به امیر افخم بختیاری رسانید و او را به جنگ روس ها تشویق کرد از آنجا به دهکده مرزبان رفت و روی خوشی در آن جا ندید سرانجام خانه و اسباب خانه او دچار یغمای استبداد قرار گرفت و خود فراری و در به در در شهر ها و به سختی روزگار می گذرانید.
 رو هم رفته او مردی شجاع، روشنفکر، آزادی خواه، محقق و دیندار بود و در کوی بغچاله رو به روی مدرسه بحرالعلوم خانه ای داشت روانشاد در سال هزار و سیصد و سی و هفت هجری شمسی در گذشته و در گورستان کوی صوفیان به خاک سپرده شد.

 دیگر مشروطه خواهان سرشناس این عصر ابراهیم کسایی است که چرم فروشی داشته و با ها مورد تعقیب و آزار حکومتیان قرار گرفته و مغازه اش به غارت رفته است.


مشهدی محمد جوراب دوز هم آزادی خواهی است که مورد هجوم اشرار و مامورین حکومتی قرار گرفته است. وی پس از تحمل زندان و شکنجه های فراوان در سال 1326 ه.ق مقتول گردید. جای دارد از استاد عبدالاحد ورشو ساز یکی از صنعت گران ماهر و ابوالحسن نوبخت، روستایی، اسدالله اصفهانی، عبدالوهاب قبادی، عبدالرحمن آذر هوش و همراز که در سلک مشروطه خواهان بوده اند یاد شود و از مبارزات و فداکاری های ایشان ستایش به عمل آید.

 

مشروطه خواهان بروجردی در استبداد صغیر

پس از توپ بستن مجلس توسط علی شاه و بازگشت استبداد، نظام السلطنه دیگر بار حاکم بروجرد شد و با شدت بیشتر به آزار و اذیت مشروطه خواهان پرداخت. از جمله، میرزا عبدالکریم تفنگ ساز متخلص به واصف، شاعر  خوش قریحه و رئیس اصناف را احضار کرد و به بهانه های واهی و به اتهام دخالت در امور دولتی و داشتن اسلحه ی غیر مجاز به چوب و فلک بست و سپس زندانی کرد. نظام السلطنه پس از شکنجه های فراوان و اعتراض و در خواست مردم، میرزا عبدالکریم را از زندان رها کرد.

پس از تعطیلی مشروطه، محمد علی شاه از بزرگان و داعیه داران مناطق و ولایت های مختلف از جمله بروجرد می خواهد با مخابره ی تلگراف و تهیه طومار، مخالفت خود با انقلاب مشروطه را اعلام و به نحوی مقتضی منعکس نمایند تا بدین وسیله به دُوَل اروپایی که از مشروطه دفاع می کردند وانمود سازد که اکثریت مردم ایران با انقلاب مخالف هستند و نسبت بدان حساسیتی ندارند.

نظام السلطنه هم طبق دستور اقدام و با تهیه طومار هایی نسبت به منویات شاه وفاداری نشان داد. نظام السلطنه با آنکه قبل از این و بنا به مصلحت با مشروطه خواهان روابط حسنه ای برقرار کرده بود، با دگرگونی اوضاع، ماهیت خود را آشکار و به نفع استبداد وارد عمل شد و به ایذا و آزار و زندانی کردن مشروطه خواهان پرداخت.

در بروجرد حاج میرزا حسن نیکو، نویسنده خوش ذوق و آگاه به مسایل اجتماعی توسط اشرار حقوق بگیر نظام السلطنه، از خانه اش ربوده شد و در خارج شهر و در خلوت شبانه، مورد ضرب و شتم فراوان قرار گرفت و سپس با بدنی لخت و عور و با سر و دستی شکسته و برای ابراز ندامت و زهر چشم گرفتن از مشوطه خواهان، زندانی و ممنوع الملاقات شد.

 آزادی خواهان بروجرد که از قیام مردم تبریز و بختیاری جسته و گریخته اخباری به دست آورده و بدان دلگرم شده بودند، برای آزادی میرزا حسن نیکو از زندان به مشورت پرداختند. حتی از طرف جمعی حمله ی مسلحانه به زندان پیشنهاد شد که مورد قبول و تصویب نهایی قرار نگرفت. مذاکره با حاکم وقت هم با توجه به شناخت دکتر نعمت الله خان از این قبیل افراد رد شد؛ چرا که به گفته ی وی نظام السلطنه نان را به نرخ روز می خورد و در راه رسیدن به امیال خود از دست یازیدن به غیر اخلاقی و رذیلانه ترین اعمال ابایی نداشت. به نقل از یاداشت های مرحوم کاوسی، دکتر نعمت الله خان چنین می گوید:

«اگر ملت بیدار و آگاه بود و آزموده را دو بار نمی آزمود و به فرصت طلبان رخصت عرض اندام نمی داد، مجلس به توپ بسته نمی شد و نهضتی که با آن همه تلاش و مبارزه و کشته و زخمی مستقر شده بود به شکست نمی انجامید».

در نهایت برای آنکه بقیه آزادی خواهان به سرنوشت میرزا حسن نیکو گرفتار نشوند، به اتفاق از شهر خارج می شوند تا در روستا ها و باغ های اطراف شهر مخفی و از تعقیب و دسترسی ماموران دولتی در امان بمانند.

این رفتار کج دار تا قیام مجدد مردم و شکست استبداد ادامه پیدا کرد تا آنکه نظام السلطنه معزول و مجدداً امیر افخم به جانشینی وی انتخاب گردید. در این گردش زود هنگام، علل ناکامی ها و به طور کلی شکست ها با این قبیل عزل و نصب های حکام که روزی آزادی خواه و روز دیگر چاکر و فرمانبر استبداد می شوند، به خوبی روشن و عدم ژرف اندیشی و ضعف فرهنگ و بینش سیاسی نمودار می گردد. امیر افخم ها یک شبه آزادی خواه و مبرا از گناه و دیگر روز با صد و هشتاد درجه چرخش، در زمره اعمال استبداد دژخیم به لباسی دیگر در می آیند. چنین است که مردم استبداد زده هر بار و درس نیاموخته از چاله ای به چاله دیگر سقوط و پس از خلاصی هم، تنها گرد و خاک را از جامه ی خویش می تکانند به قول هگل، فیلسوف آلمانی تاریخ تنها این را به آموخته که از آن نیاموخته ایم.

به همین روال، انجمن هایی هم که در کشاکش مبارزات انقلاب . با حمایت های دکتر نعمت الله خان و میرزا حسین خان کاوسی چون انجمن اصناف، انجمن برادران، انجمن دوازده امامی، انجمن اسلامی، و انجمن اصلاح طلبان تشکیل و حمایت یافته، به خاطر همان کم تحربگی و خود محوری ها و دعوا بر سر لحاف ملا نصر الدین ره به جایی نبرده و این تشکیل ها را رو در روی یکدیگر قرار داده و شمشیر استبداد را بدینوسیله برای ضربه زدن صیقل داده است. این گونه که از یاداشت های مرحوم کاوسی استفاده می شود، این انجمن ها اساسنامه ای مدون و دستورالعملی روشن و اهدافی مشخص نداشتند و بدون آینده نگری چندان اهتمامی در راه برنامه های انقلابی به خرج نمی دادند. به همین علت مشروطه خواهان بروجرد نسبت بدین انجمن ها بی تفاوت بودند و اقدامات آن ها را جدی نمی گرفتند. با این همه، استبداد تحمل این قبیل اتحادیه ها را هم نداشت و ایجاد این کانون ها را هم تحمل نمی کرد، تا آنجا که مشروطه خواهان این انجمن ها را مورد تعقیب قرار می داد و روانه زندان می ساخت. یکی از مشروطه خواهانی که در انجمن اصلاح طلبان فعال بود، آقا محمد ابراهیم نام داشت که بار ها توقیف شد و منزلش مورد بازرسی و غارت قرار گرفت و به تاراج رفت، اما تا به آخر به هدف خود وفادار ماند و تسلیم نشد. دیگر از مشروطه خواهان شاخص مورد احترام، حاج جعفر دزفولی خواهر زاده مرحوم محمد رعنا است که مردی ادیب بود و از محضر علمای عصر خود در بروجرد از جمله آخوند ملا عبدالله استفاده کرده بود. وی در استبداد صغیر و با گزارش مامورین و مخالفت برادرانش که نسبت به محبوبیت و موفقیت تجاری اش با او عناد می ورزیدند، با انگ بهائیت و سایر اتهامات متداول، دستگیر و اموالش مصادره گردید. پس از آزادی از زندان، آواره و در به در شد و از جایی به جایی دیگر نقل مکان کرد تا آنجا که از چگونگی مرگش خبری به دست نیامده است.




منابع:

تاریخ مختصر سیاسی و اجتماعی، علی محمد احمدی طباطبایی، انتشارات حروفیه

تذکره ی حزین یا دورنمایی از شهرستان بروجرد،حسین حزین

نسب نامه ی خاندان طباطبایی، نادر نبوی طباطبایی، انتشارات حروفیه




طبقه بندی: تاریخ بروجرد،
برچسب ها: تاریخ بروجرد، بروجرد، بروجرد در انقلاب مشروطه، مشروطه خواهان بروجردی، محمد امین جلیلی، بروجرد سرزمین فرزانگان، نقش مردم بروجرد در انقلاب مشروطه،
[ چهارشنبه 1394/05/14 ] [ 15:00 ] [ محمد امین جلیلی ]
زعیم بزرگ عالم تشیع
به بهانه ی پنجاه و ششمین سال درگذشت
آیت الله العظمی بروجردی



محمد امین جلیلی:  آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، از بزرگترین فقها و مراجع تقلید شیعیان جهان در دوره ی معاصر، در سال1292  هجری قمری، در شهر بروجرد متولد گردید. پدر ایشان آقا سید علی، پسر کوچک حاج میرزا احمد بود. مادرشان، مرحومه آغا بیگم، دختر سید محمد علی از سلسله ی طباطبایی بروجرد هستند. ایشان از هفت سالگی مقدمات علمی را در بروجرد فرا گرفت و در سن 18 سالگی با صلاحدید پدرشان، روانه ی اصفهان گردیدند (سال 1310هجری قمری) و مدت 9 سال در حوزه ی علمیه ی صدر خواجو، تحصیلات خود را تکمیل و دروس سطح، خارج فقه، اصول، کلام، هیات، ریاضی، رجال، حدیث و فلسفه را فرا گرفتند.

http://8pic.ir/images/nh097ufb9yon62z5bsbp.jpg
تصویر سند سجلی آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی


حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، در سال 1319 هجری قمری برای مدت کوتاهی به بروجرد مراجعت کردند و سپس در سن 28 سالگی عازم نجف اشرف گردیدند. از آنجا که ایشان در همان ایام، مجتهدی صاحب نظر بودند، از بدو ورود، مورد توجه خاص آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سرآمد فقها و مجتهدین عصر و رئیس حوزه ی علمیه ی نجف قرار گرفتند، و به عضویت حوزه ی استفتای ایشان در آمدند. بعد از 9 سال توقف در نجف و استفاده از حوزه ی درس فقها و مراجع و همچنین تدریس سطوحی از علوم، بنا به تقاضا و اصرار پدرشان به بروجرد باز گشتند. حاج آقا حسین در ابتدا قصد بازگشت سریع به نجف را داشتند، ولی به علت فوت پدرشان در همان سال (1329 هجری قمری )، یعنی شش ماه بعد از مراجعت ایشان، چون کفالت برادران و خواهران کوچک بر عهده ی وی گذاشته شده بود، ناگزیر به اقامت در بروجرد گردیدند. در همان سال، در بیست و یک ذیحجه 1329  هجری قمری با دریافت خبر رحلت استاد بزرگوارشان آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، به اقامت طولانی سی و شش ساله در بروجرد تن در دادند. این اقامت، جهت رونق و شکوه بخشیدن به حوزه ی علمیه بروجرد به فال نیک گرفته شد و باعث شکوفایی هر چه بیشتر این حوزه ی علمی کهن غرب کشور گردید.

http://8pic.ir/images/kae1pd5yh31svxoqe81p.jpg


ریاست حوزه ی علمیه ی بروجرد در آن ایام با شیخ حسین غروی بروجردی بود، و ایشان از حضور آیت الله العظمی بروجردی استقبال و تجلیل فراوان به عمل آورد. شاگردان زیادی یادگار دوران اقامت وی در بروجرد است که هر یک از آن ها خود به علما و مجتهدان بزرگ عصر تبدیل گردیدند. حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، در مدت سی و شش سال اقامت در بروجرد، علاوه بر رسیدگی به امور اجتماعی مردم، مرجعیت دینی آن نواحی و جاهای دیگر را هم به عهده داشتند.

http://8pic.ir/images/tgu5dajzlr9yzqlu705k.jpg
تصویر گذرنامه ی آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی

آیت الله العظمی بروجردی، در سال 1345 هجری قمری جهت انجام مناسک حج، عازم مکه معظمه گردیدند. در این سفر، حدود سه ماه در نجف اشرف توقف کردند و با یاران قدیم خود، آیات عظام میرزا حسین نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاءالدین عراقی و شیخ محمد حسین کمپانی که در آن تاریخ زعامت حوزه ی نجف را بر عهده داشتند، دیدار کردند. هنگام بازگشت به ایران، گویا ایشان حامل پیامی مکتوب از جانب علمای نجف، جهت علمای برجسته ی دینی در ایران می گردند که ظاهرا در آخرین لحظه، از آوردن نامه صرف نظر می کنند. در هنگام ورود به ایران، آیت الله العظمی بروجردی در مرز قصر شیرین بازداشت و پنهانی به ارکان حرب تهران منتقل گردیدند، و هیچ کس از این مسأله خبر دار نشده بود. چندی بعد از دستگیری ایشان، رضا شاه، برای شرکت در مجلس ختم و فاتحه ی امیر عبد لله طهماسبی، وزیر طرق و شوارع ( شوهر خواهر رضا شاه ) که در حدود منطقه ی هُرّو در گردنه ی رازان لرستان به هنگام بازدید از جاده ی در دست احداث به دست لر ها کشته شده بود، به بروجرد آمد. این مجلس، در مسجد سلطانی بروجرد برگزار شده بود. در پایان مراسم، رضا شاه به میان فامیل های طباطبایی رفت و در کنار شیخ الطایفه، مرحوم حاج سید عبدالحسین، پسر مرحوم صاحب مواهب قرار گرفت. در این هنگام مساله ی دستگیری حضرت آیت الله بروجردی مطرح شد و رضا شاه اظهار نمود که به موقعیت فامیل طباطبایی در بروجرد آشنایی دارد، و راجع به حضرت آیت الله و حدود ایشان مطلبی را بیان نمود، و همان جا دستور آزادی و انتقال وی را به منزل مرحوم ثقة الاسلام طباطبایی ( از بنی اعمامشان که آن موقع وکیل بروجرد در مجلس بودند ) صادر کرد.

http://8pic.ir/images/28lh35bpvv37ty5nas99.jpg
ملاقات محمدرضا پهلوی با آیت الله بروجردی در بیمارستان فیروز آبادی تهران جهت عیات از ایشان

آیت الله العظمی بروجردی، پس از سی و شش سال اقامت در بروجرد در سال1364  هجری قمری (برابر با1324  شمسی) جهت معالجه به تهران عزیمت نمود و در بیمارستان فیروز آبادی بستری گردید. در دورانی که آیت الله بروجردی در بیمارستان بستری بودند، امام خمینی(ره)، عده ای از بزرگان قم را به بیمارستان محل مداوای آیت الله العظمی بروجردی آورده و از وی خواست که به قم آمده و حوزه علمیه قم را رونق ببخشد؛ می توان گفت که امام خمینی(ره)، از جمله کسانی بود که از عاملان اصلی آمدن آیت الله العظمی بروجردی(ره) به قم شد. در سال 1365 هجری قمری برابر با1325  هجری شمسی، رحلت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی مرجع نامدار زمان و چهار ماه بعد رحلت آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی در نجف روی داد؛ در پی این دو اتفاق، مرجعیت جهان تشیع به ایشان و حوزه ی علمیه ی قم منتقل گردید. از آن پس به دستور ایشان، خدمات بسیار زیادی در زمینه های مختلف، چون احداث مدارس علمیه، درمانگاه، کتابخانه و ... در اقصی و نقاط ایران و جهان صورت گرفت که شرح همه ی آن ها از بررسی این مختصر خارج است.

http://8pic.ir/images/3xs4t2apjmdb9ymyey15.jpg


حضرت آیت الله، مکرر با دربار پهلوی و برخی مقامات سیاسی در افتاد و عموما همیشه آن ها نسبت به فرامین و دستورات ایشان تمکین می کردند؛ البته ایشان اغلب سعی در پرهیز از دخالت در مسایل سیاسی داشتند که عمدتا به علت نا کامی ای بود که پس از انقلاب مشروطیت برای روحانیت شیعه و در راس آن ها، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی پیش آمد و وی ناظر ان بودند. (بنا به فرموده ی خودشان، ناکامی در مشروطیت، باعث دوری و احتیاط ایشان از مسایل سیاسی گردیده بود) با این همه، پیوسته وجود ایشان سدی بود در برابر تند روی های رژیم شاه؛ آن چنان که زمان کوتاهی بعد از کودتای سال1332  شمسی، شاه تصمیم به اجرای انقلاب سفید و اصطلاحات ارضی گرفت، و بار ها سعی در جلب نظر آیت الله العظمی بروجردی نمود؛ زیرا به خوبی می دانست که بدون موافقت وی، نمی تواند چنین عملی را انجام دهد. در زمان نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال، شاه، صدر الاشرف، حاج آقا رضا رفیع و سلیمان بهبودی را خدمت آیت الله العظمی بروجردی به قم فرستاد تا اجازه ی طرح قانون اصلاحات ارضی را از ایشان بگیرند. در این جلسه، صدر الاشرف، سخن را به آنجا رساند که در تمام کشور های اطراف، اصلاحات ارضی صورت گرفته تنها ایران مانده است. مرحوم بروجردی بعد از شنیدن این سخن، در پاسخ جمله ی معروفی بدین مضمون فرمودند:

در آن کشور ها، ابتدا رژیم سلطنتی را به جمهوری تبدیل کردند، بعد این عمل انجام گرفته است.

با گفتن این جمله، باب هرگونه سخن و مذاکره بسته شد، و تا پایان عمر ایشان، دیگر سخنی از اصلاحات ارضی توسط شاه به میان نیامد. بعد از فوت آیت الله العظمی بروجردی، بلافاصله اصولی از انقلاب سفید، طبق خواسته ی شاه در سراسر کشور به اجرا در آمد.


در تاریخ پنجشنبه12  شوال  1380هجری قمری، برابر با10 فروردین 1340 شمسی، بعد از یک بیماری کوتاه، آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی رحلت کردند. خبر رحلت ایشان، جهان تشیع را در بهت و تأثر فرو برد. در کلیه ی کشور های مسلمان نشین عزای عمومی اعلام گردید و بدین ترتیب، دودمان علویان، یکی دیگر از فرزندان مشهور و والا مقام خود را از دست داد.

http://8pic.ir/images/0k07e8a83tlqxn6kfxsy.jpg
تشیع جنازه ی آیت الله العظمی بروجردی

آیت العظمی بروجردی، در هنگام رحلت دارای چهار فرزند ( دو فرزند پسر، و دو فرزند دختر ) بودند. پسران ایشان حجج الاسلام حاج آقا محمد حسن و حاج آقا احمد، از فضلای حوزه ی علمیه ی قم محسوب می گردیدند، و تولیت مسجد اعظم قم را نیز به عهده داشتند، ولی آن ها خیلی زود رحلت کردند. داماد های ایشان حضرت آیت الله حاج آقا جعفر احمدی طباطبایی و حضرت آیت الله حاج آقا محمد حسین علوی طباطبایی نیز از علما و فقهای بزرگ حوزه محسوب می گردند.

نوادگان دختری و پسری ایشان همگی از علما و تحصیل کردگان هستند؛ از جمله می توان به حجت الاسلام حاج آقا محمد صادق احمدی طباطبایی و حاج آقا مجید و حاج آقا حسین احمدی طباطبایی اشاره کرد، و همچنین حضرت آیت الله حاج آقا محمد جواد علوی طباطبایی، نوه ی دختری ایشان که بعد از رحلت حاج آقا محمد صادق، تولیت مسجد اعظم در اختیار ایشان قرار گرفته است.


منابع:

در گذار تاریخ، نسب نامه ی خاندان طباطبایی، نادر نبوی طباطبایی، انتشارات حروفیه

تاریخ مختصر سیاسی و اجتماعی بروجرد، علی محمد احمدی طباطبایی، انتشارات حروفیه

دورنمایی از شهرستان بروجرد، حسین حزین، چاپ دانش خرم آباد





طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: آیت الله بروجردی، بروجرد، محمد امین جلیلی، بروجرد سزمین فرزانگان، آیت الله العظمی بروجردی، حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، مشاهیر بروجرد،
دنبالک ها: تصویر سند سجلی آقا حسین احمدی طباطبایی(حاج آقا حسین امام)، تصویر گذرنامه ی آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی،
[ پنجشنبه 1394/05/8 ] [ 16:36 ] [ محمد امین جلیلی ]
شیخ شهر
نگاهی به زندگی
آیت الله غلامرضا مولانا بروجردی


محمد امین جلیلی:
"آیت الله غلامرضا مولانا بروجردی"
در 15 بهمن سال ۱۳۰۶ هجری شمسی در خانواده ای اهل علم و فضیلت در شهر بروجرد متولد شد.

http://8pic.ir/images/fxw9zzmhdh5cdkz06zlc.jpg
تصویر سند سجلی آیت الله غلامرضا مولانا

ایشان از شش سالگی خواندن و نوشتن و بخشی از مقدمات را نزد پدر فاضلشان " ملاعلی اکبر مولانا" فرا گرفتند.
وی دروس مقدماتی حوزه را در زادگاهش و در محضر بزرگانی چون "شیخ علی جواهری"، "شیخ جواد اسلامی" و "سید عبدالحسین خندانی" فرا گرفت. آنگاه در دروس سطح شرکت کرد و از خرمن دانش حضرات " شیخ بهاء الدین حجتی"، "حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا سی محسن شریعتمداری بروجردی" و "میرزا لطف الله فقیهی" خوشه چید.


http://8pic.ir/images/u3ki6ik5fqdna8hk8u5i.jpg
دوشنبه 28 خرداد 1334 خورشیدی، ردیف اول، نفر سوم نشسته از راست: آیت الله غلامرضا مولانا در کلاس درس

"آیت الله مولانا" همچنین از محضر آقایان "حجت الاسلام حاج سید اسماعیل گلپایگانی" که در زمان "آیت اله بروجردی" مجتهد مسلم و از طرف شاه حاکم شرع بود و "حجت الاسلام فیضی" و "مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ علی محمد خرم آبادی" و " مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمد غروی" استفاده نمودند.

"آیت الله مولانا" نزدیک به 18 سال از محضر مرحوم "آیت اله العظمی حاج شیخ علی محمد نجفی بروجردی" و چند سالی هم در فصل تابستان از محضر " آیت اله حاج سید علی بهبهانی رامهرمزی" که ایام تابستان برای استراحت به بروجرد می آمدند استفاده کرده و از وجود ایشان بهره می بردند.

ایشان در قم از محضر حضرات آیات "سید محمدرضا گلپایگانی"، "سید شهاب الدین مرعشی نجفی" و " آیت الله وحید خراسانی" استفاده کرد.


http://8pic.ir/images/w2fuur0u422atfn9aiwp.jpg
خیابان جعفری، جنب پارک وحدت، حاج آقا مولانا به همراه مرحوم شیخ محمد ابراهیم بروجردی در عکس دیده می شوند.

این فقیه فرزانه که تحصیلات دینی را در حد اجتهاد ادامه داده اند، ضمن تحصیل علوم دینی از تدریس و تألیف غافل نبود و در این رهگذر شاگردان بسیاری ترتیب کرد. ایشان دارای اجازه روایی از مرحوم "شیخ آقا بزرگ تهرانی" و اجازات متعدده از مراجع عالی قدر شیعه همچون آیات عظام "میلانی" ، "شاهرودی" ، "گلپایگانی" و "مرعشی" می باشند. و ایشان همچنین در سال 1384 عنوان برترین مبلغ استان لرستان را از حوزه علمیه قم دریافت نمودند .

"استاد مولانا"علاوه بر تألیفات عالمانه در حوزه دین در زمینه بروجرد شناسی نیز داری تألیفاتی ارزشمند هستند. که منبع تحقیق ارزشمندی برای پژوهشگران گردیده است.


http://8pic.ir/images/o67h8azc3nwclhb70kqj.jpg
هفدهم ربیع الاول 1386 قمری،(مصادف با میلاد پیغمبر اسلام)، مسجد ناسکدین، حاج آقا مولانا بر روی منبر در حال سخنرانی

ایشان برای تبلیغ به کشورهای چین و کویت، مسافرت نموده و برای تحقیق و جمع آوری مدارک و منابع ارزشمند مذهبی کتاب گرانسنگ (عبقات الانوار) مرحوم "علامه میر حامد حسین هندی" که بالغ بر صد جلد می گردد به کشور هند سفر نمودند که ده جلد آن در سایه سال ها تلاش و تحقیقات ایشان در ایران به چاپ رسیده است و سایر مجلد های آن کار تحقیق به پایان رسیده ولی تاکنون به چاپ نرسیده است.

"استاد مولانا" همچنین به کشورهای مصر و لبنان برای تحقیق و چاپ کتاب صراط المستقیم و (کتاب الخاتم لوصی الخاتم) رفته و تحقیقات گسترده ای در این زمینه در این دو کشور به اتمام رسانده اند. که کتاب صراط المستقیم در تفسیر قرآن بعد از چاپ مغضوب شیوخ الازهر واقع و توقیف شد و کتاب الخاتم الوصی الخاتم نیز طعمه طمع ناشر لبنانی واقع شد.


http://8pic.ir/images/6c9htva1ru4c3fz0m8m2.jpg
خرم آباد، سال 1382 هجری قمری، منزل حاج آقا روح الله خرم آبادی
نفر سوم ایستاده از چپ: آیت الله غلامرضا مولانا، نفر دوم ایستاده از چپ: آیت الله غلامرضا بیان، نفر سوم ایستاده از راست: آیت الله کمالوند

"استاد مولانا" در سال 1342 در خرم آباد در مدرسه مرحوم آیت الله کمالوند منبر رفته بود که پس از منبر منزل آقای "کریم پور" میزبان ایشان بودند که خانه توسط نیروهای امنیتی محاصره شد، که ایشان از یک راه دیگر با همکاری میزبان متواری و به بروجرد مراجعت نمودند ولی پس از ده روز دستگیر و به جرم حمایت از امام خمینی قدس سره الشریف به سقز تبعید شدند.

"استاد غلامرضا مولانا" در سال هایی که در کویت زندگی می کردند، کویت شدیداً تحت نفوذ حکومت بعث عراق قرار داشت و برای هواداران انقلاب اسلامی پرونده های قطوری تشکیل می دادند که یکی از این پرونده ها علیه استاد مولانا بود که مهمترین مدرکی که برعلیه ایشان به آن استناد می کردند دیدار استاد و جمعی از روحانیون با امام خمینی (ره) و سخنرانی در مدرسه ایرانیان و سفارت ایران در کویت بود که منجر به اخراج استاد از کشور کویت شد.

در ارتباط با تدریس های استاد می توان به تدریس ادبیات در بروجرد، تدریس منطق در بروجرد، تدریس فلسفه در بروجرد و تدریس شرح تجرید و منظومه در قم اشاره کرد.

همچنین از سمت های ایشان می توان استاد حوزه و مدیریت حوزه امام صادق(ع) بروجرد را یاد آور شد.

 

آثار منتشر شده از ایشان :

-«الخاتم اوصی الخاتم »به زبان عربی( 1403ق)با عنوان : (الخاتم الوصی الخاتم و تفسیر آیه الولایه)چاپ بیروت، تحقیق و تخریج کتاب شریف عبقات الانوار میر حامد حسین هندی (11 ج)

-درسهایی از توحید

-تحقیق «حلیه الابرار»، نوشته سیدهاشم بحرانی ( 6جلدی)

-تحقیق کتاب « حاشیه کفایه الاصول » آیت الله بروجردی (2جلد )

-تحقیق کتاب «محاضرات فی الدین و التاریخ و الادب» نوشته سیدجواد آل علی شاهرودی

-تحقیق کتاب «صراط المستقیم» تألیف سیدحسین بروجردی

-دو جلدی « تاریخ بروجرد - ج 1 » ( جغرافیا – حکام و حوادث ) ( 1353) « تاریخ بروجرد - ج 2 »( دانشمندان بروجرد ) ( 1354)

-ترجمه منظوم ( چهل حدیث از امام جواد (ع)

-کتاب سخنوران بروجرد-جلد (1) شاعران گذشته و معاصر بروجرد

-دانشمندان معاصر بروجرد ( شرح حال نخبگان معاصر بروجرد در جهان )

-تبلیغ اسلام و ترویج دین از طریق منبر

-تذییل و تخریج غنیۀ الطالب فی شرح المکاسب آیه اله اردکانی ،

-المنظومه الفارسیه فی تفسیر القرآن

-المنظومه العربیه فی فقه اللمعه الدمشقیه

-کشکول

 


http://8pic.ir/images/c5netuaia7t04dee6br6.gif
جهت مشاهده ی عکس ها بیشتر
 از آیت الله غلامرضا مولانا
که برای اولین بار منتشر می شوند
لطفا به ادامه ی مطلب بروید.


ادامه مطلب

طبقه بندی: مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: محمد امین جلیلی، بروجرد سرزمین فرزانگان، غلامرضا مولانا، زندگی نامه ی آیت الله غلامرضا مولانا، عکس های آیت الله غلامرضا مولانا، آیت الله غلامرضا مولانا، مشاهیر بروجرد،
[ چهارشنبه 1393/12/6 ] [ 23:32 ] [ محمد امین جلیلی ]
تبادل عکس و سند با موزه ی تاریخی شهرداری بروجرد

http://8pic.ir/images/x36be7apcsmn8wc2c7fu.jpg

چند روز پیش با همکاری گرم و صمیمانه ی آقایان حاج رضا ملایری، مهندس عبدی زاده و مدیر محترم بخش حراست شهرداری بروجرد موفق به دریافت مجوز عکس برداری از موزه ی تاریخی شهرداری بروجرد شدم و امروز با حضور در موزه بیش از 100 عکس در زاویه های مختلف را در حافظه ی دوربین خود ذخیره کردم که در آینده ای نزدیک گزیده ای از آن ها را روی وبلاگ قرار خواهم داد.


در پایان هم با سرکار خانم برق دهنده مدیر محترم موزه که عاشقانه به تاریخ و فرهنگ بروجرد علاقه دارند و دلسوزانه کار را دنبال می کنند،  یک تبادل آرشیو داشتیم که امید وارم بتوانند از عکس ها و اسنادی که در اختیارشان گذاشته ام نهایت استفاده را ببرند.




طبقه بندی: اخبار وبلاگ،
برچسب ها: بروجرد، تاریخ بروجرد، فرهنگ بروجرد، موزه بروجرد، محمد امین جلیلی، خانم برق دهنده، تبادل آرشیو با موزه بروجرد،
[ چهارشنبه 1393/06/5 ] [ 15:07 ] [ محمد امین جلیلی ]

تاریخ بروجرد به روایت مطبوعات - 1


احضار حاکم بلوکات بختیاری به مرکز ایالت بروجرد و تشویق وی توسط جلال الدین میرزا نایب الحکومه بروجرد


http://8pic.ir/images/52192365095129832980.jpg
روزنامه وقایع اتفاقیه، پنج شنبه 6 شعبان 1269 هجری قمری نمره 175



باز نویسی متن روزنامه با اندکی ویرایش:

در روزنامه این ولایت نوشته اند در بعد از عید بارانی که بایست بیاید، نیامده و مردم زراعت کار و احشامی که تشویش خشکسالی داشتند اما گمان بود که در آن روزه قضای فصل بارندگی زیاد  بشود که مردم از تشویش بیرون بیایند.

دیگر نوشته بودند که عالیجناه عبد الله خان بختیاری را که نواب جلال الدین میرزا نایب الحکومه به بروجرد خواسته و در جزو امینی بجهبت معامله ... و با رعایا فرستاده بودند چون معلوم نمودند که مشار الیه نسبت به رعایا مطلقا اجحاف و زیادتی نکرده و با کمال سلوک و رفتار با آن ها راه رفته است لهذا او را مجدد اخلت داده به نیابت محال بختیاری روانه نمودند.

دیگر نوشته بودند که فرمان متوفی جریمه و ترجمان که از مصدر خلافت شرف صدور یافته بود به آن جا رسیده اگر چه در آن ولایت جریمه و ترجمان معمول نبود ولی صدور این حکم همایون سبب مزید دعا کوئی اهالی آن جا شده به شکر گزاری و دعای ذات اقدس همایون پادشاهی اقدام نموده اند.

دیگر نوشته بودند که نواب جلال الدین میرزا نایب الحکومه بروجرد در انتظام امر ولایت و انجام خدمات دیوانی لازمه اهتمام را معمول دارد و اگر به ندرت دزدی و خلاف حسابی واقع شود فورا در مقام رفع آن بر می آید.



طبقه بندی: تاریخ بروجرد،
برچسب ها: تاریخ بروجرد، تاریخ بروجرد به روایت مطبوعات، بروجرد، بروجرد سرزمین فرزانگان، محمد امین جلیلی، جلال الدین میرزا نایب الحکومه بروجرد، تاریخ بروجرد در زمان قاجار،
[ شنبه 1393/05/11 ] [ 22:00 ] [ محمد امین جلیلی ]
دریافت بیش از 100 عکس و سند از تاریخ بروجرد
http://8pic.ir/images/qy95929dpvkmbo0t36n2.jpg
جناب آقای استاد عباس زرین نویسنده ی کتاب بروجرد از منظری دیگر

http://8pic.ir/images/f1iyabedb8wyxth9wf8d.jpg
از راست: جناب آقای حسین مولانا( فرزند جناب آقای حاج غلامرضا مولانا) - محمد امین جلیلی




امروز طی دو دیدار جداگانه که با استاد عباس زرین و جناب آقای حسین مولانا داشتم عکس ها و اسناد زیادی از تاریخ و فرهنگ شهر دریافت کردم که لازم به ذکر است این عکس ها و اسناد هنوز منتشر نشده اند که به صورت کاملا اختصاصی در وبلاگ بروجرد سرزمین فرزانگان برای اولین بار منتشر خواهند شد.

در اینجا جا دارد از این دو بزرگوار که با اینجانب کمال همکاری را داشته اند قدردانی و تشکر نمایم.



طبقه بندی: اخبار وبلاگ،
برچسب ها: محمد امین جلیلی، دریافت عکس و اسناد از تاریخ بروجرد، حسین مولانا، عباس زرین، بروجرد سرزمین فرزانگان، بروجرد، تاریخ بروجرد،
[ شنبه 1393/04/21 ] [ 21:39 ] [ محمد امین جلیلی ]
پوشنده نخستین لباس رسمی مفاخر دانشگاه تهران
 استاد و چهره ی ماندگار و پر افتخار دامپزشکی کشور
 دکتر احمد شیمی در گذشت.


http://8pic.ir/images/7vghzb4pgxl7udkg7ave.jpg

http://8pic.ir/images/iujrc6dfr7ikdszdanff.jpg

 

"بازگشت همه بسوی اوست" باری دیگر ایران زمین یکی از مفاخر علمی خود را از دست داد. دامپزشکی ایران به نوعی پدر خود را از دست داد و دامپزشکان ایران در غم از دست دادن این عزیز بزرگوار، این استاد فرزانه فراوان به سوگ نشست.

استاد دکتر احمد شیمی چهره ماندگار و پرافتخار دامپزشکی کشور و استاد بازنشسته دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران بعدازظهر چهارشنبه ۱۸ تیرماه پس از عمری تلاش و کوشش خستگی‌ناپذیر در راه اعتلای علم و دانش در سن ۹۹ سالگی دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.

بر اساس این گزارش پیکر استاد دکتر شیمی روز شنبه ۲۱ تیرماه رأس ساعت ۹ صبح با حضور مسئولین، اساتید، شاگردان و علاقمندان به آن استاد ارجمند، از محل دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران تشییع و در بهشت زهرای تهران آرام خواهد گرفت.

همچنین مراسم ترحیم آن استاد روز یکشنبه مورخ ۲۲ تیرماه از ساعت 14:30 تا 16 در مسجد نور تهران واقع در میدان فاطمی برگزار می‌شود.

بروجرد سرزمین فرزانگان فقدان این استاد ارزشمند را به جامعه دامپزشکی کشور، دانشگاهیان و فرهیختگان علمی و خانواده آن مرحوم تسلیت عرض نموده ، از خداوند رحمان برای آن مرحوم غفران واسعه‌ی الهی، و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارد.


مرحوم استاد شیمی در سال ۱۲۹۴ در خانواده‌ای اهل علم در بروجرد متولد شد، جد وی مدرس رشته شیمی در دارالفنون بود؛ وی دوره دبستان را در سال ۱۳۰۸ در شیراز و دوره دبیرستان را در سال ۱۳۱۴ در دبیرستان شرف تهران به پایان رساند. نامبرده از اولین دانشجویان دانشگاه تهران است که در سال ۱۳۱۴ برای تحصیل وارد دانشکده دامپزشکی این دانشگاه شد و در سال ۱۳۱۸ با کسب رتبه اول از دانشکده فارغ التحصیل شده و پس از ارائه پایان‌نامه‌ای درباره گسترش بیماری سورا در شتران ایران در سال 1321 درجه دکتری را اخذ می‌کند.

مرحوم استاد شیمی در سال ۱۳۲۴ به عضویت هیات علمی دانشگاه تهران درآمد پس از ۳۴ سال تدریس، تلاش علمی و دانشگاهی در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد. استاد نیز از سال 1361 تا 1382 به تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی (واحد کرج) پرداخت.

استاد شیمی از پیشگامان رشته میکروبیولوژی و بنیانگذار بخش بیماری‌های طیور دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران است و در سال ۱۳۸۴ به عنوان چهره ماندگار کشور معرفی شد.

خدمت در دانشگاه تهران، استفاده از بورس تحصیلی و سفر به آمریكا، اخذ مقام دانشیاری و استادیاری، سفرهای علمی به كشورهای مختلف جهان و تحقیق های گسترده و ترجمه و تالیف كتب مرجع در علم دامپزشكی و بسیاری افتخارات دیگر همه و همه بخش‌های مختلف زندگی این  استاد ارجمند را تشكیل می دهد.

از جمله فعالیت های پروفسور شیمی می توان به فعال کردن آزمایشگاه باکتر شناسی و ویروس شناسی و راه اندازی بخش بیماریهای طیور دانشگاه تهران ، ارائه مقالات مختلف و متعدد علمی به سمینارها و کنفرانس های داخلی و خارجی ، تالیف و ترجمه 15 عنوان کتاب در زمینه های ویروس شناسی ، میکروبشناسی ، بیماریهای عفونی ، ایمن شناسی و بیماریهای طیور نام برد که کتاب دامپزشکی به عنوان یکی از آثار مرجع این رشته را در شش جلد به ترجمه درآورده است.

از این شخصیت برجسته علمی در دوشنبه هفتم بهمن ماه 92 طی آیین باشکوهی با حضور فرهاد رهبر رئیس و هیات رئیسه دانشگاه تهران، اساتید پیشکسوت دانشگاه و شاگردان ایشان تجلیل شد و اولین لباس مفاخر دانشگاه تهران بر قامت ایشان پوشیده شد. رونمایی از سردیس احمد شیمی، کاشت نهالی به نام وی در حیاط باغ نگارستان و اهدای لوح و نشان ویژه مفاخر دانشگاه تهران نیز از دیگر برنامه‌های این آیین نکوداشت بود.

دکتر سید سبحان‌علی علوی رئیس سازمان نظام دامپزشکی ج.ا.ا نیز در این مراسم لوح یادبودی به رسم سپاس از این استاد فرهیخته به وی اهدا کرد.

 http://8pic.ir/images/93lr3frwg7jctqeyo1jx.jpg

شایان ذکر است پیش از این نیز سازمان نظام دامپزشکی جمهوری اسلامی ایران در اسفندماه سال ۱۳۸۸ و در دومین كنگره بین المللی دامپزشكی طیور از مقام علمی و ارزشمند دكتر احمد شیمی بنیانگذار بخش بیماری‌های طیور دانشگاه تهران و چهره ماندگار علم میكروب شناسی كشور تقدیر کرده بود.


http://8pic.ir/images/2df237imsnh4vysqnwdf.gif



ادامه مطلب

طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: محمد امین جلیلی، احمد شیمی، مشاهیر بروجرد، بروجرد سرزمین فرزانگان،
[ جمعه 1393/04/20 ] [ 22:41 ] [ محمد امین جلیلی ]

گویش بروجردی

http://8pic.ir/images/6ka067kp6usrys9ajqj6.jpg

سال 1318 هجری قمری (1276 هجری شمسی)، دوره ی ناصرالدین شاه عده ای از مردم بروجرد با لباس ایرانی درب قهوه خانه ای نشسته اند.

 

بروجرد به عنوان ناحیه ای مرزی بین لرستان و نقاط مرکزی ایران محل برخورد فرهنگ ها و مردمان مختلف بوده‌است، که به پیامد آن گویش های مختلفی در ناحیه بروجرد قابل تشخیص است. گویش مردمان شهر بروجرد هم به همین گونه در گذر زمان دگرگونی هایی یافته‌است. در گویش بروجردی ردپای واژگان و زبان های باستانی ایران و برخی لغات بیگانه که در اثر حملات و جنگ‌های آن دوره که در این منطقه اتفاق افتاده اند و تهاجم‌های فرهنگی آن زمان به خوبی دیده می شود. هنوز بسیاری فعل ها با «الف» در ابتدایشان شروع می‌شوند مانند «اِشکِسَتن» و «اِشنَفتَن» به معنای شکستن و شنفتن. و همچنین برای نمونه کلمه ی «خواهر» در قرن های گذشته به شکل خُواهر (Xwa-har) تلفظ می شده است که ردپای آن در گویش بروجردی دیده می شود(تلفظ در گویش بروجرد: خُوار). واژه هایی رایج چون «ایوارَه» و «مِهراوَه» از یادگار‌های بسیار کهن هستند .

                                     

گویش بروجردی گویشی مستقل و از زیرشاخه‌های زبان فارسی است و آنچه مردم بروجرد صحبت می‌کنند فارسی با لهجه بروجردی است، مانند فارسی با لهجه کاشانی، فارسی با لهجه کرمانی، فارسی با لهجه اصفهانی، فارسی با لهجه یزدی، فارسی با لهجه مشهدی، فارسی با لهجه دزفولی و... .

 

گویش بروجردی نزدیکی و شباهت بیشتری به فارسی دارد به گونه‌ای که بحث در مورد آن کمی دشوار می‌نماید. چنین است که در منطقه بروجرد و لرستان، گویش مردم بروجرد را بروجردی و گویش دیگر نقاط لرستان را لری می‌نامند. گویش لری که در بیشتر نقاط مرکزی و جنوبی لرستان رواج دارد و در بسیاری از روستاهای جنوبی بروجرد نیز گسترش یافته است، به این دلیل است که خانواده‌های فراوانی از ایل بیرانوند و برخی دیگر از ایلات لر در این مناطق به خصوص در جنوب دشت سیلاخور و کوهستان های غربی بروجرد سکونت یافته‌اند.

 

دیدگاه ها

زبانشناسان معروفی همچون دکتر ایران کلباسی زبان مردم بروجرد را فارسی با لهجه‌ی بروجردی می شناسد و نوشته است: «گویش بروجردی از نظر تقسیم بندی گویش‌های ایرانی، جزو گویش‌های مرکزی و از دسته شمال غربی است که بعد از لهجه‌های شیرازی، اصفهانی، یزدی، کرمانی و مشهدی، یکی از نزدیکترین گویش‌ها به زبان فارسی است»(منبع: گویش کلیمیان اصفهان، دکتر ایران کلباسی، ص 13)

 

از دیدگاه احمد اسفندیاری نویسنده کتاب گویش بروجردی، ویژگی‌های زبانی گویش بروجردی به گونه‌ای است که آن را تبدیل به یک گویش مستقل و هم ارز با گویش‌های رایج در غرب ایران مثل فارسی اراکی، فارسی همدانی، لری، لکی و کردی می‌کند. احمد اسفندیاری در مقدمه ی کتاب «گویش بروجردی» که سال ها قبل آن را نوشته است، به صراحت بیان می‌دارد که گویش بروجردی نه لهجه‌ای از فارسی امروزی و نه شاخه ای از لری است، بلکه گویشی مستقل و هم ارز با لری، لکی و لهجه‌های فارسی اطراف است که ریشه در فارسی میانه به ویژه زبان پهلوی دارد.

 

دانشنامه جهان اسلام نیز گویش مردم بروجرد را فارسی با گویش بروجردی عنوان کرده است.

 

طبق کتاب درسی استانشناسی لرستان که در پایه دوم دبیرستان به دانش آموزان استان لرستان تدریس می‌شود درباره زبان و گویش در لرستان چنین می خوانیم:

«لرستان از نظر گویش به چهار منطقه ی مجزا می توان تقسیم کرد:

الف) منطقه لرنشین: شامل خرم آباد، پاپی، ویسیان، پل دختر، بالاگریوه، منطقه سگوند، گریت، زاغه، رازان، چگنی، و مناطقی از کوهدشت.

ب) منطقه ی لک نشین: شامل چغلوندی، الشتر، نور آباد، سرطرهان، قسمتی از کوهدشت و بخشی از دشت سیلاخور.

ج)منطقه ی بختیاری: شامل الیگودرز، شول آباد، بَزنوید، ززوماهرو، بخش هایی از دورود و ازنا.

د)منطقه ی بروجردی نشین: شامل بروجرد، اشتیرینان، قسمت هایی از دشت سیلاخور و قسمت هایی از درود و ازنا.» (منبع:استان شناسی لرستان ص 57)

 

از سوی دیگر در لغت نامه دهخدا اشاره‌ای به گویش مردم شهر بروجرد نشده‌است، اما در زیر مدخل شهرستان بروجرد آمده‌است:

«زبان مادری سکنه شهرستان (بروجرد) فارسی لری و مذهب عموم مسلمانان شیعه‌ی اثناعشری است».

اما این که با استناد به نظر دهخدا در واژه نامه، نتیجه‌ای که قبلا آن شخص رسیده‌است را بیان کنیم، تاریخ توصیفی می‌شود که این نوع تاریخ نگاری جواب‌گوی ذهن خلاق و پرسشگر بشر امروز نیست، کما این که خود دهخدا چون از روش توصیفی استفاده کرده‌است شاهد دوگانگی در نوشته‌هایش هستیم. به عنوان مثال در جایی در توصیف زبان‌های فارسی با استناد به کتاب الفهرست عبدالله مقنع نوشته است: « زبان‌های فارسی عبارتند از پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی. پهلوی منسوب است به پهله که نام پنج شهر است، اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان» (ماه نهاوند، ولایت یا استان نهاوند قسمت وسیعی را تا قم و تا سر حد اصفهان و سر حد لرستان شامل می شده است)(لغت نامه دهخدا ).



طبقه بندی: بروجرد، تاریخ بروجرد،
برچسب ها: گویش بروجردی، تاریخ بروجرد، بروجرد، محمد امین جلیلی،
[ شنبه 1393/04/14 ] [ 23:03 ] [ محمد امین جلیلی ]
گویش بروجردی - قسمت دوم


رد پا های تاریخی

http://8pic.ir/images/02fywxmo95f6bqg21eck.jpg

قلعه ی رومیان بروجرد - سال 1352 هجری خورشیدی

در گویش بروجردی کلماتی موجود می باشد که وامدار از دوره‌های مختلف تاریخی می‌باشد مانند کلمات عربی که به دلیل استیلای بلند مدت اعراب مشمول کل و یا حداکثر مناطق ایران می‌باشد، بعد از حمله اسکندر به ایران (2500 سال قبل) و استقرار عده ای از رومیان مهاجر در بروجرد، بعضی کلمات رومی وارد گویش مردم این شهر شد که هم اکنون نیز بعضی از آن‌ها به کار می‌روند مانند: دُونگُلُوس به معنی آویزان، قُمِلُوس به معنی خمیده، کُوتِلُوس به معنی سوخته و جزقاله و ...


کلمات ترکی مانند گلمش به معنای بی انضباط (میراث دوره های سلجوقی و صفوی) و اصتلاح مغولی مانند قلیچ به معنای چای، به این نوع اثر گذاری سیاسی می‌گویند.

موضوع ما درباره بروجرد است، شهری که هم پذیرش فرهنگی‌اش شگفت آور است و هم پاسداری مردمش در نگهداری فرهنگ خود قابل توجه و تحسین می باشد، و این غنای فرهنگی مسلماً معلول ذوق سرشار مردم این منطقه و استعدادهای متنوع آنان است که اغلب سریع الانتقال و در بسیاری از کلمات آن‌ها اشاره و تلمیح به کار می‌رود و به این صفت که صاحب گفتگوی با اشاره باشند معروف هستند. در بازار بروجرد نیز بعضی کسبه لغات مخصوصی میانۀ خود دارند و مواقعی که می‌خواهند از مشتری مستور ماند، گفتگو می‌کنند. مانند «کورِم کو» (کورم کن = حسابم را قلم بگیر)



گویش های رایج در منطقه

افزون بر گویش بروجردی، گویش‌های دیگری نیز در این ناحیه وجود دارد:

 

1-بروجردی روستایی در بیشتر روستاهای دشت سیلاخور جنوبی و اشترینان (سیلاخور شمالی) و نیز در شرق بروجرد که همان گویش بروجردی است با دست خوردگی کمی نسبت به گویش شهرنشینان. این گویش به گویش مردم ملایر خیلی نزدیک است و با گویش شهرنشینان بروجرد تفاوت‌های اندک اما قابل تشخیص دارد.

 

2-گویش لری در شماری از روستاهای غرب بروجرد و دشت سیلاخور جنوبی که با گویش بروجردی تفاوت دارد و بیشتر به گویش مردمان نواحی مرکزی لرستان نزدیک است که به هیچ وجه جزء گویش بروجردی حساب نمی‌شود. این گویش فقط با اسکان طوایفی از ایلات کوچنده لر در سده‌های گذشته در این ناحیه گسترش یافته است.

 

3-گویش ترکی بومی در پاره‌ای مناطق شرق بین بروجرد و اراک در استان مرکزی همانند روستاهای تلخستان، آق بلاغ، مالمیر و تواندشت مردمان به زبان ترکی صحبت می‌کنند که با ترکی آذربایجانی متفاوت است و بومی شده است.

 

4-گویش لکی در بین اندکی مردم کوچ کرده از شمال غرب لرستان به شهر بروجرد دیده می‌شود ولی اساسا جزو گویش‌های منطقه بروجرد نیست.

 

5-گویش بختیاری و گویش ازنایی که جزو گویش‌های بروجرد به حساب نمی‌آید که در بخش گاپله بروجرد مشتمل بر ازنا و الیگودرز رواج داشته‌اند. گویش مردمان دورود نیز کم و بیش برگرفته از گویش‌های بروجردی و لری است

 

6-گویش یهودی - بروجردی. یهودیان بروجرد گویشی مخصوص به خود دارند که برخی خصوصیات گویش بروجردی را داراست.

که البته این گویش تاثیر‌هایی هم بر گویش بروجردی گذاشته‌است. قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی که حضور یهودیان در ایران ممنوعیتی نداشت یهودیان بسیاری در بروجرد زندگی می‌کردند که برخی از فرهنگ هایشان در بین مردم بروجرد مانده است. به عنوان مثال یهودیان در تورات کتاب آسمانی خود کوروش پادشاه خوش نام هخامنشی را به صورت کُورِش تلفظ می‌کنند که در گویش بروجردی نام کوروش به این شکل تلفظ می‌شود.




طبقه بندی: بروجرد، تاریخ بروجرد،
برچسب ها: بروجرد، تاریخ بروجرد، بروجرد سرزمین فرزانگان، محمد امین جلیلی، گویش بروجردی، گویش های رایج در منطقه ی بروجرد، بهترین وبلاگ تاریخی بروجرد،
[ شنبه 1393/04/14 ] [ 22:37 ] [ محمد امین جلیلی ]

گویش بروجردی - قسمت سوم


برخی از ویژگی های گویش بروجردی

 

1-دگرگونی اندک.

 بیشتر واژه‌های بروجردی همان واژه‌های پارسی هستند که اندکی دچار دگرگونی شده‌اند. برای نمونه در بسیاری واژه ها تنها صدای حروف اندکی دیگرگون می شود.

سلامسِلام - اُژدهااژدِها - پناهپِناه - چنگالچِنگال

بسیاری واژه‌های منتهی به /ه/ غیر ملفوظ به جای کسره، فتحه می‌گیرند.

کاسهکاسَه - بسهبَسَه -شیشهشیشَه

و یا نویسه‌ای (معمولا حرف آخر) تلفظ نمی‌شود.

گاومیشگُامیش - برادربـــِرار

 

2-حرف /ب/ در خیلی موارد به /و/ تبدیل می‌شود.

برابربِراور - سیبسیو

 

3-حرف /گ/ در برخی کلمات به /ی/ تبدیل می‌شود.

اگراَیـَر - مگرمَیَر

 

4-حرف /د/ در برخی کلمات به /ی/ تبدیل می‌شود و یا حذف می‌گردد.

آدمآیــِم -  بیداربیار - زندگیزِنَه یی - انداختناِناختَن

 

5-حرف /ت/ و یا /د/ در اواخر واژه معمولا حذف می‌شوند و حرف پیش از آن تشدید می گیرد.

دستهدَسَه - بستهبَسَه - راستا/راستهراسا

 

6-بسیاری فعل‌ها به استن ختم می‌شوند که حرف /ت/ هم بنا بر آنچه که در بخش قبل گفته شد حذف می‌شود و /س/ تشدید می‌گیرد.

پلاسیدن/پژمردنپَلاسسَن

  ارزیدن/ارزش داشتناَرزِسَن

به همین ترتیب اسم مفعول بسیاری فعل‌ها به /س/ ختم می‌شوند.

گندیدهگَنِّسَه - شکستهاِشکِسَه

 

7-برخی فعل‌ها در ابتدایشان /الف/ می آید.

شناختناشناختن - شنفتناِشنَفتَن

 

8-تبدیل ستان به سو.

تابستانتاوِسّو - زمستانزِمِسّو - شبستانشَوِسُو - بستان/بگیربَسو - بوستانبُوسُو

 

9-/ن/ در آخر برخی واژه ها به /نگ/ تبدیل می‌شوند.

هاونهَوَنگ - نردبام/نردباننَردُنگ - شیردانشیردُنگ - پف دانپُفدُنگ ، استخواناُسُخُنگ

 

10-حرف /ر/ در برخی واژه ها حذف می شود.

مگرمَیَه - مرد آزمامَدِزما - گرسنهگُسنَه

 

11-تبدیل /ر/ به /ل/

مرحممَلحَم - سوراخسولاخ

 

12-حرف /و/ بین دو کلمه حذف می شود و به جای آن واژه نخست صدای کسره می گیرد.

روز و شبرُوزُ شِو - داد و بیداددادِ بیداد

 

13-بسیاری واژه ها یک بخش اضافی بی معنی می گیرند که تنها برای بهتر شدن وزن واژه به کار می رود. این روش در گویش بروجردی بسیار رایج است.

بَچَه مَچَه - کاسَه ماسَه - ماشین پاشین - میوَه پیوَه - میوَه مِلون

 

14-در این گویش نویسه ای با صدای بین /ای/ و /او/ وجود دارد که با گویش فارسی متفاوت است و قدری کشیده است.

دوددو - گنجشکمَلیچَه

 

15-نشانه مفعول را جای خود را به /نه/ و یا کسره می دهد که به انتهای واژه می چسبد.

کورش را صدا کنکورش ِ صدا کن/کورشنه صدا کن

لیوان را بیاورلیوان ِ بیار


منبع نزد نگارنده و وبلاگ بروجرد سرزمین فرزانگان محفوظ است.




طبقه بندی: بروجرد، تاریخ بروجرد،
برچسب ها: بروجرد، تاریخ بروجرد، محمد امین جلیلی، گویش بروجردی، ویژگی های گویش بروجرد، بروجرد سرزمین فرزانگان، بهترین وبلاگ تاریخی بروجرد،
[ شنبه 1393/04/14 ] [ 22:30 ] [ محمد امین جلیلی ]
کاشکی هیچ وقت بمب نباره
http://8pic.ir/images/40865031814654200139.jpg
عکس گرفته شده از بالای تپه ی چغا (بمباران منطقه ی رازان)


http://8pic.ir/images/78699895833234757398.jpg
سالن ورزشی آیت‌الله طالقانی در بروجرد. اجساد دانش‌آموزان بروجردی که بر اثر حملهٔ موشک های زمین به زمین عراقی در ۲۰ دی ۱۳۶۵ کشته شدند.

31 شهریور ماه سال 1359 که حکومت صدام حسین در عراق با 80 فروند هواپیمای جنگی، حمله ی وسیعی را بر علیه ایران و انقلاب نو پای مردم انقلابی شروع کرد، ارتش صدام در یک باتلاق 8 ساله فرو رفت و رهبران حکومت بعثی برای تحمیل خواسته های خود به هر حیله و ترفندی از جمله بمباران شهر های ایران از جمله بروجرد دست زدند که به امیال شوم خود برسند که نرسیدند.

در آن سال ها شهر بروجرد چندین بار مورد حمل های هوایی و بمباران و در چندین مورد هم مورد هدف  موشک های زمین به زمین قرار گرفت و بسیاری از نقاط مسکونی شهر بروجرد ویران گردید و مردم بی گناه  شهید و به خاک و خون کشیده شدند. یکی از دردناکترین و فجیع ترین آن جنایات اصابت موشک به مدرسه کودکان استثنایی بروجرد است که در 20 دی ماه سال 1365 مورد هدف موشک بعثی ها قرار گرفت و 73 نفر از غنچه های استثنایی بروجرد در این شهر شهید شدند. مدرسه کودکان استثنایی روبروی درب اصلی بهشت شهدا بود و خانه ی پدر بزرگ من نزدیک سه راه شهید دیالمه(گلسرخی) قرار داشت و پدرم سعیدجلیلی که تازه از خدمت مقدس سربازی برگشته بود و در زمان حادثه به علت نزدیکی به مدرسه از نزدیک شاهد این جنایت هولناک بوده است و همیشه به تلخی از آن یاد می کند بعدها شعری بلند به یاد آن نوگلان شهید سرود که حیفم آمد که آن را منتشر نکنم.

سعید جلیلی

با یاد و گرامی‌داشت کودکان شهید دبستان استثنایی بروجرد در جنگ تحمیلی



بمب




 

امروز، باز، بمب از هوا ریخت، به جای نم نم بارون

اومد و باز، همه چیزو، کرد حسابی، درب و داغون

 بمب بازم، دیوونگی کرد، شر ِشد و زد، سیم ِآخر

دوباره، راهش رو کج کرد، اومد و افتاد، رویِ شهر

­­با فرود ِسرکش ِبمب، شهر مثل زلزله، ‌لرزید

واسه ترسوندن مردم، عین رعد و برق، درخشید

با دیوونگیش، دوباره، همه رو، از خودش رنجوند

از روی نفرت وکینه، بغض‌شو، تو شهر، ترکوند

با خرناسه‌ی کریه‌ش، همه رو کرد، از خودش دور

هر چی می‌شد، سد راهش، می‌شکستش، با هزار زور

بی حیا، مثل یک گردباد، تنوره می‌بست، چه ناجور

هرچی می‌دید، دم دستش، بر‌می‌داشت و، پرت می‌کرد دور

هر چیز قشنگی رو  دید، به آتش کشید و کرد، دود

تنها چیزی که بجا موند، کمی سنگ و خاک و دود بود

بمب دوباره، کودکی رو، از توی گهواره‌اش، برد

انگار نه انگار، که تازه، با  شیر مادر، خوابش، برد

خواب و، از چشاش گرفت و، اونو توی تختش، لرزوند

وقتی دید، می‌خواد، بخنده، اونو با غرشش، ترسوند

مادر ِکودک پرید و، رفت به سوی بچه، با بهت

بمب ولی، با بغض و کینه، اونو آتش زد و، بعد کشت

طفللکی، از فرط گریه، غلتی زد و کرد، به بمب پشت

بمب ناکس، بی‌مروت، اونو می‌زد، لگد و مشت

وقتی از نفس، کم آورد، سینه شو، کرد پاره ، از پشت

قلبش رو، با چنگ در آورد، اونو، کرد له، زیر انگشت

خونش و، از رگ، کشید و، مغزش و پاشید، رو دیوار

دیوار هم، از شرم فرو ریخت و، شد، روی بچه آوار

قاب و آیینه و شمعدون، طاقت دیدن نداشتند

افتادند از روی طاقچه، ترس از خرد شدن نداشتند

کتاب و دفترهای مشق، مداد و پاک کن و خط کش

هرکدوم، یک جا پریدند و شدند، طمعة آتش

خرس‌کوکی و عروسک، دست و پا رو تن نداشتند

افتادند کنار تخت و، چشم واسه دیدن نداشتند

مهره‌های روی شطرنج، جنگ واقعی رو دیدند

اولین صدا که اومد، از جاشون، با ترس پریدند

فیل و اسب و رخ و سرباز، ندونستند غرش کیست

همه مات بودند و، شاه کیش، چه می‌دونستند، که بمب چیست

در و پنجره و آهن، همه از دم، کم آوردند

له شدند از غصه وغم ، به روی هم، نیاوردند

چراغ‌های لوستر خونه، یکی یکی چشم می‌بستند

از غم رفتن کودک، شیشه‌ها با بغض شکستند

پایه‌های خونه لرزید، از عذاب این مصیبت

آخرش هیچکی نفهمید، عکس رو دیوار کجا رفت

هرچی گل بود توی باغچه، همه پرپر شدند از ترس

ماهی‌ها از حوض پریدند، بلکه از گل بگیرند دس

آنقدر، به در و دیوار، کوبیدند، با تن و با سر

جون دادند، ماهی‌ها آخر، کنار گل‌های پرپر

قمری‌های جفت ِعاشق، چشمهاشون و، رو هم، بستند

ترسیدند، از دیدن مرگ، تو نگاه هم، بترسند

گنجشک وکبوتر‌ها هم، همه با هم، پر‌کشیدند

در عزای کودک و گل، خون خود رو، سرکشیدند

درخت‌های سرو خونه، همه از غصه نشستند

همه برگهاشون، ریختند، شاخه هاشون و شکستند

تو روزی که، پاک و صاف بود، آسمون شد، عین دودکش

خورشید از شرم، رو گرفت و، ابر‌ها خوردند، موج و ترکش

آخرین نگاه کودک، سوی اوج آسمون رفت

انگاری که، کسی اونجا، تکون می‌داد، واسه اون دست

شاید هم دید، باباش اونجا، چشم براه، منتظرش هست

و واسه، ورود اون داشت، چلچراغ و حجله می‌بست

گرچه، کودک بود و کوچک، اما این رو خوب می فهمید

که باباش، از روی غیرت، واسه خاکش رفت و جنگید

روز آخر، توی گوشش، بابا گفته بود به نرمی

آرزو دارم، بزرگ شی، تا واسه وطن بجنگی

یک شبی، وقتی که خواب بود، تو آغوش گرم مادر

فرشته، تو گوش اون گفت، پدرت شد، یک دلاور

پلک هاشو باز کرد، ولی دید، اشک تو چشم مادرش هست

که باباش، از روی مردی، با خداوند، داده بود دست

در نگاه ِآخر ِاو، صد هزار تا، آرزو بود

جملة مادر کجایی، آخرین، کلام او  بود

هر کی دید این صحنه‌ها رو، اشک تو چشماش، حلقه می‌زد

بی‌هوا بر سر و سینه، از ته ِدل، ناله می‌زد

سن و سالش، واسه رفتن، یا شهادت، خیلی کم بود

وقت ِمردن، توی چشماش، رنگ ِترس و، اشک ِغم بود

 کودکی که، این چنین رفت، کودک ِمام ِوطن بود

وقت ِرفتن و شهادت، کودک ِما، بی‌کفن بود

کودک ما، وقت رفتن، سالروز ِتولدش بود

داشتن ِجشن تولد، خواب ِخوش ِهر شبش بود

کاغذ‌ آویز‌های خوش رنگ، بادکنک‌های رنگارنگ

کادو‌های زرورق پیچ، خوردن کیک با مشت و چنگ

شادی بریدن کیک ، لباس‌های خوشگل و شیک

لذت ِفوت کردن  شمع، کلاه بوقی ِباریک

  خواندن سرود و آواز، با تولدت مبارک

حسرتش، به دل ما موند، آرزوش، به ذهن کودک

بعد کودک، توی این شهر، هیچکسی بلند نخندید

هر غریبه‌ایی، که اومد، این راز و، تو چهره‌ها دید

کی دیده تولد و مرگ، هر دوشون، با غصه باشه

وقت اومدن، با گریه، مرگت هم، با گریه باشه

این درست، که هر روز ما، مثل روزای همیشه‌ست

از دست بمب، ناله کردن، دیگه یک کار، بیهوده‌ست

اما انگار، یادتون نیست، میگن امروز، روز ویژه‌ست

روزی که، تموم دنیا، باید از هم، بگیرند دست

روز صلح و، روز کودک، روز آئین‌های دوستی

نه با بمب، عزا آوردن، توخونه، جشن، یا عروسی

یادمه، بچه که بودم، واسه بمب، من اشک می‌ریختم

با خودم، آروم می‌گفتم، از بمب، مفلوک‌تر ندیدم

همیشه، تو فکر بودم که، بمب مگر، آخر چه کرده

که خدا، اونو اینجوری، غمگین و دیوونه کرده

بمب، چقدر دلش گرفته‌، تو دلش، یه دنیا درده

گریه و خندش، همیشه، همه رو، بیچاره کرده

چه کسی، این‌همه درد و، غصه رو، توی دلش کرد

مگر از خدا نترسید، کین همه ظلم، تو حقش کرد

اینقدر درد ، تو دل بمب، با هزار جور حقه کردند

که وقتی، می‌گیره قلبش ، همه انگار، سکته کردند

هیچکی بمب و دوست نداره، نه وقت شادی، نه غصه

دوست ندارند حالشون رو، بمب بخواد، یه وقت بپرسه

بعضی‌ها، چقدر حقیرن،  ز آدمیت بی نصیبند

نمیدونن، که با هر بمب ، مردم و بی خونه کردند

آخ اگر، از آه مظلوم، یک روزی، بمب ساخته می‌شد

ریشة ظالم و ظلمش، از بیخ و بن، کنده ‌می‌شد

 بمب اگر خوب بود، خداوند، خودش اون رو، خلق می‌کرد

یا که فکر ساختنش رو، به نبی‌هاش، وحی می‌زد

کاشکی هیچوقت، بمب نباره، پاشو رو زمین نذاره

تا که بچه‌های معصوم، از چشاشون، اشک نباره

با امید، که هرچی کودک، شب که خوابید، صبح بیدارشه

تو، خوابای اونا هر شب، پری و فرشته باشه

وقت بیداری رو لب‌ها بوسه و خنده بباره

غم، تو قلب کوچیکشون، نخواد هیچوقت، پا بذاره

با همه جنایت و درد، بمب حریف ما نمیشه

ما دلیریم و وطن دوست، عاشق ایران همیشه

بمب هر چی می‌خواد بباره، یک ذره جا، بش نمی‌دیم

خون ِمونو می‌دیم اما، خونه مون را بش نمی‌دیم

روی هر خرابه از بمب، با خون خود، می‌نویسیم

اگر هر لحظه بمیریم، باز دوباره، زاده می‌شیم

وسط همان خرابه ، خونه مون را باز می‌سازیم

ما هواییم که دوباره ، با یه بارون، تازه می‌شیم

بذر ما، درون این خاک، تا قیامت، ریشه داره

با یه قطره آب بارون ، سبز می‌شیم، تازه دوباره


سعید جلیلی _ بروجرد

http://8pic.ir/images/46422424246630271692.jpg
مزار شهدای دانش آموز سال 1365


جهت مشاهده ی عکس هایی بیشتری از بمباران های شهر بروجرد لطفا به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: بروجرد، اجتماعی،
برچسب ها: کاشکی هیچ وقت بمب نباره، بمب، کودکان شهید بروجرد، سعید جلیلی، اشعار سعید جلیلی، بمباران بروجرد، شعر بمب از سعید جلیلی،
[ شنبه 1392/06/2 ] [ 23:00 ] [ محمد امین جلیلی ]
[ جمعه 1392/06/1 ] [ 17:51 ] [ محمد امین جلیلی ]
پدری مایه ی افتخار ایران و فرزندی مایه ی افتخار جهان
http://8pic.ir/images/41434046658013503508.jpg
شیخ محمد عبده ی بروجردی شخصیتی که تمام ایران به آن افتخار می کرد و همیشه یادش را زنده نگه داشته است.

http://8pic.ir/images/40390170415725695675.jpg
دکتر جلال عبده فرزند شیخ محمد عبده ی بروجردی سفیر ایرن و مایه ی افتخار ایران و پدر





طبقه بندی: مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد، جلال عبده، جلال عبده سفیر ایران، شیخ محمد عبده ی بروجردی،
[ جمعه 1392/06/1 ] [ 17:39 ] [ محمد امین جلیلی ]
http://8pic.ir/images/dl39jubv3pclno5vwzfc.jpg

منظره ای از بروجرد، سده ی 13 هجری قمری (19 میلادی)
1220 هجری شمسی
اثری از هنرمند نقاش فرانسوی، اوژن فلاندن


تصویر مربوط به دوران حكومت محمدشاه قاجار می باشد و همانطور که مشاده می کنید نمای حصار اطراف شهر و مسجد جامع بروجرد به خوبی هویدا است.

همچنین یكی از دروازه‌‌های ورودی شهر نیز نمایان است(گوشه ی پایین سمت راست).

و در گوشه ی سمت راست بالای عکس نمایی از مسجد سلطانی(امام) پیداست.

اوژن فلاندن(۱۸۰۹-۱۸۸۹) نقاش، معمار و خاورشناس فرانسوی بود. گر چه او نقاشی‌های صرفاً هنری نیز دارد اما شهرت او بیشتر به خاطر نقاشی‌هایی است که از آثار معماری گذشته ایران و خاورمیانه کشیده ‌است.

اوژون فلاندن در سال 1247 هجری قمری (1831 میلادی) از بروجرد دیدن کرده و می نویسد:« ...از گنبد مسجدی با سبک معماری بسیارخوب که از روی طاق حمام ها وبازارها نمایان است واز چهارطاقی هایی که پنجره های الوانشان در وسط شاخ وبرگ ها دیده می شود، می توان گفت مالکین این شهر ثروتمند و با روحیه اند...»

مجموعه‌ای از کارهای معماری او در قطع بزرگ سال ۱۳۵۵ در تهران به چاپ نفیس رسید.




طبقه بندی: تاریخ بروجرد، آلبوم عکس بروجرد،
برچسب ها: اوژون فلاندن و یادرگاری اش بر تاریخ بروجرد، سفر اوژون فلاندن به بروجرد، تاریخ بروجرد، آلبوم عکس بروجرد، محمد امین جلیلی،
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 17:17 ] [ محمد امین جلیلی ]
محمد گودرزی - پیرامون تاریخ و فرهنگ بروجرد :

احسان در خرداد ماه 1339 ازدواج کرد . حاصل زندگی مشترک ، سه دختر و دو پسر بود که یکی پس از دیگری قد می کشیدند و پدر را به اندیشه ی فراهم کردن اسباب راحت شان وا می داشتند .  به ناچار در سال 1364 ضرورت خرید خانه ای بزرگ تر و  مناسب تر را بهانه قرار داد و حجره اش در خیابان سعدی بروجرد را فروخت و برای همیشه با دنیای کسب وداع گفت ، دنیایی که با آن سخت بیگانه بود . از این پس به خواهش دوستی صمیمی در کارخانه ی آرد به انجام امور دفتری مشغول شد . به این ترتیب :

آن ذوق شعر و شوق سخن سازی

شد حرف و نقل سیلو و خبازی

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرا سی سال طی شد عمر در هر کار، سالی چند

به هر مغازه ای هر چند سالی در خیابانی

در آن کاری که می کردم پس از چندی نه خیلی دیر

علم می گشت در آن حرفه بیش و کم رقیبانی

مزاج  من  ندارد  سازگاری   چون   به    در گیری

نه دل بستم به یک کار و نه چسبیدم به دکانی

فضای شهر را چون یافت روی سینه ام سنگین

حوالت آسمانم داد روزی   در بیابانی

سرشتم داشت چون با آب و خاک مردمی پیوند

فلک خرد و خمیرم  کرد بهر لقمه ی نانی

مگر تا لقمه نان خورده از من باز بستاند

همی ایدون مرا بنشانده جای آسیابانی

 

*        *        *

   احسان در شعر سرودن توانایی بسیار داشت . بار ها در محافل دوستانه در بروجرد ، یاران این توانایی را ولو به شوخی محک زده بودند . دوستی دیرین ، احمد انتظاری نقل میکند که شبی در حضور احسان واژه های بسیار نا مانوسی که به ذهن می رسید را طرح میکردیم و از او می خواستیم با آن واژه ها رباعی بسازد و احسان فی البداهه با آن ها رباعی می ساخت . حاصل آن خواستن ها و پاسخ احسان سه رباعی زیر شد :

   1 ) احمد ، هلی کوپتر ، ماه ، ثریا

احمد چو نمود عزم معراج شهود         رخصت به براق هلی کوپتر فرمود

خورشید شرف ز عرصه ی ماه گذشت    صد  لمعه ی  نور  بر  ثریا  افزود


2 )  گل ، لیوان ، دم باریک ، جارو

تا دختر گل خفته در آغوش بهار       لیوان بلور و می گلرنگ  بیار

فرصت بشمار چون بود دم باریک      برخیز و الم بر دم جارو بسپار

 

      3 )  ذرت ، قو ، قند ، تیشه

 ای طعنه زده به  رنگ ذرت  مویت        چون سینه ی قو نرم بر و بازویت

شهدی است ز قند عسکری لعل لبت      صد تیشه به ریشه ام زده ابرویت


   احسان شعر سرودن به هر دو  سیاق کهن و نو را تجربه نمود . شاید از نخستین سرایندگان بروجردی بود که به رغم تسلط کامل به سرودن اشعار با اوزان عروضی از عهده ی سرودن شعر نو  به شیوه ی نیمایی هم به خوبی برآمد . سروده های نو او به زودی مورد توجه جوان ها قرار گرفت و سبب شهرتش به عنوان شاعری نو پرداز شد . او که بر متون ادب فارسی به ویژه دیوان های اشعار گذشتگان به خوبی اشراف داشت در بیشتر قالب های شعری طبع آزمایی کرد . در این میان توانایی شگفتی در سرودن اشعار موشح داشت . اشعار موشح احسان نه تنها در حروف ابتدای هر بیت هماهنگی داشت بلکه این هماهنگی را در حروف انتهای مصرع های اول و ابتدای مصرع های دوم نیز حفظ می کرد! خود در این باره می نویسد :


  « من به مناسبت های گوناگون قطعاتی موشح سروده ام كه با موشحات گذشتگان متفاوت است . بدین صورت كه توشیح را درابتدا و انتهای مصاریع تعمیم داده ام . با قید این كه قافیه در حوزه ی صنعت توشیح نمی تواند قرار  گیرد . من حروف مقید توشیح را با معانی دلخواه هم آهنگ كرده ام به صورتی كه شنونده و خواننده تقید و تكلفی را هنگام خواندن یا شنیدن احساس نمی كند . این توضیح را بدان سبب دادم كه خواننده ی اهل ذوق از اشعار موشح لذت بیشتری ببرد . این نكته را را هم بگویم كه در عرف صاحب نظران این گونه اشعار را تفنن و نوعی خود نمایی ادیبانه می پندارند . اما به نظر من این تعریف درست نیست . زیرا شعر را به هر صورت كه ارابه بدهی می توان آن را نمایش قدرت خواند . »


   ظاهراً پیش از وی کسی بدین گونه شعر موشح نگفته است . آنچه این شگفتی را دو چندان می نمود  توانایی عجیب او در سرودن چنین اشعار موشحی به صورت کاملاً  بداهی بود !  شبی در منزل یکی از دوستان بروجردی ساعاتی را با استاد رضا یغمایی به گفت و شنید مشغول بود . احسان تحت تاثیر گرمی سخنان یغمایی و رفتار صمیمی او سه بیت زیر را بداهتاً سرود :


ریخت شد سرریز مینا، ریختم یا ریختی

ای ز چشمت راز جان پیدا دلم را ریختی

ضرب شستت را بنازم ای نگاهت سوز داغ

یافتی هر برق ایمان سوز در ما ریختی

از شراب نرم  جوش  ذوق  در مینای  نظم

یاد یاران سخن ، ها  ریختم  ها  ریختی


   یغمایی چون متوجه توشیح شعر گردید که به نام خود او « رضا یغمایی » سروده شده بود بی اختیار گریست و به تحسین احسان پرداخت . شخصیت اخلاقی و ادبی احسان ، یغمایی را چنان تحت تاثیر گذاشت که در بازگشت از بروجرد و اولین دیدارش با زنده یاد استاد حمیدی شیرازی ، کشف احسان و توانایی اش در  شعر سرودن را به عنوان تحفه ی سفر به پیش گاه استاد بزرگ برده و چنان در وصف احسان سخن گفته بود که بزرگ استاد ادب فارسی را به اعجاب وا داشته بود که چگونه ممکن است چنین کسی در شهری مثل بروجرد بوده و حمیدی از وجود ش بی خبر مانده باشد! سخنان محبت آمیز حمیدی شیرازی انگیزه ای شد که احسان قصیده ی محکم در مدح استاد سرود و برای وی ارسال کرد . اما مرگ استاد حمیدی شیرازی این آشنایی دیر هنگام را خیلی زود به پایان برد .

*         *        *

   " قطعه "  مناسب ترین قالب برای بیان اندیشه های احسان بود . قطعه های احسان همگی مضمونی اجتماعی دارند . اگرچه شاعر نام آور شهر ز بد حال « با خود به کنار آمده و گوشه نشین » بود اما در همین جامعه و با همین مردم زندگی می کرد و از ژرفای غم های پنهان تا شادی های آشکار شان را آگاه بود . نیک می دید که انسان امروزی به رغم پیشرفت های شگفت آور مادی در عرصه ی اخلاق اجتماعی به سرعت از انسانیت خود دور می شود . سرد مهری ، خود پرستی ، دو رویی ، کم خردی ، کینه توزی ، کژ اندیشی و از همه بدتر « بی دردی » چه بد گریبان جامعه ی بشری را گرفته و زندگی را بر مردم خردمند  و پارسا سخت کرده است. افسوس و دریغ آن است که این « بیداد آباد » بر همه ی پهنه ی جغرافیای زندگی آدمی سایه گستر انده و ظاهراً  استثنایی را باقی نگذاشته است . از این رهگذر است که شعر احسان حدیث رنج و درد است و قطعه های او از خون جگر مالامال:


دلم از این همه سردی هزار خانه ی زخم است

کجاست شعله ی دردی که خون بر آن بچکانم

ــــــــــــــــــــــ

عین واقع  بود  ، تخیل  نیست
زندگی  قابل  تحمل   نیست
سبد و تاج و  دسته گل  هست
در دلی ذوق دیدن گل نیست
جلوی چشمها  همه خون است
بحث بغداد و قدس و کابل نیست

ــــــــــــــــــــــ

راستی هر چه کاملش خوب است
عقل کم ، مایه ی  عذاب  من  است
کند فهمی عجب  بلای بدی  است
عشق معصوم و نفس بد مست است
من ا ز این  کوچه  زود  می گذرم
چه   کنم  گاه  کوچه  بن بست است

ــــــــــــــــــــــ

با این همه :

ز دست غیر ننالیم ، اگرچه خانه خرابیم
همان حکایت برزیگر است و کشته درودن

ــــــــــــــــــــــ

داد کم کن که در این  پهنه ی  بیداد آباد
داد اینجاست  که  خود  اهریمن    بیدادیم
کار ما داد و ستد بود به هر پست و مقام
زین یکی رشوه گرفتیم و به آن یک دادیم

زندگی مرد با درد و رنجی وصف ناشدنی همراه شده بود . این درد و رنج احسان را بسی زودتر از معمول پیر و کم توان کرد : « جسمم ضعیف شده و جانم ضعیف تر »

در این میان ، زخم کهنه ی سینه که سال ها آزارش می داد ولی به تحمل آن خوی گرفته بود  ، مجال یافت تا تنفس را برایش دشوارتر سازد. پس از چند سال سازگاری با درد بیماری و رنج پیری در 9 تیر ماه 85 از پی نارسایی ریوی از پا فتاد و به بخش فوریت های پزشکی بیمارستان امام خمینی (ره) بروجرد منتقل شد . چون پزشکان نتوانستند کار زیادی برای زنده ماندنش انجام دهند  به ناچار  به خرم آباد  اعزام شد و در بخش ICU بیمارستان تأمین اجتماعی این شهر بستری گردید . پس از چند روزی حالش بهبودی نسبی یافت و از بیمارستان مرخص و در خانه بستری شد . خانواده اش که به وعده های پزشکان معالج امید ها بسته بودند برای بهبودی حالش هر تلاشی به کار می بستند . اما مرد به خلوت می گفت :

«فرصت به سر آمده است»

بی محابا مرگ را نهیب می زد :

بیا و ضربت آخر ز من دریغ مدار        اگر دلت خنک از انتقام می گردد

و مرد در نخستین ساعات بامداد دوشنبه 20 شهریور  1385 به خوابی رفت که همواره آرزو می داشت، خواب ابد :

خدا کند که شود منتهی به خواب ابد

 شبی که خواب ببینم ز بند رسته شدم




طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: فراز هایی از زندگی اندیشمند فرزانه و شاعر آزاده غلامحسن اصغرزاده ( احسان ) - قسمت سوم، غلامحسین اصغر زاده، احسان اصغر زاده، مشاهیر بروجرد،
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 10:56 ] [ محمد امین جلیلی ]
محمد گودرزی - پیرامون تاریخ و فرهنگ بروجرد :

  در اوایل دهه ی چهل و با ورود زنده یاد هادی حایری ( کورش ) به بروجرد ، زمینه ی تشکیل اولین مجمع ادبی در بروجرد فراهم شد . حایری که هم شاعر بود و هم نویسنده و محقق و در آن سال ها به عنوان رئیس اداره ی غله به بروجرد آمده بود ، کوشید تا با شناسایی شعرای شهر ، یك محفل ادبی به وجود آورد . با تلاش او همه ی آنانی که طبع شعر سرودن و ذوق ادبی داشتند گرد هم آمدند و  مجمع شعرای شهر با نام انجمن ادبی دانشوران را تشکیل دادند . احسان در باره ی آشنایی با حایری می گفت :


  «  مرحوم حایری در همان اوایل سکونت در بروجرد ، نام و نشانیم را  از برخی آشنایان  شنیده بود  و علاقه داشت مرا ببیند . روزی برای دیدنم به حجره آجیل فروشی ام آمد. ساعتی را به گفتگو در باره ی شعر و ادبیات گذراندیم .  در همین نخستین جلسه ی آشنایی ، از من پرسید که به چه نامی تخلص می کنم ؟  به او  گفتم من تخلصی ندارم ،  گفت  که  امروز  به من بسیار محبت و احسان کرده ای ، همین تخلص را انتخاب کن ، احسان . »

    احسان ، باستانی ، جهانگیری ، حزین ، رشیدی آشتیانی ، شاداب ، صابری ، عالم زاده ، فیروزی ، کوشا و معماری از اعضای همیشگی انجمن ادبی بودند . نشست های هفتگی انجمن سه شنبه ها در محل کتابخانه ی عمومی شهر  بر پا می شد . سروده های تازه اعضا خوانده می شد و مورد نقد و بررسی قرار می گرفت . دانش گسترده ی ادبی ، ذوق لطیف هنری،مطالعات عمیق فلسفی و عرفانی و به ویژه بهره مندی از ذهنی پویا و دیدی نقاد ، احسان را چهره ی شاخص انجمن کرده بود . در جلسات نقد اشعار حاضران ، کلام آخر را او بر زبان می راند و چون همگی از مقام ادبی اش آگاه بودند  و به انصافش در نقد  باور داشتند رای او را به جان  می پذیرفتند .  با این همه ، او فروتنانه خود را عضو کوچک انجمن می دانست و حرمت همگان ، به خصوص جوان تر ها را به زیبایی تمام پاس می داشت . چه معتقد بود :


عرض ادب از هنر است آیتی                     بی ادبی باشد   عرض هنر


       در همین زمان  و از رهگذر انجمن ادبی شهر بود که با زنده یاد  مهرداد اوستا آشنا شد . مقام اخلاقی و شان ادبی احسان سخت مورد توجه اوستا قرار گرفت . اوستا در چهره ی احسان ، اوستایی دیگر می دید که بدون حضور در کلاس درس دانشگاه به بالاترین سطوح ادبی رسیده بود . اوستا به احسان  ارادتی تمام داشت چنان که در محافل و جلسات او را بر خود مقدم می داشت . درج نام احسان در کنار بزرگان ادب معاصر ایران زمین ، در کتاب گران سنگ تیرانا جلوه ی دیگری از ارادت اوستا به احسان بود .


     با منتقل شدن حایری از بروجرد ، انجمن ادبی دانشوران تعطیل شد اما انجمن دیگری به صورت غیر رسمی و خود جوش در حجره ی احسان تشکیل گردید . بیشتر روزها دوستداران شعر و ادب پارسی و آنان که ذوق سرودن داشتند ، عاشقانه به سوی حجره ی او می شتافتند . و احسان با رویی گشاده ، حضور این دوستان و آشنایان را به گرمی پذیرا می شد. او باور داشت که :


راهی به بهشت بی در و دربان است          بوی خوش آشنا ز هر سو که وزید


   شمار حاضرین در این شبه انجمن گاه به بیش از ده نفر می رسید و نشست های آن تا پاسی از شب گذشته ادامه می یافت . هر چند برخی از خویشان به این شبه انجمن به طعن ، شعبه ی تعریف لقب داده بودند اما اهل فکر می دانستند که همین شعبه ی تعریف ، مهم ترین محفل ادبی شهر است . بعد ها  دکتر روزبه  شاعر و محقق به نام ،در خاطرات خود از احسان ، به این نکته اشاره کرد که  در دوره ی نوجوانی و جوانی سروده های خود را در همین حجره برای احسان می خوانده است تا نظرش را بداند . این محفل گرم و صمیمی تا هنگامی که احسان به کسب اشتغال داشت ، استمرار یافت .



  آزاد منشی و پاک اندیشی احسان زبان زد همگان بود . با همه ی حرمتی که به عام و خاص می نهاد ، هرگز اهل تعارف و مجامله کاری  نبود . کلامی بسیار صریح و قاطع داشت . آنجا که سخن از حق و درستی بود ، احسان هم بود . علی وار به عدالت عشق می ورزید و از دروغ و دورنگی سخت بیزاری می جست . او برای دوستان و آشنایان ، معتمدی راستین و مشاوری امین بود . تمام دعوا های خانوادگی و اختلافات حقوقی اقوام و آشنایان به او ارجاع می شد . از این رو نزد همه ی کسانی که از دور و نزدیک او را می شناختند ، احترامی تمام داشت .  این مقبولیت عمومی ، گروهی از دوستان را  که بیشتر فرهنگی بودند وا داشت که در انتخابات " انجمن شهر " ، " انجمن شهرستان " و " شورای منطقه ای آموزش و پرورش بروجرد "در سال 1355 با اصرار فراوان نام او را در فهرست نامزدهای فرهنگیان درج نمایند . بدان امید تا به یاری او و جمعی دیگر از افراد خوش نام ،  بساط سیاست مداران کهنه کار و همه سر حریف  حاکم بر شهر را بر هم زنند و برای مردم رنج دیده ، به حساب خود حسابی باز کنند و اگر موفق شدند خدمتی بنمایند . این اصرار ، پای احسان را هم خواسته ناخواسته برای کوتاه زمانی به دنیای سیاست باز کرد . دنیایی که هرگز به آن تعلق خاطر نداشت .

تا سر در آوریم ز ته توی کارها

رفتیم در میان سیاست مدارها

نو باوگان خط سیاست چو خم به جوش

چون می فروش حوصله ی کهنه کارها

یک عده روی صحنه به رقص سخنوری

یک عده پشت پرده به تمهید کارها

می تاختند بر شرف و عرض همدگر

می باختند بر سر مردم قمار ها

هر جفت شان ز نیم نفر بی بهاترند

این تک سوارهای کم از نی سوارها

فریاد را چو راه به تزویر بسته اند

باید که در سکوت نوشت این شعار ها

باید ز دست سایه نشینان این دیار

بیرون کشید با همه قدرت مهارها


    رقیب که سال ها بود با استفاده از ابزار های رایج اهل سیاست در شهر یکه تازی می کرد ، حضور چهره ی خوش نامی چون احسان را برنتافت  و با کار شکنی و بهانه جویی ، او و برخی از یارانش را به کناره گیری از صحنه ی انتخابات وا داشت تا مهار کارها را همچنان در دست خود داشته باشد . اما تنها چند ی بعد ، در بحبوحه حوادث انقلاب اسلامی سال 1357 تاوان خود خواهی های خود را بس گران پرداخت . خلق به جان آمده ، آمده بودند تا با همه ی قدرت ، مهار کارها را از دست سایه نشینان  بی درد دیار به در آوردند . در این میان ، جمعی ماجراجو یان و فرصت طلبان به خانه و حریم تنی چند از سرشناسان آن گروه رقیب یورش بردند . اموال شان را غارت کردند و زندگی شان را به خطر افکندند . شنیدن خبر آنچه که توسط گروهی اوباش  بر آن رقبای مغرور پیشین رفت ، احسان را به شدت اندیشمند و نگران ساخت ، چه خوی احسان ، با انتقام جویی آشنایی نداشت . او که مروت را علی گونه می پرستید ، نه تنها لب به اعتراض گشود که بسیار کوشید از طریق برخی افراد صاحب نفوذ از تندروی ها مانع شود اما تند باد حوادث چنان شدت گرفته بود که هر طبع معتدل و عقل اصلاح گری را از سر راه خود به کنار می زد . این تند روی ها ، دگر باره احسان را به کنج خلوت خود کشاند و تا پایان عمر از این خلوتگاه هرگز خارج نشد :

در صف رعونتی است جماعت شکن

بگذار تا نماز فرادا کنم

*         *        *

     احسان از نوجوانی به کار پرداخت. چندی منشی یکی از اطبای شهر بود و مدتی دستیاری یکی از  تجار را بر عهده گرفت . یک سالی را در خرم آباد نزد یکی از خویشان به کسب گذراند . چند سالی را نزد دایی بزرگش  ، مرحوم حاج ماشاءالله سلطانی در کارگاه قنادی مشغول شد . و سرانجام خود حجره ی آجیل فروشی به پا کرد ، کاری که پیشه ی پدرش بود . اما در این پیشه خیلی نماند و با تغییر محل حجره ، حرفه راهم تغییر داد . این تغییر و تحول به تكرار كشید . گاه خود مستقلاً به کسب می پرداخت و گاه با یکی از برادران طرح شراکت می ریخت ، شراکتی که در پایان با رضایت خاطر و صرفه ی کامل آن شریک همراه می شد !


    احسان با بهره مندی از هوش فراوان و شم اقتصادی عالی و نیز داشتن تجارب ارزنده ای که پس از سالها کسب و کار در بازار به دست آورده بود همواره موفق بود . با این همه ، هیچ گاه دل به گرو کسب نسپرد و در مکاره بازار زمانه به بند و بست سرگرم نشد ، حتی بدان فکر هم نکرد . درست کاری و انصاف تا وا پسین لحظه های عمر  بسان دو همزاد با احسان همراه بودند . او لذت کسب ثروت های باد آورده را به اهلش واگذاشته بود . در اندیشه ی بلند او پاس حرمت و حقوق انسان ها بالاترین جایگاه را داشت .    هرگز از مدار حق طلبی و قناعت خارج نگردید و دامان خود را به نا پاکی های مرسوم اهل سوق نیالود .  زمانی یکی از بازارگانان عمده در بازار تهران به جد و اصرار فراوان از او خواست تا با پشتیبانی بی دریغ اش ، رقیب اصلی را از میدان بدر کند و انحصار پیشه ی آجیل فروشی را در شهر به دست گیرد . در پاسخ ، احسان تنها خندیده بود :

کنار سفره ی رنگین که رنگ خون کسان داشت

به جست و خیز نماندم، به خیز و جست گذشتم

نه در لباس  فروشنده نه به نام خریدار

سبک چو عمر ز بازار بند و بست گذشتم

در ورودی این صحنه راه فتح شما باد

من از خروجی پیروزی و شکست، گذشتم

ادامه دارد ...




طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: فراز هایی از زندگی اندیشمند فرزانه و شاعر آزاده غلامحسن اصغرزاده ( احسان ) - قسمت دوم، غلامحسین اصغر زاده، احسان اصغر زاده، مشاهیر بروجرد،
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 10:55 ] [ محمد امین جلیلی ]
47709493259335201278.jpg (200×266)


محمد گودرزی - پیرامون تاریخ و فرهنگ بروجرد :

« تنها خداست که می ماند ، خدایی که سکون سکوت را در صدا شکست و سخن را آفرید تا گوهر صدا را بنمایاند و بایسته دید این امانت را به انسان بسپارد .»


   غلامحسن اصغرزاده متخلص به احسان به سال 1313 در بروجرد زاده شد. پدرش عبدالکریم به پیشه ی آجیل فروشی اشتغال داشت. ظاهراً او نخستین کسی بود که این پیشه را در بروجرد رونق داد و چون سلامت نفس و درستکاری اش را همگان می  دیدند ، مورد حرمت دیگران قرار داشت. احسان از خردسالی راهی مکتب و مدرسه شد و خواندن و نوشتن را آموخت و با متون ساده ی ادبی آشنا گردید. از همان بچگی به " میرزاغلامحسن " مشهور شد. در گذشته رسم بود به آنان که ره درس و علم پیش  می گرفتند و با امور حسابداری زمانه آشنا  می شدند، میرزا بگویند. این لقبی بود که مادرش تا زنده بود، پسر را بدان صدا می کرد: میرزاغلامحسن. تردید نیست که اگر این میرزا غلامحسن به تحصیلات رسمی فرصت می یافت، امروزه روز در شمار استادان به نام فرهنگ و ادب ایران زمین می بود. به ویژه آن که با داشتن طبعی ظریف و ذوقی لطیف در سخن گفتن و شعر سرودن ، از همان نوجوانی شگفتی دیگران را برانگیخته بود. اما تقدیر به گونه ای دیگر رقم خورد . مرگ پدر در زمانی که میرزاغلامحسن تنها 18 سال داشت، مسیر زندگی اش را به کلی دگرگون ساخت و میرزای جوان به صورت تمام عیار به کار و کسب پرداخت. سرپرستی مادر، 7 برادر و یك خواهری که همگی از او کوچکتر بودند، وظیفه ی بسیار سنگینی بود که ناخواسته بر دوشش گذاشته شد. خود در این باره می نویسد :


« من سرپرستی خانواده را بر عهده گرفتم. سرپرستی که از نظر تجربی هیچ چیز از زندگی نمی دانست. با همه ی اشتباهات زندگی را ادامه می دادیم. برادران هم یکی پس از دیگری به میدان کار آمدند. به هر صورتی بود حرمت خانواده را حفظ کردیم. »


  حرمت خانواده حفظ شد اما دشواری های اداره ی چنین خانواده ی پر جمعیتی آن هم در زمانی كه سدی هولناك از انواع  محدویت، زندگی را بر مردمان عادی سخت ساخته بود، گاه روح حساس سرپرست جوان را چنان متاثر و اندوهگین می ساخت که مرگ را آرزو می داشت :



ای مرگ  بیا  ز  زندگانی     سیرم         ای عمر سرا  کزین سرا دلگیرم
تقدیر چرا برای من خواست چنین          با لله  که به جایی نرسد  تدبیرم


   اما جوان به جهان معنا و خدای جهان ایمانی راسخ داشت و پیشامد ها را  هر چند تلخ، آزمونی الهی می دانست. دل آگاه بود که ان مع العسر یسرا ( س 94 - 6 ) با چنین باوری ژرف، امید به زندگی در وجودش شعله ور گردید. از خود گذشتگی برای آسایش مادر، خواهر و برادران آتش این شعله را برافروخته تر می ساخت. مجدانه به کار و تلاش پرداخت و با هر زحمتی که بود بر دشواری های زندگی چیره آمد. بالندگی برادران و توفیق نسبی شان در زندگی، به  زودی تلخی رنج آن سال ها را برایش گوارا نمود.



*          *         *

   کار و کسب، میرزای جوان را از ذوق و شوق سخن پردازی جدا نساخت.  او این سال ها را  بیشتر در مجالس مذهبی آن روز به سرودن اشعار در مدح و رثای بزرگان دین سپری کرد. مدت ها در جلسات تجوید قرآن شیخ مفیدی حضور یافت و زمانی طولانی به هم نشینی با وعاظ و سخنرانان دینی گذراند. از همین رهگذر به مجلس خطابه ی مرآه الصفا کشیده شد. مرآت روحانی فاضل، هنرمند و صاحب ذوق بود. ظاهری بس آراسته داشت. همواره لباس زیبا و خوش رنگ و بی اندازه پاکیزه به تن می کرد. کلامش زیبا و دلنشین بود و به واسطه ی تسلط بر متون ادب فارسی و عربی گاه سخن، لطایف و ظرایف را به گونه ای زیبا به کار می بست. این روحانی فاضل با خرافه هایی که به نام مذهب وسیله ی سرگرمی عامه را فراهم می نمود، میانه ای نداشت و گاه بر منبر چنین پیرایه هایی را به نقد می گرفت. این ویژگی ها میرزای جوان و جستجو گر را شیفته ی مرآت ساخته بود. آشنایی با مرآت به رابطه ای نزدیک و صمیمی تبدیل شد. با مرآت بود که سیر در دنیای بی پایان اندیشه را آزمود و جان و خرد را از بستگی و جمود بیرون برد. در این سیر خوش بدانجا رسید که اندیشه هم از رفتن بازماند، دیگر دل بود که سوی بی نهایت می شتافت:

«  هر چه پیشتر می رفت ، بیشتر احساس سبکبالی می کرد .  علایق رنگ می باختند ، ذائقه طعم معنی می چشید ، سروشی در  جانش می سرود : به کجا چنین شتابان ؟ چه می جویی ؟ که را می خواهی ، مقصدت کجاست ؟  »


و خود بر زبان جاری می ساخت:

« پشت این گنبد بی پایه و سر

پس این خیمه ی بی روزن و در

 در همانجا که خرد را  ره نیست

 کس به کیفیت آن ، آگه نیست

 

در همانجا که اگر مرغ خیال

          عزم پرواز کند

 سوزدش آتش حیرت پر و بال

 در همانجا که سرا پرده ی غیبش گویند

عارفان راه به سویش پویند ...  »


« احساس غریبی داشت.... زلال نگاهش تا فراسوی افق جاری شد . ا آنچه را که سالها می انگاشت به معاینه می دید . »

 

  اینک او انسانی دیگر شده بود. گر چه  از سنین جوانی چندان فاصله نگرفته بود اما نگاهش به هستی ، نگاه پیران فرزانه ای را مانند بود که پس از سال ها سیر و سلوک معنوی دنیا را با تمام جاذبه های دل فریبش به هیچ می انگاشت :


ز شب شباب عمرم نگذشته  گر چه پاسی
نه  به  هستی اعتنایی نه ز نیستی هراسی
نه  به  کام دل دعایی ،  نه ز لب نوای عجزی
که همه جهان  نیرزد  به  ندای   التماسی
غرض از وجود انسان اگر این نمود رنج است
چه پدیده ی تباهی چه  اصول  بی  اساسی
به حریم قدس ما را که  دلیل    راه      گردد
که  دلم  نیاز دارد   به  سرودن    سپاسی
به   کتاب  شعر  خلقت  غنی   و   فقیر  مانا
که دو معنی اند و لفظی به مثابه ی جناسی
همه شب  لباس راحت  شده  خصم  خفتن من
چو  فقیر تیره روزی که خزیده  در  پلاسی
ز جهان  واقعیت   نه  عجب که دور  ماندی
تو که بنده ی گمانی  تو که برده ی  قیاسی


*          *          *

 

  در اوایل دهه ی چهل و با ورود زنده یاد هادی حایری ( کورش ) به بروجرد ، زمینه ی تشکیل اولین مجمع ادبی در بروجرد فراهم شد . حایری که هم شاعر بود و هم نویسنده و محقق و در آن سال ها به عنوان رئیس اداره ی غله به بروجرد آمده بود ، کوشید تا با شناسایی شعرای شهر ، یك محفل ادبی به وجود آورد . با تلاش او همه ی آنانی که طبع شعر سرودن و ذوق ادبی داشتند گرد هم آمدند و  مجمع شعرای شهر با نام انجمن ادبی دانشوران را تشکیل دادند . احسان در باره ی آشنایی با حایری می گفت :

«  مرحوم حایری در همان اوایل سکونت در بروجرد ، نام و نشانیم را  از برخی آشنایان  شنیده بود  و علاقه داشت مرا ببیند . روزی برای دیدنم به حجره آجیل فروشی ام آمد. ساعتی را به گفتگو در باره ی شعر و ادبیات گذراندیم .  در همین نخستین جلسه ی آشنایی ، از من پرسید که به چه نامی تخلص می کنم ؟  به او  گفتم من تخلصی ندارم ،  گفت  که  امروز  به من بسیار محبت و احسان کرده ای ، همین تخلص را انتخاب کن ، احسان . »

    احسان ، باستانی ، جهانگیری ، حزین ، رشیدی آشتیانی ، شاداب ، صابری ، عالم زاده ، فیروزی ، کوشا و معماری از اعضای همیشگی انجمن ادبی بودند . نشست های هفتگی انجمن سه شنبه ها در محل کتابخانه ی عمومی شهر  بر پا می شد . سروده های تازه اعضا خوانده می شد و مورد نقد و بررسی قرار می گرفت . دانش گسترده ی ادبی ، ذوق لطیف هنری،مطالعات عمیق فلسفی و عرفانی و به ویژه بهره مندی از ذهنی پویا و دیدی نقاد ، احسان را چهره ی شاخص انجمن کرده بود . در جلسات نقد اشعار حاضران ، کلام آخر را او بر زبان می راند و چون همگی از مقام ادبی اش آگاه بودند  و به انصافش در نقد  باور داشتند رای او را به جان  می پذیرفتند .  با این همه ، او فروتنانه خود را عضو کوچک انجمن می دانست و حرمت همگان ، به خصوص جوان تر ها را به زیبایی تمام پاس می داشت . چه معتقد بود :


عرض ادب از هنر است آیتی                     بی ادبی باشد   عرض هنر


       در همین زمان  و از رهگذر انجمن ادبی شهر بود که با زنده یاد  مهرداد اوستا آشنا شد . مقام اخلاقی و شان ادبی احسان سخت مورد توجه اوستا قرار گرفت . اوستا در چهره ی احسان ، اوستایی دیگر می دید که بدون حضور در کلاس درس دانشگاه به بالاترین سطوح ادبی رسیده بود . اوستا به احسان  ارادتی تمام داشت چنان که در محافل و جلسات او را بر خود مقدم می داشت . درج نام احسان در کنار بزرگان ادب معاصر ایران زمین ، در کتاب گران سنگ تیرانا جلوه ی دیگری از ارادت اوستا به احسان بود .

     با منتقل شدن حایری از بروجرد ، انجمن ادبی دانشوران تعطیل شد اما انجمن دیگری به صورت غیر رسمی و خود جوش در حجره ی احسان تشکیل گردید . بیشتر روزها دوستداران شعر و ادب پارسی و آنان که ذوق سرودن داشتند ، عاشقانه به سوی حجره ی او می شتافتند . و احسان با رویی گشاده ، حضور این دوستان و آشنایان را به گرمی پذیرا می شد. او باور داشت که :


راهی به بهشت بی در و دربان است          بوی خوش آشنا ز هر سو که وزید


   شمار حاضرین در این شبه انجمن گاه به بیش از ده نفر می رسید و نشست های آن تا پاسی از شب گذشته ادامه می یافت . هر چند برخی از خویشان به این شبه انجمن به طعن ، شعبه ی تعریف لقب داده بودند اما اهل فکر می دانستند که همین شعبه ی تعریف ، مهم ترین محفل ادبی شهر است . بعد ها  دکتر روزبه  شاعر و محقق به نام ،در خاطرات خود از احسان ، به این نکته اشاره کرد که  در دوره ی نوجوانی و جوانی سروده های خود را در همین حجره برای احسان می خوانده است تا نظرش را بداند . این محفل گرم و صمیمی تا هنگامی که احسان به کسب اشتغال داشت ، استمرار یافت .


ادامه دارد...




طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: فراز هایی از زندگی اندیشمند فرزانه و شاعر آزاده غلامحسن اصغرزاده ( احسان ) - قسمت اول، غلامحسن اصغرزاده، احسان اصغر زاده، محمد گودرزی، پیرامون تاریخ و فرهنگ بروجرد،
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 10:08 ] [ محمد امین جلیلی ]
http://8pic.ir/images/hhhgukvqd3ve50tex8h9.jpg
تصویر سند سجلی آقا حسین احمدی طباطبایی(حاج آقا حسین امام)
سند نیاز به تفکیک پذیری بشتری دارد برای مشاهده ی آن در اندازه ی واقعی روی آن کلیک کنید.
(بازنویسی و توضیح سند :
ولایت: بروجرد
شهر: //
قصبه : -
نمره اظهار نامه ( که همان شماره شناسنامه است و در اوایل به ترتیب افراد درخواست کننده از 1 در هر شهری شروع کردند): 12
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تاریخ (منظور زمان دریاف سجل است): 8 ماه دی 1305 (دودمان پهلوی)

اظهار کننده ذیل                                           به معیت شهود ذیل
نام و نام خانوادگی: حضرت آقای حسین حجته الاسلام احمدی - آقای حاجی آقا احمد  - آقای آقا عبدالواهد
شغل: مجتهد                    اهل علم             اهل علم
منزل: محله صوفیان                 محله صوفیان                   محله یخچال
[ نام دو نفر بعدی با شغل و محل زندگی مربوط به شهود می باشد]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسم: حضرت حجته الاسلام آقای حسین مجتهد  تاریخ تولد: 1252  اسم و نام خانوادگی پدر: مرحوم آقای حاجی آقا علی مجتهد
نام خانوادگی: احمدی طباطبایی  محل تولد: بروجرد  نمره ورقه ی هویت پدر: ندارد
شغل: مجتهد   سواد فارسی: دارد  شغل پدر: اجتهاد
سن: 53 سال  مذهب: اسلام  عده اولاد: ندارد  اسم مادر: مرحومه بیگم
ساکن: بروجرد  عده عیال: 2 نفر  درجه نسبت به اظهار کننده: خودشان )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


همانطور که در قبل گفتیم در اوایل گرفتن شناسنامه اجباری نبود و اشخایص مایل به دریافت خودشان به اداره سجل احوال مراجعه می کردند، آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی هم نیز خود اقدام به دریافت شناسنامه کرده اند و این را می توان پیروی مردم از جامعه ی روحانیت و الگو گرفتن از آن ها دانست که آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی قصد داشته اند با دریافت سجل یا همان شناسنامه الگویی برای دیگر اقشار مردم جهت دریافت سجل باشند.



طبقه بندی: تاریخ بروجرد، مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: شناسنامه ی آیت اله بروجردی، مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد، آیت الله بروجردی، شناسنامه های صادره از بروجرد، تصویر سند سجلی آقا حسین احمدی طباطبایی(حاج آقا حسین امام)، تاریخ بروجرد،
[ چهارشنبه 1392/05/30 ] [ 18:35 ] [ محمد امین جلیلی ]
http://8pic.ir/images/07674030732181205863.jpg
باز نویسی سند :
مهر قرمز رنگ سمت راست بالای سند: اجازه ی این گذر نامه فقط برای زیارت بیت الحرام و اعتاب مقدسه می باشد.
__________________________________________________
انقضای این گذر نامه تا تاریخ : 1328/06/23 می باشد.
محل صدور : تهران   بتاریخ : 1327/06/23






طبقه بندی: تاریخ بروجرد، مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: تصویر گذرنامه ی آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی، مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد، آیت الله بروجردی، گذرنامه ی آیت الله بروجردی، پاسبرت آیت الله بروجردی، تاریخ بروجرد،
[ چهارشنبه 1392/05/30 ] [ 18:22 ] [ محمد امین جلیلی ]
ثبت احوال به صورت یک پارچه و منسجم در جهان مربوط به قرن نوزدهم میلادی است. در ایران همزمان با نوسازی و مدرنیزه شدن کشور، نیاز به شناسایی اتباع جهت ایجاد ارتش منظم، اخذ مالیات و... تاسیس ثبت احوال در دستور کار قرار گرفت، از این رو در جلسه مورخه 30 آذر ماه 1297 هجری شمسی (دودمان قاجار) به تصویب هیات وزیران به نخست وزیری حسن وثوق(وثوق الدوله) رسید و با صدور اولین شناسنامه برای دختری به نام فاطمه ایرانی در تاریخ 3 دی ماه 1297 در تهران فعالیت خود را آغاز کرد.

در گذشته ثبت امور مربوط به ولادت و ازدواج در ایران به صورت سنتی بیشتر با مراجعه به روحانیون، ریش سفیدان محله یا بزرگان قوم با نگارش نام و تاریخ تولد شخص در پشت کتاب های مقدس از جمله قرآن مجید انجام می‌گرفت و از افراد متوفی جزء نام و تاریخ وفات آنان که بر روی سنگ قبر هایشان نگاشته می شد اثری مشاهده نمی گردید. ثبت احوال به شیوه کنونی با پیروی از کشورهای اروپایی در ایران رواج یافت. بر اساس مصوبه هیات وزیران در تاریخ 30 آذر ماه 1297 خورشیدی، مقررات تشکیل اداره سجل احوال در وزارت کشور یا همان وزارت داخله آن زمان تهیه شد و همان طور که در بالا گفته شد نخستین شناسنامه برای دختری بنام فاطمه ایرانی در تاریخ 3 دی همان سال صادر شد. از سال 1304 شمسی، بر اساس قانون، دریافت شناسنامه برای کلیه شهروندان ایرانی در مناطقی که در آن ها اداره سجل احوال دایر بود الزامی شد. اداره کل احصائیه و سجل احوال بر اساس مصوبه 20 خرداد 1307(دودمان پهلوی) با وظایف مستقل و به عنوانی نهادی وابسته به وزارت داخله (وزرات کشور امروزه) کار خود را آغاز کرد. با بازنگری وظایف و آئین نامه‌های مربوط به این نهاد، نام آن در سال 1319 به اداره کل آمار و ثبت احوال تغییر یافت. آخرین بار در سال 1355 با تعریف وظایف و ساختار جدید، این نهاد به نام کنونی یعنی سازمان ثبت احوال کشور تغییر نام داد. بعد از انقلاب اسلامی، برخی وظایف و آئین نامه‌های این سازمان در سال ۱۳۶۳ مورد بازنگری مجلس شورای اسلامی قرار گرفت.

http://8pic.ir/images/fbmsgr146bhgp8odst8z.jpg

ثبت احوال در بروجرد به سال 1305 بر می گردد. بنابر روایت و شنیده ها از سالخوردگان و تاریخ صدور شناسنامه های قدیمی به نظر می رسد که تاسیس اداره ثبت احوال در بروجرد زودتر از خرم آباد انجام گرفته است و اداره ثبت احول در بروجرد اولین اداره ثبت احوال در لرستان بوده است، لازم به ذکر است که تاسیس خیلی از ادرات در بروجرد زودتر از خرم آباد انجام گردیده است، یکی از دلایل آن می تواند نزدیکی بروجرد به پایتخت از نظر بُعد مسافت و همچنین وسعت شهر بروجرد، جمعیت بیشتر آن و تعداد بیشتر روستا های تابعه بروجرد در آن زمان باشد.

اولین نفری که در تاریخ 1305/10/08 بروجرد سجل یا همان شناسنامه گرفته است فردی به نام آقا میرزا عبداله نظام الاسلام رازانی فرزند حاج میرزا باقر خان متولد سال 1268 بوده است.
آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی دوازدهمین نفری بوده است که در  تاریخ 1305/10/08 در بروجرد شناسنامه دریافت کرده است. نکته ی جالب این است روزی که آیت الله بروجردی شناسنامه گرفته اند با روزی که
آقا میرزا عبداله نظام الاسلام رازانی (اولین نفری که در تاریخ بروجرد شناسنامه گرفته اند) یکی است و در واقع آیت االه بروجردی را هم می توان اولین نفری که در تاریخ بروجرد شناسنامه گرفته اند به حساب آورد.

http://8pic.ir/images/76923312895158618525.jpg
تصویر اولین سجل صادره در بروجرد
سند نیاز به تفکیک پذیری بشتری دارد برای مشاهده ی آن در اندازه ی واقعی روی آن کلیک کنید.
(بازنویسی و توضیح سند :
ولایت: بروجرد
شهر: //
قصبه : -
نمره اظهار نامه ( که همان شماره شناسنامه است و در اوایل به ترتیب افراد درخواست کننده از 1 در هر شهری شروع کردند): 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تاریخ (منظور زمان دریاف سجل است): 8 ماه دی 1305 (دودمان پهلوی)

اظهار کننده ذیل                                           به معیت شهود ذیل
نام و نام خانوادگی: آقا میرزا عبداله نظام الاسلام رازانی - ابوطالب قوام السلام رازانی  - آقامیرزا جعفر...رازانی
شغل: اهل علم                    اهل علم              ریاست(نا خوانا)
منزل: یخچال                          صوفیان                        سوزنی
[ نام دو نفر بعدی با شغل و محل زندگی مربوط به شهود می باشد]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسم: میرزا عبداله نظام الاسلام  تاریخ تولد: 1286  اسم و نام خانوادگی پدر: مرحوم حاج(نا خوانا)
نام خانوادگی: رازانی  محل تولد: بروجرد  نمره ورقه ی هویت پدر: نداشته
شغل: اهل علم   سواد فارسی: دارد  شغل پدر: اهل علم
سن: 39 سال  مذهب: اسلام  عده اولاد: 5 نفر  اسم مادر: مرحوم بیگم سلطان خانم
ساکن: بروجرد  عده عیال: 1 نفر  درجه نسبت به اظهار کننده: خودشان )

در اوایل گرفتن شناسنامه اجباری نبود و اشخایص مایل به دریافت خودشان به اداره سجل احوال مراجعه می کردند، آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی هم نیز خود اقدام به دریافت شناسنامه کرده اند و این را می توان پیروی مردم از جامعه ی روحانیت و الگو گرفتن از آن ها دانست که آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی قصد داشته اند با دریافت سجل یا همان شناسنامه الگویی برای دیگر اقشار مردم جهت دریافت سجل باشند.(در مطالب بعدی تصویر سند سجلی آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی را قرار می دهم.)

حال که داریم در رابطه با سجل و سند هویت صحبت می کنیم خالی از لطف نیست که سیر تحول آن راهم بررسی نماییم.
در اوایل شناسنامه ها یک برگی بودند دقیقا مانند سندی که در بالا مشاهده کردید و اطلاعات شغلی، محل زندگی و نام خانوادگی متقاضی را بررسی می کردند و در سجل وی به ثبت می رساندند. از نکات جالب این نوع سجل این است که درباره سواد افراد سوال می شده است و این سوالات (درباره شغل، محل سکونت و سواد) در واقع نوعی سرشماری بوده اند. بعد از مدتی مشکلات هر کاری نمایان می شود و خود را نشان می دهد این نوع سجل چندین مشکل اساسی داشت که به اختصار به چند مورد از آن ها می پردازیم:

1- نام همسران دارندگان ذکر نمی شد بود و فقط تعداد آنان را می نوشتند(حتی شماره اظهارنامه آنان را در سجل همسرانشان ثبت نمی کردند).
2- نام فرزندان در سجل پدر و مادر ذکر نمی گردید و فقط به تعداد آن ها بسنده می شد.
3- مکانی برای ثبت طلاق های فرد پیش بینی نشده بود و همان تعداد همسرانی که در سجل ثبت می شد می ماندند.
4- تاریخ تولد به اختصار فقط با سال ثبت می گردید.

بعد از چندین سال این سجل جای خود را به سجلی داد که تصویر جلد آن را در پایین مشاهده می کنید. در واقع این نوع سجل را می توان اولین نوع سجل دفترچه ای و پدر بزرگ شناسنامه های امروزی دانست. عکس جلد این سجل را از گنجینه ی اسناد اداره ثبت احوال بروجرد گرفته ام و متاسفانه به علت کمبود این نوع شناسنامه و محرمانه بودن اطلاعات شخصی درون این شناسنامه و نداشتن اطلاعات دقیقی در رابطه با این نوع شناسنامه فقط به تصویر جلد آن بسنده می کنیم.

http://8pic.ir/images/33194327392290503467.jpg

رفته رفته سجل در ایران  به تحول بهتری می رسد
و در حدود سال های 1320 از آن حالتی که در بالا مشاهده کردید جای خود را به شناسنامه هایی شبیه دفترچه با 8 صفحه داد، یک صفحه برای مشخصات دارنده، یک صفحه برای ثبت ازدواج و طلاق، یک صفحه برای ثبت نام فرزندان، یک صفحه برای ثبت توضیحات و فوت، یک صفحه برای مهر های انتخابات و جیره بندی و یک صفحه ی دیگر هم برای وضعیت از لحاظ نظام وظیفه.

http://8pic.ir/images/09220379762871919059.jpg
تصویر این نوع شناسنامه مربوط به مادر بزرگِ پدر بزرگِ نگارنده (در واقع اینجانب نبیره ی صاحب شناسنامه می باشم) و از اولین شناسنامه های دفترچه ای در بروجرد می باشد که تصویر اولین صفحه ی آن را قرار داده ام.

(بازنویسی و توضیح سند:
شماره شناسنامه : 11605
تاریخ صدور : روز 10 ماه آبان سال 1306 (این تاریخ مربوط به اولین بار دریافت شناسنامه ایشان می باشد که به صورت یک برگی بوده است و بعدها به این شکل تعویض شده است که به آن می پردازیم).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانم: طاهره  نام خانوادگی: جلیلی  فرزند {آقای: مرحوم یوسف  شناسنامه:صادره از:خانم: مرحومه زهرا  شناسنامه:صادره از: -}
در تاریخ روز:ماه:سال: 1256 (به علت نبود روز و ماه دقیق از ایشان فقط سال را ذکر کرده اند.)  در شهر: بروجرد  کوی:حوزه ی: یک  کوچه:خانه: (نا خوانا)  قصبه:متولد شده است صادره از حوزه: یک  شهر: بروجرد
نام مامور: (نا خوانا)  نام خوانوادگی(مامور): (نا خوانا)  سمت (مامور): (نا خوانا)  اداره آمار وثبت احوال: بروجرد  امضاء:

اگر به عکس شناسنامه دقت کنید آن را با سوزن ته گرد به شناسنامه متصل کرده اند و در آن زمان برای جلوگیری از تعویض عکس توسط خود افراد مثل امروزه نصف مهر را به کاغذ و نصف دیگر را به عکس می زدند.
در بالای سمت راست سند جایی برای ابطال تمبر تعبیه شده است. در آن زمان که بانک و حساب های بانکی رواج و رونق نداشت ابطال تمبر کار فیش های امروزی را به عنوان هزینه صدور شناسنامه می کرده است.
شناسنامه این خانم طبق تاریخ زیر آن در تاریخ 1329/09/21 از شکل شناسنامه های 4 صفحه ای که در بالا مشاهده کردید به این شکل و دفترچه مانند ارتقاء پیدا کرده است).

http://8pic.ir/images/49063299282307237190.jpg
سند مربوط به ثبت تولد در بروجرد - سال 1315

این شناسنامه ها تا مدتی بعد از انقلاب اسلامی رواج داشتند اما با توجه تغییر نظام شاهنشاهی به جمهوری اسلامی شناسنامه ها باید دیر یا زود عوض می شدند که جای خود را به شناسنامه های 8 صفحه ای امروزی دادند با این تفاوت که صفحه ی وضعیت از لحاظ نظام وظیفه از آن حذف گردید. از حدود اوایل دهه ی 70 شماره شناسنامه های افراد متولد شده ده رقمی گردید که همان کد ملی امروزی می باشد. البته جدیدا شناسنامه هایی تحت عنوان شناسنامه ی مکانیزه به متقاضیان جدید دریافت شناسنامه داده می شود که نسل جدید شناسنامه در ایران است و شبیه گذر نامه می باشد و از نظر جنس کاغذ بسیار مرغوب و غیر قابل جعل می باشد و کاری بسیار ارزنده و قابل تقدیر می باشد. و لازم به ذکر است که طی آمار اداره ثبت احوال بروجرد تا تاریخ 1392/01/11 تعداد 9741 جلد شناسنامهی مکانیزه برای افراد بالای 15 سال صادر گردیده است.

در حدود یبست و پنج روز پیش جهت صدور کارت ملی به اداره ی ثبت احوال بروجرد مراجعه کردم. در بدو ورود با دیدن تصاویر اسناد سجلی قدیمی اشخاص سرشناس و مشهور بروجردی در ویترین داخل اداره به وجد آمدم و از این کار بسیار ارزنده خوشحال گردیدم، در حین انجام امور اداری صدور کارت ملی ام به طور تصادفی و بدون برنامه ریزی با جناب آقای زراسوند رئیس اداره ثبت احوال بروجرد از نزدیک دیدار کردم و از حسن برخورد ایشان لذت بردم و از ایشان تقاضا کردم که اگر ممکن است در دیداری در آینده با ایشان بتوانم گفت و گویی درباره ی سیر تحول کاری اداره ثبت احوال بروجرد داشته باشم و ایشان با رویی باز و تواضعی مثال زدنی پذیرفتند.

بیست روز بعد که جهت دریافت کارت ملی ام مراجعه کردم با ایشان به گفت و گو پرداختم. که ایشان با مناعت طبع به راهنمایی و تشریح بسیاری از سوالات من پرداخت ولی در عین حال با وجود اطلاعات بسیار ارزشمندی که در اختیار داشت، با رعایت ملاحظات کاری و در عین حال نجابت شخصی خویش از کنار بسیاری مسایل صرف نظر و یا به اختصار گذشت که می توان آن را به حساب شخصیت نجیب و متواضع ایشان گذاشت که قصد نداشت گفت و گوی فی مابین را به صورت مصاحبه انجام دهد که برداشت خودنمایی و قصد مطرح شدن شخصی داشته باشد.

ماحصل گفت و گوی دو ساعته را به اختصار و به صورت ذیل به نگارش در می آورم و ذکر این نکته را لازم و ضروری می دانم که با تقاضای اکید آقای زراسوند بسیاری از مسائل مطرح شده را نمی توانم درج کنم:

http://8pic.ir/images/80777512398475395539.jpg
جناب آقای علی زراسوند ریاست محترم اداره ثبت احوال بروجرد در دفتر کارشان

علی زراسوند، در سال 1343 در
محله ی سجاد بروجرد در خانواده ای متدین و زحمت کش متولد شد. حدودا از سال 1360 تا سال 1365 در چندین مرحله در جبهه های جنگ حضور داشته است، در عملیات های والفجر مقدماتی، بدر، آزاد سازی شهر مهران و کربلا1 به دفاع از میهن پرداخته است. در عملیات کربلا1 در سال 1365 جانباز 70 درصد شد و دیگر نتوانست در جبهه های جنگ به دفاع از میهن بپردازد.در سال 1363 ایشان دانشجوی ترم دوم یک رشته ی فنی بود اما به علت اینکه به جبهه می روند و جانباز می شوند بعدها که برای ادامه ی تحصیل بر می گردند چون در رشته های فنی نیاز به تحرک دارند و وی جانباز بود انصراف داد و از سال 1372 به ادامه ی تحصیل در مدیریت دولتی پرداخت و در حال حاضر دارای مدرک فوق لیسانس مدیریت دولتی می باشد. از سال 1366 در اداره ثبت احوال بروجرد شروع به کار کردند در آن زمان یک کارمند معمولی بود دو بار تا به امروز ترفیع سمت گرفته است، بار اول سال 70 که معاون شدند و بار دیگر سال 81 که ریاست را تا به امروز بر عهده گرفته اند.

یکی از خصوصیات خوب جناب آقای زراسوند از جایگاه ریاست و از دیدگاه مردم و ارباب رجوع ها مردمی بودن ایشان است درب اتاق ایشان همیشه باز است نه خبری از منشی است و نه خبری از بریز و بپاش های دولتی، در حین گفت و گویی که با هم داشتیم کار ده ها نفر را انجام دادند، در ادامه گفت و گو از ایشان پرسیدم: آیاتا به حال شده است مردمی بودنتان سبب مشکل برایتان شود؟مثلا مردم و دوستان توقع بالا و بیشتری از شما داشته باشند؟
ایشان این چنین گفت: «خیر، بعضی از دوستان بوده اند که از جنبه های دیگری به کار نگاه می کردند یا برخی دیگر درخواست کارهای غیر قانونی داشته اند. اما من و همکارانم همیشه در چهار چوب قانون فعالیت می کنیم. همیشه اگر کاری برای کسی انجام دادم هیچ منتی نداشته ام و همیشه دغدغه ی اصلی ام ارائه ی خدمات به همشهریان و انجام وظایفم به نحو احسن می باشد.»

در ادامه که از وی خواستم که تلخ ترین و شیرین ترین خاطره شان را از اولین روز کارشان در اداره ی ثبت احوال بروجرد تا به امروز برایم تعریف کند این چنین گفت:
«تلخ ترین خاطره - من همیشه سعی می کنم خاطرات تلخ را از ذهنم پاک کنم و آن هارا با خاطرات خوب جایگزین کنم.
و اما شیرین ترین خاطره - همیشه سعی می کنم با تمام و جود کار مردم به خصوص مسن تر ها را انجام دهم این که مردم با روی باز از اتاق من و همچنین اداره خارج شوند و دعای خیر آن ها پشت سر پرسنل این اداره باشد و اینکه بتوانم با تمام وجود در خدمت مردم باشم شیرین ترین خاطره است. چرا که ما با 15 نفر پرسنل به مردم این شهر خدمت می کنیم که انصافا کار طاقت فرسایی است و من در همین جا از پرسنل زحمت کش این اداره قدردانی می کنم.»

از آقای زراسوند در باره ی حضور در جبهه و خاطرات آن دوران سوال کردم، ولی ایشان با لبخندی کم رنگ از جواب دادن خودداری کردند. از حالت چشمان و نگاه ایشان و تبسم تلخ ایشان می توان حدس زد که به یاد دوستان و همرزمان شهیدش افتاده بود...

منبع نزد نگارنده و وبلاگ بروجرد سرزمین فرزانگان محفوظ است.

در این جا جا دارد که از جناب آقای علی زراسوند ریاست محترم اداره ثبت احوال بروجرد که محبت کردند و وقت گران بهایشان را در اختیار من قرار دادند و اجازه ی عکس برداری از تصاویر اسناد سجلی مشاهیر و مفاخر بروجرد را به من دادند صمیمانه سپاس گزاری کنم.

و همچنین از جناب آقای پنجی زاده از مسولین محترم اداره ثبت احوال بروجرد که با صبوری مرا در عکس برداری از اسناد راهنمایی کردند کمال تشکر را دارم.

جهت مشاهده جدول آمار های سال 1390 و 1391، عکس های بیشتر از جناب آقای زراسوند ریاست محترم اداره ثبت احوال بروجرد، جناب آقای پنجی زاده از مسولین مجترم و زحمت کش ثبت احوال بروجرد و اداره ی ثبت احوال بروجرد به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

طبقه بندی: تاریخ بروجرد،
برچسب ها: تاریخ اداره ثبت احوال در بروجرد، اسناد سجلی مشاهیر بروجرد، اولین نفری که در بروجرد شناسنامه گرفته است، علی زراسوند، تاریخ بروجرد، بروجرد، محمد امین جلیلی،
[ شنبه 1392/05/26 ] [ 21:33 ] [ محمد امین جلیلی ]
http://8pic.ir/images/83795752799941476122.jpg
منوچهر همایون پور نفر سمت چپ

http://8pic.ir/images/81836590229340334139.jpg
آرامگاه ابدی موسیقیدان و ادیب منوچهر همایون پور


همایون­ پور از زمره نسل ­های نخستین آواز معاصر – نوین است. نسلی که به عینه خدمات و نتایج جریان­ های مدرن موسیقی را مشاهد کرده و طعم صداهای ماندگار را چشیده بود. طوری که نه تنها شباهت­ و تفاوت­ های آوازخوانان را شنیده، بلکه دیده بود. این تجربه برای کسی چون همایون­ پور کافی بود که با توجه به ظرفیت­ و ضرورت­ ها، به ابداعی در قلمرو آواز دست یابد.

منوچهر همایون پور در سال 1303 در خانواده ­ای نظامی در بروجرد به دنیا آمد. از کودکی به ادبیات و موسیقی آن­ هم از طریق گوش کردن به صفحات رایج آن زمان، علاقه نشان داد. خود می­ گوید:« من در کنار آواز و موسیقی از پی­گیری، مطالعه و تدقیق در شعر فارسی غافل نبوده­ ام... من با عشق و علاقه­ توصیف­ ناپذیری مجذوب صنعت گرامافون شده بودم و از وقتی که سوزن بر روی صفحه می­ رفت و آهنگ و نوایی از آن به گوش می رسید، آن­چنان از خود بی­خود می­ شدم که شرح آن با قلم و بیان امکان ندارد. در موقعیت­ وفرصت­هایی که دست می­ داد عاشقانه و شیفته ­وار به آهنگ­ ها و آواز­های گرامافون گوش می­ دادم و کم کم در سنین هفت – هشت سالگی بعضی از آن­ ها را یاد گرفته بودم و می­ خواندم». گوش دادن مدوام به صفحات آوازخوانانی نظیر طاهرزاده، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، رضا قلی ظلی، قمر، روح انگیز و بدیع­ زاده ( آوازخوانانی که بعدها سنگ بنای بیان آوازی وی را بنا نهادند) همایون­پور را بسان یک هنرآموز حرفه­ ای کرده بود، وی معلم آواز خود را همین صفحات آواز می­ دانست.

کودکی و نوجوانی‌اش در زادگاهش گذشت و ذوق خواندن از همان دوران نوجوانی در وی بالیدن گرفت. خود از زمانی می‌گفت: «که روزی در مدرسه بی‌توجه به حضور معلم و از سر شیدایی ، ترانه‌ای محلی را خواندن آغاز کرده بود و معلم سرضرب‌ها را با خط‌کش بر سر او نگاه داشته بود ! جالب آن که تا ترانه تمام نشد ، او با وجود درد خط کش‌ها از خواندن دست نکشیده بود.»
http://8pic.ir/images/72663356120240387541.jpg
منوچهر همایون پور - رادیو ملی ابران

بعد از شهریور 20 همزمان با تأسیس بی­سیم و رادیو به تهران رفت و در همان سال­ ها وارد خدمت اداری می­ شود. شایع شدن صفحات و سبک آوازی بدیع­ زاده به عنوان یک نوع آواز تفریحی و مردمی، همایون­پور را به فکر واداشت که با الهام از ملودی­ های بومی، محلی، فولکلور و روز آن زمان و به هره­مندی از سبک و سیاق آوازی گذشتگان و نیز استفاده از اشعار مقتضی، سبکی جدید را ابداع کند. خود می­ گوید:« در سال های 24 – 23 و در عنفوان شباب در محافل دوستانه ابیاتی گزیده از شعر فارسی و بعضی آهنگ­ ها محلی و ضربی (ریتمیک) و تصنیف­ های روز را می­ خواندم و دوستان و طرفدارانی هم پیدا کرده بودم». البته ورود به رادیو آن­هم در زمانی که ممتحنین رادیو (ممتحینی نظیر ادیب خوانساری، علی تجویدی، ابوالحسن صبا، غلامحسین بنان) سخت­ ترین آزمون­ ها را می­ گرفتند و ضوابط را بر روابط ارجح می­ دانستند، ورود جوانی شهرستانی، نشان از نبوغ و خلاقیت ذاتی دارد.

http://8pic.ir/images/29802784600924645435.jpg
از راست: حسن کسائی، شهین، منوچهر همایونپور - رادیو ملی ایران 1337

وی در سن 20 سالگی در سال 1325 از طریق یکی از شاگردان ابوالحسن صبا به نام «محمد علی نامداری» به رادیو و متعاقباً به خود ابوالحسن صبا معرفی می­ شود. در سال 1326 نخستین اجراهای خود را با ارکستری به رهبری ابوالحسن صبا آغاز کرد. آشنایی با صبا وی را وارد عالم دیگری کرد، همایون­پور خود ضرب­ شناسی، پایه های ضرب و بعضی از ردیف­ های مشکل آواز و شیوه ­­های جدید تلفیق شعر و موسیقی را مدیون ابوالحسن صبا می ­دانست. وی بعدها با ارکسترهای مطرحی به رهبری ابراهیم منصوری، جواد معروفی، روح­ الله خالقی و حسین یاحقی همکاری کرد.

وی چنین می­ نویسد : «در سال 1326 افتخار آشنایی با استاد صبا را پیدا کردم و طوق ارادت او را بر گردن نهادم و هفت برنامه رادیویی در خدمت وی بودم. در سال 1327 هم با استاد حسین یاحقی. در سال 1328 با ارکستر ابراهیم منصوری، در سال­های 1329 – 1332 با ارکستر مرتضی گرگین­ زاده موسیقی دان و انسان والا ... . در تمام مدت سال 1334 و چند ماهی از سال 1336 با ارکستر جواد معروفی کار داشته­ ام که نواری از آن نیز موجود است. بعد از این­ که پرویز یاحقی دوباره پس از چند سال در سال 1337 با ارکستر حسین یاحقی ارکستری تشکیل دادند، تا سال 1338 با آن­ ها کار می­ کردم و نوارهای از آن سال­ ها نیز موجود است. در سال 1337 و 1338 با ارکستر سازهای ملی به سرپرستی استاد روح­ الله خالقی و زرین­ پنجه و ارکستری به سرپرستی مشیر همایون همکاری داشتم. بنابراین پایان کار من بر خلاف آن­چه که در قصه شمع آمده سال 1336 نبوده است ».

http://8pic.ir/images/27985011729919799512.jpg
از راست: منوچهر همایونپور، پرویز یاحقی، قمرالملوک وزیری، حسن کسایی

همایون ­پور شاید رندترین آواز خوان موسیقی سده اخیر است. کسی است که بدون هیچ زمینه اقلیمی تا عمق مکتب آوازی اصفهان می­ رود و ظرایف و دقایق آن­ را با جان و دل لمس می کند، نه این­که تنها آن ­را طوطی­وار به ذهن بسپارد، بلکه آن­ را بدون تکلف اجرا می­ کند. تا جایی که به راحتی می­ توان وی را یکی از مراجع فرهنگ آواز اصفهان دانست. به زعم و ذکر یاران و خود همایون­پور، شاید بیشترین تأثیر را همایون­ پور از آواز از «تاج اصفهانی» گرفته باشد. در برخی جملات، تحریرها و ادات تحریری همایون­پور، به راحتی می ­توان ردپای آواز تاج را دید.

به طور مثال در ابتدای صفحه معروفی که ترانه محلی «یک حمومی سیت بسازم» را می ­خواند، آوازی در قرچه با مطلع «دوستت دارم دانم که تویی دشمن جانم / ارچه با دشمن جانم شده­ ام دوست ندانم» می خواند، تحریر وی در این جمله به گونه ­ای است که غیر از تحریرهای فلکی تاج­ اصفهانی نمی­ توان نمونه­ ای بر آن یافت. اما به عقیده نگارنده محتوای صدای همایون­ پور بیش از آن­ که متأثر از تاج باشد تحت­ تأثیر ادیب است.

دانلود آوازی از همایون­پور به سبک تاج

دانلود آوازی از همایون­پور به سبک ادیب

http://8pic.ir/images/72103605290455785628.jpg
از راست: حسن کسائی، منوچهر همایون پور، ابوالحسن صبا

در محفل خصوصی (حوالی 1335) به همراهی ادیب خوانساری، حسن کسایی و استادش ابوالحسن صبا، وی ضربی معروف «بیستون» (ای گل چه زیبایی آهنگی کردی – بر روی آهنگ «ای برار چه هاتی»، شعر عبدالله جوان شیر، تنظیم مرتضی گرگین زاده) را بعد از آواز و ضربی کوتاه ادیب چنان می ­خواند که مخاطب هنوز گمان می برد خواننده همان ادیب است (!). آنجاست که می ­توان خاستگاه تنوع کوک و کوک های متنوع آواز همایون­ پور متأخذ از آواز ادیب را یافت. ضمن این ­که اساساً همایون­ پور نه به مانند تاج در نهایت قدرت، بلکه همانند ادیب در نهایت حالت می­ خواند.

دانلود آهنگ ضربی از همایون­پور با نی کسائی و سه تار صبا


حسن کسایی یک­ بار به «حسین علی شاپور» تنها شاگرد آواز همایون­پور ­گفت:«جای تعجب است که شاگرد همایون ­پور هستی! چرا که وی هیچ­ گاه شاگردی نپروراند، اما اگر شاگرد وی هستی، وی را رها نکن، در وی گنجی است که شاید نایاب باشد، تا می ­توانی از وی بیاموز» (نقل به مضمون).

به عقیده نگارنده همایون­ پور بسیاری از مشخصه و شاخصه­ های مکتب اصفهان را حتی از عمده آواز خوانان مکتب اصفهان، نه تنها بهتر می ­دانست، بلکه به کار می بست. آن­ چرا که برخی به طور انتزاعی آموخته و یا به طور انتزاعی دنبال می­ کردند، وی آن­را در عمل اجرا می ­کرد.

نظریه­ های همایون­ پور در زمینه آواز و آثار آوازی وی یکی از مراجع مکتب آواز اصفهان محسوب می­ شود. همایون ­پور بی­ آنکه بخواهد یک تئورسین آواز به تمام معنا بود.


همایون­ پور تنها به یک منبع در آواز بسنده نکرد، بلکه از هر خرمنی گلی چید. یکی از منابع آوازی همایون­ پور صفحات بجا مانده رضا قلی ظلی بود. همایون­ پور با وجود این­ که وسعت صدای رضا قلی ظلی را نداشت، اما در برخی موارد می­ توان سبک و سیاق و جمله­ بندی­ های ظلی را در آواز همایون­پور شناسایی کرد. گویی این­که سوز و شور صدای همایون­ پور خارج از این­ که شباهت تامی با ادیب داشت، بسیار نزدیک به شور و سوز صدای ظلی بود.

از سوی دیگر آثار متنوع بدیع­ زاده را سرمشق خویش قرار داده بود. زیرا آثار بدیع­ زاده از نخستین تجربه­ های آوازی بود که با عامی­ ترین مضامین توانست، با اُمی و عامی ترین بخش جامعه ارتباط برقرار کند؛ همان­طور که «نواب صفا» در کتاب «قصه شمع» به درستی این دست تجربه­ ها را از نخستین تجارب نوعی «موسیقی پاپ» در ایران عنوان می­ کند. البته برخی از این دست تجربه­ ها به بیر­اهه نیز رفت، تا جایی­که برخی از مضامین آن موجب ترویج برخی از مضامین سطحی و مبتذل در جامعه نیز شد.

همایون­ پور با عنایت ویژه به موسیقی فوکلور و همچنین ترانه­ های عامیانه، نقش کلام را نسبت به بدیع­ زاده برجسته­ تر می­ دید. وی با توجه به جستارهایی که همواره در دفتر و دیوان­ های شاعران داشت، معتقد بود شعر حتماً باید پیام­ مند و دارای معانی معرفت­ شناسانه و مضامین اجتماعی مناسب باشد. به همین خاطر برای انتخاب شعر و تلفیق آن با ملودی، بیشترین وسواس را به خرج می ­داد. نتیجه این­­ که وقتی کلامی از زبان همایون­ پور شنیده می­ شود، ضمن زیبایی ملودی، همواره مخاطب را به فکر فرو می­ برد. البته اشعار انتخابی علی ­رغم معانی بلند و ژرف، دارای ساختاری پیچیده نیست، از قضا یکی از ویژگی­ های اشعار انتخابی، همین سادگی و روانی جملات است.

اما یکی از مشخصه­ های آواز همایون ­پور توجه فراوان به «مناسبت­ خوانی» است که این مورد هم یکی از مبادی آواز مکتب اصفهان محسوب می ­شود. اگر از مناسبت­ خوانی های افسانه­ ای تاج­ اصفهانی بگذریم، شاید بتوان همایون­پور را مناسبت­ خوان­ترین خواننده موسیقی سده اخیر قلمداد کرد. در چند نواری که از برخی محافل خصوصی همایون­ پور باقی مانده، به راحتی می­ توان مناسبت­ دانی و مناسبت­ خوانی­ های وی را دریافت.

در ابتدای هر کدام از محافل بسیار حکیمانه درباره ویژ­گی­ های مناسبت­ خوانی در آواز سخن می­ گوید و اینکه در حال حاضر فضا متضمن خوانش چه شعری است. آدم از این همه جدیت، پشتکار و حکمت متعجب می ­شود. تعجب آن­جا فزونی می­ یابد که نام شاعرانی در ذیل اشعار ذکر می­ شود که حتی یک بار نام آنان شنیده نشده است.

همایون­ پور با توجه به وسعت اطلاعاتی که در حوزه­ های گوناگونی مانند ادبیات، تاریخ ادبیات، شعرشناسی، وزن­ شناسی و ... داشت، در اوائل دهه 40 کتابی را با عنوان «مرصع­ خوانی» تدوین کرد. مرصع­ خوانی از شیوه­ های آوازی کلاسیک و به ویژه یکی از مبادی آواز مکتب اصفهان محسوب می­ شود که به گفته بسیاری از اهل فن چندان مورد پی­گیری آوازخوانان قرار نگرفت. البته تاج­ اصفهانی را یکی از مرصع خوانان عصر حاضر می ­دانند.

مرصع دقیقاً نقطه وصال و پیوند ادبیات و موسیقی محسوب می ­شود که به عقیده همایون­ پور حلقه فراموش شده­ ای است که در سنوات اخیر مورد غفلت آواز خوانان قرار گرفت. به عقیده همایون­ پور مرصع­ خوانی موجب زینت دادن به معانی شعر و برجسته کردن زینت­ های شعری در آواز می­ شود. در مرصع تأکید بر وزن کلام و کلام موزون مؤلفه اساسی است. البته به عقیده همایون­ پور پیچیده کردن کلام در آواز، نه تنها با واقعیت مرصع سازگار نیست، که اساساً کاری بیهوده است.

در اصل وظیفه خواننده ارائه روان و بیان عیان شعر است. از قضا بنیان مرصع­ خوانی بر همین روان­ خوانی استوار است. اتفاقاً مهمترین مؤلفه آواز خود همایون­ پور اجرای دقیق و روان شعر است. نخستین اصل در آواز خوانی به عقیده همایون­ پور همین بیان روان شعر، به­ گونه­ ای که مخاطب با مراد شعر ارتباط برقرار کند. اما هسته اصلی مرصع خوانی استفاده از فنون آوازی است که موجب انتقال معنای درونی و فحوای شعر می شود. به عقیده همایون­ پور خواننده آن­ قدر باید به ادبیات و شعر مسلط باشد که به راحتی با معانی و مفاهیم مستتر در شعر ارتباط برقرار کند و بتواند آن­ را به مخاطب عرضه کند. ضمن این­ که خواننده همواره باید به قواعد شعری تسلط کافی داشته باشد.

به واسطه آوازی بودن صرف مکتب اصفهان، فرهنگ آواز این خطه کمتر ریتم­ پذیر و بیشتر آوازی بوده است. به همین خاطر در کارنامه عمده آوازخوانان مکتب اصفهان،یا تصنیف دیده نمی­ شود،یا بسیار کم یافت می­ شود. از همین حیث خواننده جامع الشرایط باید به دیگر منابع آوازی نیز رجوع کند. همایون­ پور به واسطه اکراه از خاص شدن آواز، اصول ضربی­ خوانی و حتی ضرب­ نوازی را به طور شایسته­ ای دریافت، تا جایی که مهمترین مؤلفه در سبک آواز وی، همین ضرب­ شناسی و حس ظربی است. اساساً ضرب­ شناسی وی از دیر زمان شهره آفاق بود.

از قضا در محفل خصوصی با حضور ابوالحسن صبا که نوار آن در آرشیو برخی از کلکسیونرها وجود دارد، همایون­ پور پس از اجرای ضربی، مورد تشویق صبا قرار می­ گیرد و صبا تشخیص ریتم و ریتم ­شناسی وی را می­ ستاید. در این رابطه «اسماعیل نواب صفا» (در کتاب قصه شمع) می ­نویسد: در سال 1327 که شعر جوانی را بر روی آهنگی از حسین یاحقی (در مایه افشاری و با ضرب شش هشتم سنگین = شش چهارم) ساختم، به گواهی صاحب­ نظران اجرای صحیح آهنگ بسی دشوار است. همایون­ پور استعداش را در خوانندگی نشان داده بود و با تجویز استاد یاحقی بنا شد، این اثر مشترک را این خواننده جوان بخواند.

ضرب دشوار آهنگ و تحریرهایی که اجرای آن لازم داشت و تحریرها و کشش­ هایی که زینت صدای همایون ­پور است، ضرب­ شناسی که حتی او را صاحب سبک کرده بود، دلیل انتخاب او برای اجرای این اثر به شمار می­ آمد. البته نگارنده ضبطی از اثر مذبور نیافتم. اما همین اثر بعدها با صدای «حسین قوامی»، تنظیم جواد معروفی و رهبری روح­ ا­لله خالقی، در گل­ های رنگارنگ شماره 24 اجرا شد. بعدها این اثر توسط الهه و آذر عظیما (همسر مرتضی حنانه) نیز خوانده شد، اما نخستین بار توسط همایون­ پور خوانده شده است. نواب صفا درباره نوع اجرای همایون پور معتقد بود: «اگر کیفیت اجرایی همایون­ پور از قوامی بیشتر نبود، کمتر هم نبود» (نقل به مضمون) .

در اثری که وی به همراه ارکستر جواد معروفی (ویلون محمود تاج­بخش، کلارینت سلیم فرازانه) قطعات آوازی و ضربی در دشتی و اصفهان اجرا می­ کنند، به خوبی خبر از احاطه وی بر پایه­ های ضربی را می­ دهد. در این اثر خواننده همراه با ارکستر و پیانوی معروفی به طور پیوسته آثاری را به شکل ضربی و آواز ارائه می­ دهند که با وجود کند و تند شدن و عوض شدن ریتم، خواننده همچنان ریتم را پاس می­ دارد.

دانلود بخش­ هایی از این اثر


جهت مطالعه ی بقیه ی مقاله، دانلود برخی اثر های منوچهر همایون پور و مشاهده ی عکس های بیشتر استاد لطفا به ادامه ی مطلب بروید.

منبع نزد نگارنده و وبلاگ بروجرد سرزمین فرزانگان محفوظ است.

ادامه مطلب

طبقه بندی: بزرگان تاریخ بروجرد، مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: منوچهر همایون پور، بزرگان تاریخ بروجرد، مشاهیر بروجرد، محمد امین جلیلی، دانلود آهنگ های منوچهر همایون پور، عکس های منوچهر همایون پور، زندگی نامه منوچهر همایون پور،
[ دوشنبه 1392/05/21 ] [ 14:00 ] [ محمد امین جلیلی ]
انتشار سند ثبت تولد لوریس چکناوریان
برای اولین بار


http://8pic.ir/images/33681201606749986176.jpg

بازنویسی مختصر سند:
در تاریخ روز شنبه اول ماه آبان سال 1316 در ساعت 8 صبح پسری که اسم او زاره چکناورین می باشد تولد یافته (17 شعبان 1356 قمری)
اسم پدر مولد حائیگاز چکناورین شماره ورقه شناسنامه پدر 37878 که از دفتر روکر صادر شده
اسم مادر مولد آدرنیه ساردسانیان شماره ورقه ی شناسنامه مادر 18280





طبقه بندی: مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: سند ثبت تولد لوریس چکناوریان، شناسنامه لوریس چکناوریان، لوریس چکناوریان، مشاهیر بروجرد، آلبوم عکس مشاهیر بروجرد،
[ یکشنبه 1392/05/20 ] [ 20:00 ] [ محمد امین جلیلی ]
.: Weblog Themes By Mohammad Amin Jalili :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

ایمیل وبلاگ:

Boroujerdiha@Gmail.Com

---------------------------------

آروزی من این است، هر بروجردی که به اینترنت وصل می شود اولین سایتی را که می بیند بروجرد سرزمین فرزانگان باشد.

---------------------------------

هر گونه کپی برداری از مطالب و عکس های این وبلاگ اعم از باز نویسی، خلاصه نویسی، نقل مطلب، برداشت به صورت دست نویس، کپی، تکثیر و یا هرگونه چاپ سنتی و دیجیتالی، استفاده به صورت کتاب الکترونیک، لوح فشرده، قراردادن مطالب بر روی اینترنت و وب سایت ها و هر گونه شبکه ی کامپیوتری دیگر و به طور کل هر گونه استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی در جهت منافع معنوی و مادی خود، بدون اجازه ی نگار نده ممنوع بوده و بر اساس بند (5) ماده ی 23 قانون حمایت از مولفان و مصنفان و قوانین مربوط به جرایم رایانه ای کشور قابل پیگیری در محاکم قضایی می باشد.

تمام وبلاگ های لینک شده در ستون پیوند ها اجازه ی کپی برداری مطالب با درج منبع را دارند.

---------------------------------

لازم به ذکر می باشد که اینجانب (محمد امین جلیلی) به علت ممنوعیت استفاده از فیلتر شکن هیچ گاه در فیس بوک عضو نبوده و وبلاگ اینجانب ( بروجرد سرزمین فرزانگان با آدرس Boroujerdiha.Mihanblog.Com ) هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارد.

---------------------------------
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار وبلاگ
بازدیدهای امروز : 2 نفر
بازدیدهای دیروز : 3 نفر
كل بازدیدها : 9 نفر
بازدید این ماه : 6 نفر
بازدید ماه قبل : 8 نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User