تبلیغات
بروجــرد ســرزمین فــرزانگان

.
.
نویسنده و مدیر وبلاگ
مراکز دولتی بروجرد
محمد گودرزی - پیرامون تاریخ و فرهنگ بروجرد :

احسان در خرداد ماه 1339 ازدواج کرد . حاصل زندگی مشترک ، سه دختر و دو پسر بود که یکی پس از دیگری قد می کشیدند و پدر را به اندیشه ی فراهم کردن اسباب راحت شان وا می داشتند .  به ناچار در سال 1364 ضرورت خرید خانه ای بزرگ تر و  مناسب تر را بهانه قرار داد و حجره اش در خیابان سعدی بروجرد را فروخت و برای همیشه با دنیای کسب وداع گفت ، دنیایی که با آن سخت بیگانه بود . از این پس به خواهش دوستی صمیمی در کارخانه ی آرد به انجام امور دفتری مشغول شد . به این ترتیب :

آن ذوق شعر و شوق سخن سازی

شد حرف و نقل سیلو و خبازی

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرا سی سال طی شد عمر در هر کار، سالی چند

به هر مغازه ای هر چند سالی در خیابانی

در آن کاری که می کردم پس از چندی نه خیلی دیر

علم می گشت در آن حرفه بیش و کم رقیبانی

مزاج  من  ندارد  سازگاری   چون   به    در گیری

نه دل بستم به یک کار و نه چسبیدم به دکانی

فضای شهر را چون یافت روی سینه ام سنگین

حوالت آسمانم داد روزی   در بیابانی

سرشتم داشت چون با آب و خاک مردمی پیوند

فلک خرد و خمیرم  کرد بهر لقمه ی نانی

مگر تا لقمه نان خورده از من باز بستاند

همی ایدون مرا بنشانده جای آسیابانی

 

*        *        *

   احسان در شعر سرودن توانایی بسیار داشت . بار ها در محافل دوستانه در بروجرد ، یاران این توانایی را ولو به شوخی محک زده بودند . دوستی دیرین ، احمد انتظاری نقل میکند که شبی در حضور احسان واژه های بسیار نا مانوسی که به ذهن می رسید را طرح میکردیم و از او می خواستیم با آن واژه ها رباعی بسازد و احسان فی البداهه با آن ها رباعی می ساخت . حاصل آن خواستن ها و پاسخ احسان سه رباعی زیر شد :

   1 ) احمد ، هلی کوپتر ، ماه ، ثریا

احمد چو نمود عزم معراج شهود         رخصت به براق هلی کوپتر فرمود

خورشید شرف ز عرصه ی ماه گذشت    صد  لمعه ی  نور  بر  ثریا  افزود


2 )  گل ، لیوان ، دم باریک ، جارو

تا دختر گل خفته در آغوش بهار       لیوان بلور و می گلرنگ  بیار

فرصت بشمار چون بود دم باریک      برخیز و الم بر دم جارو بسپار

 

      3 )  ذرت ، قو ، قند ، تیشه

 ای طعنه زده به  رنگ ذرت  مویت        چون سینه ی قو نرم بر و بازویت

شهدی است ز قند عسکری لعل لبت      صد تیشه به ریشه ام زده ابرویت


   احسان شعر سرودن به هر دو  سیاق کهن و نو را تجربه نمود . شاید از نخستین سرایندگان بروجردی بود که به رغم تسلط کامل به سرودن اشعار با اوزان عروضی از عهده ی سرودن شعر نو  به شیوه ی نیمایی هم به خوبی برآمد . سروده های نو او به زودی مورد توجه جوان ها قرار گرفت و سبب شهرتش به عنوان شاعری نو پرداز شد . او که بر متون ادب فارسی به ویژه دیوان های اشعار گذشتگان به خوبی اشراف داشت در بیشتر قالب های شعری طبع آزمایی کرد . در این میان توانایی شگفتی در سرودن اشعار موشح داشت . اشعار موشح احسان نه تنها در حروف ابتدای هر بیت هماهنگی داشت بلکه این هماهنگی را در حروف انتهای مصرع های اول و ابتدای مصرع های دوم نیز حفظ می کرد! خود در این باره می نویسد :


  « من به مناسبت های گوناگون قطعاتی موشح سروده ام كه با موشحات گذشتگان متفاوت است . بدین صورت كه توشیح را درابتدا و انتهای مصاریع تعمیم داده ام . با قید این كه قافیه در حوزه ی صنعت توشیح نمی تواند قرار  گیرد . من حروف مقید توشیح را با معانی دلخواه هم آهنگ كرده ام به صورتی كه شنونده و خواننده تقید و تكلفی را هنگام خواندن یا شنیدن احساس نمی كند . این توضیح را بدان سبب دادم كه خواننده ی اهل ذوق از اشعار موشح لذت بیشتری ببرد . این نكته را را هم بگویم كه در عرف صاحب نظران این گونه اشعار را تفنن و نوعی خود نمایی ادیبانه می پندارند . اما به نظر من این تعریف درست نیست . زیرا شعر را به هر صورت كه ارابه بدهی می توان آن را نمایش قدرت خواند . »


   ظاهراً پیش از وی کسی بدین گونه شعر موشح نگفته است . آنچه این شگفتی را دو چندان می نمود  توانایی عجیب او در سرودن چنین اشعار موشحی به صورت کاملاً  بداهی بود !  شبی در منزل یکی از دوستان بروجردی ساعاتی را با استاد رضا یغمایی به گفت و شنید مشغول بود . احسان تحت تاثیر گرمی سخنان یغمایی و رفتار صمیمی او سه بیت زیر را بداهتاً سرود :


ریخت شد سرریز مینا، ریختم یا ریختی

ای ز چشمت راز جان پیدا دلم را ریختی

ضرب شستت را بنازم ای نگاهت سوز داغ

یافتی هر برق ایمان سوز در ما ریختی

از شراب نرم  جوش  ذوق  در مینای  نظم

یاد یاران سخن ، ها  ریختم  ها  ریختی


   یغمایی چون متوجه توشیح شعر گردید که به نام خود او « رضا یغمایی » سروده شده بود بی اختیار گریست و به تحسین احسان پرداخت . شخصیت اخلاقی و ادبی احسان ، یغمایی را چنان تحت تاثیر گذاشت که در بازگشت از بروجرد و اولین دیدارش با زنده یاد استاد حمیدی شیرازی ، کشف احسان و توانایی اش در  شعر سرودن را به عنوان تحفه ی سفر به پیش گاه استاد بزرگ برده و چنان در وصف احسان سخن گفته بود که بزرگ استاد ادب فارسی را به اعجاب وا داشته بود که چگونه ممکن است چنین کسی در شهری مثل بروجرد بوده و حمیدی از وجود ش بی خبر مانده باشد! سخنان محبت آمیز حمیدی شیرازی انگیزه ای شد که احسان قصیده ی محکم در مدح استاد سرود و برای وی ارسال کرد . اما مرگ استاد حمیدی شیرازی این آشنایی دیر هنگام را خیلی زود به پایان برد .

*         *        *

   " قطعه "  مناسب ترین قالب برای بیان اندیشه های احسان بود . قطعه های احسان همگی مضمونی اجتماعی دارند . اگرچه شاعر نام آور شهر ز بد حال « با خود به کنار آمده و گوشه نشین » بود اما در همین جامعه و با همین مردم زندگی می کرد و از ژرفای غم های پنهان تا شادی های آشکار شان را آگاه بود . نیک می دید که انسان امروزی به رغم پیشرفت های شگفت آور مادی در عرصه ی اخلاق اجتماعی به سرعت از انسانیت خود دور می شود . سرد مهری ، خود پرستی ، دو رویی ، کم خردی ، کینه توزی ، کژ اندیشی و از همه بدتر « بی دردی » چه بد گریبان جامعه ی بشری را گرفته و زندگی را بر مردم خردمند  و پارسا سخت کرده است. افسوس و دریغ آن است که این « بیداد آباد » بر همه ی پهنه ی جغرافیای زندگی آدمی سایه گستر انده و ظاهراً  استثنایی را باقی نگذاشته است . از این رهگذر است که شعر احسان حدیث رنج و درد است و قطعه های او از خون جگر مالامال:


دلم از این همه سردی هزار خانه ی زخم است

کجاست شعله ی دردی که خون بر آن بچکانم

ــــــــــــــــــــــ

عین واقع  بود  ، تخیل  نیست
زندگی  قابل  تحمل   نیست
سبد و تاج و  دسته گل  هست
در دلی ذوق دیدن گل نیست
جلوی چشمها  همه خون است
بحث بغداد و قدس و کابل نیست

ــــــــــــــــــــــ

راستی هر چه کاملش خوب است
عقل کم ، مایه ی  عذاب  من  است
کند فهمی عجب  بلای بدی  است
عشق معصوم و نفس بد مست است
من ا ز این  کوچه  زود  می گذرم
چه   کنم  گاه  کوچه  بن بست است

ــــــــــــــــــــــ

با این همه :

ز دست غیر ننالیم ، اگرچه خانه خرابیم
همان حکایت برزیگر است و کشته درودن

ــــــــــــــــــــــ

داد کم کن که در این  پهنه ی  بیداد آباد
داد اینجاست  که  خود  اهریمن    بیدادیم
کار ما داد و ستد بود به هر پست و مقام
زین یکی رشوه گرفتیم و به آن یک دادیم

زندگی مرد با درد و رنجی وصف ناشدنی همراه شده بود . این درد و رنج احسان را بسی زودتر از معمول پیر و کم توان کرد : « جسمم ضعیف شده و جانم ضعیف تر »

در این میان ، زخم کهنه ی سینه که سال ها آزارش می داد ولی به تحمل آن خوی گرفته بود  ، مجال یافت تا تنفس را برایش دشوارتر سازد. پس از چند سال سازگاری با درد بیماری و رنج پیری در 9 تیر ماه 85 از پی نارسایی ریوی از پا فتاد و به بخش فوریت های پزشکی بیمارستان امام خمینی (ره) بروجرد منتقل شد . چون پزشکان نتوانستند کار زیادی برای زنده ماندنش انجام دهند  به ناچار  به خرم آباد  اعزام شد و در بخش ICU بیمارستان تأمین اجتماعی این شهر بستری گردید . پس از چند روزی حالش بهبودی نسبی یافت و از بیمارستان مرخص و در خانه بستری شد . خانواده اش که به وعده های پزشکان معالج امید ها بسته بودند برای بهبودی حالش هر تلاشی به کار می بستند . اما مرد به خلوت می گفت :

«فرصت به سر آمده است»

بی محابا مرگ را نهیب می زد :

بیا و ضربت آخر ز من دریغ مدار        اگر دلت خنک از انتقام می گردد

و مرد در نخستین ساعات بامداد دوشنبه 20 شهریور  1385 به خوابی رفت که همواره آرزو می داشت، خواب ابد :

خدا کند که شود منتهی به خواب ابد

 شبی که خواب ببینم ز بند رسته شدم




طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: فراز هایی از زندگی اندیشمند فرزانه و شاعر آزاده غلامحسن اصغرزاده ( احسان ) - قسمت سوم، غلامحسین اصغر زاده، احسان اصغر زاده، مشاهیر بروجرد،
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 10:56 ] [ محمد امین جلیلی ]
.: Weblog Themes By Mohammad Amin Jalili :.

درباره وبلاگ

ایمیل وبلاگ:

Boroujerdiha@Gmail.Com

---------------------------------

آروزی من این است، هر بروجردی که به اینترنت وصل می شود اولین سایتی را که می بیند بروجرد سرزمین فرزانگان باشد.

---------------------------------

هر گونه کپی برداری از مطالب و عکس های این وبلاگ اعم از باز نویسی، خلاصه نویسی، نقل مطلب، برداشت به صورت دست نویس، کپی، تکثیر و یا هرگونه چاپ سنتی و دیجیتالی، استفاده به صورت کتاب الکترونیک، لوح فشرده، قراردادن مطالب بر روی اینترنت و وب سایت ها و هر گونه شبکه ی کامپیوتری دیگر و به طور کل هر گونه استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی در جهت منافع معنوی و مادی خود، بدون اجازه ی نگار نده ممنوع بوده و بر اساس بند (5) ماده ی 23 قانون حمایت از مولفان و مصنفان و قوانین مربوط به جرایم رایانه ای کشور قابل پیگیری در محاکم قضایی می باشد.

تمام وبلاگ های لینک شده در ستون پیوند ها اجازه ی کپی برداری مطالب با درج منبع را دارند.

---------------------------------

لازم به ذکر می باشد که اینجانب (محمد امین جلیلی) به علت ممنوعیت استفاده از فیلتر شکن هیچ گاه در فیس بوک عضو نبوده و وبلاگ اینجانب ( بروجرد سرزمین فرزانگان با آدرس Boroujerdiha.Mihanblog.Com ) هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارد.

---------------------------------
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار وبلاگ
بازدیدهای امروز : 2 نفر
بازدیدهای دیروز : 3 نفر
كل بازدیدها : 9 نفر
بازدید این ماه : 6 نفر
بازدید ماه قبل : 8 نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User