تبلیغات
بروجــرد ســرزمین فــرزانگان

.
.
نویسنده و مدیر وبلاگ
مراکز دولتی بروجرد
محمد گودرزی - پیرامون تاریخ و فرهنگ بروجرد :

  در اوایل دهه ی چهل و با ورود زنده یاد هادی حایری ( کورش ) به بروجرد ، زمینه ی تشکیل اولین مجمع ادبی در بروجرد فراهم شد . حایری که هم شاعر بود و هم نویسنده و محقق و در آن سال ها به عنوان رئیس اداره ی غله به بروجرد آمده بود ، کوشید تا با شناسایی شعرای شهر ، یك محفل ادبی به وجود آورد . با تلاش او همه ی آنانی که طبع شعر سرودن و ذوق ادبی داشتند گرد هم آمدند و  مجمع شعرای شهر با نام انجمن ادبی دانشوران را تشکیل دادند . احسان در باره ی آشنایی با حایری می گفت :


  «  مرحوم حایری در همان اوایل سکونت در بروجرد ، نام و نشانیم را  از برخی آشنایان  شنیده بود  و علاقه داشت مرا ببیند . روزی برای دیدنم به حجره آجیل فروشی ام آمد. ساعتی را به گفتگو در باره ی شعر و ادبیات گذراندیم .  در همین نخستین جلسه ی آشنایی ، از من پرسید که به چه نامی تخلص می کنم ؟  به او  گفتم من تخلصی ندارم ،  گفت  که  امروز  به من بسیار محبت و احسان کرده ای ، همین تخلص را انتخاب کن ، احسان . »

    احسان ، باستانی ، جهانگیری ، حزین ، رشیدی آشتیانی ، شاداب ، صابری ، عالم زاده ، فیروزی ، کوشا و معماری از اعضای همیشگی انجمن ادبی بودند . نشست های هفتگی انجمن سه شنبه ها در محل کتابخانه ی عمومی شهر  بر پا می شد . سروده های تازه اعضا خوانده می شد و مورد نقد و بررسی قرار می گرفت . دانش گسترده ی ادبی ، ذوق لطیف هنری،مطالعات عمیق فلسفی و عرفانی و به ویژه بهره مندی از ذهنی پویا و دیدی نقاد ، احسان را چهره ی شاخص انجمن کرده بود . در جلسات نقد اشعار حاضران ، کلام آخر را او بر زبان می راند و چون همگی از مقام ادبی اش آگاه بودند  و به انصافش در نقد  باور داشتند رای او را به جان  می پذیرفتند .  با این همه ، او فروتنانه خود را عضو کوچک انجمن می دانست و حرمت همگان ، به خصوص جوان تر ها را به زیبایی تمام پاس می داشت . چه معتقد بود :


عرض ادب از هنر است آیتی                     بی ادبی باشد   عرض هنر


       در همین زمان  و از رهگذر انجمن ادبی شهر بود که با زنده یاد  مهرداد اوستا آشنا شد . مقام اخلاقی و شان ادبی احسان سخت مورد توجه اوستا قرار گرفت . اوستا در چهره ی احسان ، اوستایی دیگر می دید که بدون حضور در کلاس درس دانشگاه به بالاترین سطوح ادبی رسیده بود . اوستا به احسان  ارادتی تمام داشت چنان که در محافل و جلسات او را بر خود مقدم می داشت . درج نام احسان در کنار بزرگان ادب معاصر ایران زمین ، در کتاب گران سنگ تیرانا جلوه ی دیگری از ارادت اوستا به احسان بود .


     با منتقل شدن حایری از بروجرد ، انجمن ادبی دانشوران تعطیل شد اما انجمن دیگری به صورت غیر رسمی و خود جوش در حجره ی احسان تشکیل گردید . بیشتر روزها دوستداران شعر و ادب پارسی و آنان که ذوق سرودن داشتند ، عاشقانه به سوی حجره ی او می شتافتند . و احسان با رویی گشاده ، حضور این دوستان و آشنایان را به گرمی پذیرا می شد. او باور داشت که :


راهی به بهشت بی در و دربان است          بوی خوش آشنا ز هر سو که وزید


   شمار حاضرین در این شبه انجمن گاه به بیش از ده نفر می رسید و نشست های آن تا پاسی از شب گذشته ادامه می یافت . هر چند برخی از خویشان به این شبه انجمن به طعن ، شعبه ی تعریف لقب داده بودند اما اهل فکر می دانستند که همین شعبه ی تعریف ، مهم ترین محفل ادبی شهر است . بعد ها  دکتر روزبه  شاعر و محقق به نام ،در خاطرات خود از احسان ، به این نکته اشاره کرد که  در دوره ی نوجوانی و جوانی سروده های خود را در همین حجره برای احسان می خوانده است تا نظرش را بداند . این محفل گرم و صمیمی تا هنگامی که احسان به کسب اشتغال داشت ، استمرار یافت .



  آزاد منشی و پاک اندیشی احسان زبان زد همگان بود . با همه ی حرمتی که به عام و خاص می نهاد ، هرگز اهل تعارف و مجامله کاری  نبود . کلامی بسیار صریح و قاطع داشت . آنجا که سخن از حق و درستی بود ، احسان هم بود . علی وار به عدالت عشق می ورزید و از دروغ و دورنگی سخت بیزاری می جست . او برای دوستان و آشنایان ، معتمدی راستین و مشاوری امین بود . تمام دعوا های خانوادگی و اختلافات حقوقی اقوام و آشنایان به او ارجاع می شد . از این رو نزد همه ی کسانی که از دور و نزدیک او را می شناختند ، احترامی تمام داشت .  این مقبولیت عمومی ، گروهی از دوستان را  که بیشتر فرهنگی بودند وا داشت که در انتخابات " انجمن شهر " ، " انجمن شهرستان " و " شورای منطقه ای آموزش و پرورش بروجرد "در سال 1355 با اصرار فراوان نام او را در فهرست نامزدهای فرهنگیان درج نمایند . بدان امید تا به یاری او و جمعی دیگر از افراد خوش نام ،  بساط سیاست مداران کهنه کار و همه سر حریف  حاکم بر شهر را بر هم زنند و برای مردم رنج دیده ، به حساب خود حسابی باز کنند و اگر موفق شدند خدمتی بنمایند . این اصرار ، پای احسان را هم خواسته ناخواسته برای کوتاه زمانی به دنیای سیاست باز کرد . دنیایی که هرگز به آن تعلق خاطر نداشت .

تا سر در آوریم ز ته توی کارها

رفتیم در میان سیاست مدارها

نو باوگان خط سیاست چو خم به جوش

چون می فروش حوصله ی کهنه کارها

یک عده روی صحنه به رقص سخنوری

یک عده پشت پرده به تمهید کارها

می تاختند بر شرف و عرض همدگر

می باختند بر سر مردم قمار ها

هر جفت شان ز نیم نفر بی بهاترند

این تک سوارهای کم از نی سوارها

فریاد را چو راه به تزویر بسته اند

باید که در سکوت نوشت این شعار ها

باید ز دست سایه نشینان این دیار

بیرون کشید با همه قدرت مهارها


    رقیب که سال ها بود با استفاده از ابزار های رایج اهل سیاست در شهر یکه تازی می کرد ، حضور چهره ی خوش نامی چون احسان را برنتافت  و با کار شکنی و بهانه جویی ، او و برخی از یارانش را به کناره گیری از صحنه ی انتخابات وا داشت تا مهار کارها را همچنان در دست خود داشته باشد . اما تنها چند ی بعد ، در بحبوحه حوادث انقلاب اسلامی سال 1357 تاوان خود خواهی های خود را بس گران پرداخت . خلق به جان آمده ، آمده بودند تا با همه ی قدرت ، مهار کارها را از دست سایه نشینان  بی درد دیار به در آوردند . در این میان ، جمعی ماجراجو یان و فرصت طلبان به خانه و حریم تنی چند از سرشناسان آن گروه رقیب یورش بردند . اموال شان را غارت کردند و زندگی شان را به خطر افکندند . شنیدن خبر آنچه که توسط گروهی اوباش  بر آن رقبای مغرور پیشین رفت ، احسان را به شدت اندیشمند و نگران ساخت ، چه خوی احسان ، با انتقام جویی آشنایی نداشت . او که مروت را علی گونه می پرستید ، نه تنها لب به اعتراض گشود که بسیار کوشید از طریق برخی افراد صاحب نفوذ از تندروی ها مانع شود اما تند باد حوادث چنان شدت گرفته بود که هر طبع معتدل و عقل اصلاح گری را از سر راه خود به کنار می زد . این تند روی ها ، دگر باره احسان را به کنج خلوت خود کشاند و تا پایان عمر از این خلوتگاه هرگز خارج نشد :

در صف رعونتی است جماعت شکن

بگذار تا نماز فرادا کنم

*         *        *

     احسان از نوجوانی به کار پرداخت. چندی منشی یکی از اطبای شهر بود و مدتی دستیاری یکی از  تجار را بر عهده گرفت . یک سالی را در خرم آباد نزد یکی از خویشان به کسب گذراند . چند سالی را نزد دایی بزرگش  ، مرحوم حاج ماشاءالله سلطانی در کارگاه قنادی مشغول شد . و سرانجام خود حجره ی آجیل فروشی به پا کرد ، کاری که پیشه ی پدرش بود . اما در این پیشه خیلی نماند و با تغییر محل حجره ، حرفه راهم تغییر داد . این تغییر و تحول به تكرار كشید . گاه خود مستقلاً به کسب می پرداخت و گاه با یکی از برادران طرح شراکت می ریخت ، شراکتی که در پایان با رضایت خاطر و صرفه ی کامل آن شریک همراه می شد !


    احسان با بهره مندی از هوش فراوان و شم اقتصادی عالی و نیز داشتن تجارب ارزنده ای که پس از سالها کسب و کار در بازار به دست آورده بود همواره موفق بود . با این همه ، هیچ گاه دل به گرو کسب نسپرد و در مکاره بازار زمانه به بند و بست سرگرم نشد ، حتی بدان فکر هم نکرد . درست کاری و انصاف تا وا پسین لحظه های عمر  بسان دو همزاد با احسان همراه بودند . او لذت کسب ثروت های باد آورده را به اهلش واگذاشته بود . در اندیشه ی بلند او پاس حرمت و حقوق انسان ها بالاترین جایگاه را داشت .    هرگز از مدار حق طلبی و قناعت خارج نگردید و دامان خود را به نا پاکی های مرسوم اهل سوق نیالود .  زمانی یکی از بازارگانان عمده در بازار تهران به جد و اصرار فراوان از او خواست تا با پشتیبانی بی دریغ اش ، رقیب اصلی را از میدان بدر کند و انحصار پیشه ی آجیل فروشی را در شهر به دست گیرد . در پاسخ ، احسان تنها خندیده بود :

کنار سفره ی رنگین که رنگ خون کسان داشت

به جست و خیز نماندم، به خیز و جست گذشتم

نه در لباس  فروشنده نه به نام خریدار

سبک چو عمر ز بازار بند و بست گذشتم

در ورودی این صحنه راه فتح شما باد

من از خروجی پیروزی و شکست، گذشتم

ادامه دارد ...




طبقه بندی: مشاهیر بروجرد،
برچسب ها: فراز هایی از زندگی اندیشمند فرزانه و شاعر آزاده غلامحسن اصغرزاده ( احسان ) - قسمت دوم، غلامحسین اصغر زاده، احسان اصغر زاده، مشاهیر بروجرد،
[ پنجشنبه 1392/05/31 ] [ 11:55 ] [ محمد امین جلیلی ]
.: Weblog Themes By Mohammad Amin Jalili :.

درباره وبلاگ

ایمیل وبلاگ:

Boroujerdiha@Gmail.Com

---------------------------------

آروزی من این است، هر بروجردی که به اینترنت وصل می شود اولین سایتی را که می بیند بروجرد سرزمین فرزانگان باشد.

---------------------------------

هر گونه کپی برداری از مطالب و عکس های این وبلاگ اعم از باز نویسی، خلاصه نویسی، نقل مطلب، برداشت به صورت دست نویس، کپی، تکثیر و یا هرگونه چاپ سنتی و دیجیتالی، استفاده به صورت کتاب الکترونیک، لوح فشرده، قراردادن مطالب بر روی اینترنت و وب سایت ها و هر گونه شبکه ی کامپیوتری دیگر و به طور کل هر گونه استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی در جهت منافع معنوی و مادی خود، بدون اجازه ی نگار نده ممنوع بوده و بر اساس بند (5) ماده ی 23 قانون حمایت از مولفان و مصنفان و قوانین مربوط به جرایم رایانه ای کشور قابل پیگیری در محاکم قضایی می باشد.

تمام وبلاگ های لینک شده در ستون پیوند ها اجازه ی کپی برداری مطالب با درج منبع را دارند.

---------------------------------

لازم به ذکر می باشد که اینجانب (محمد امین جلیلی) به علت ممنوعیت استفاده از فیلتر شکن هیچ گاه در فیس بوک عضو نبوده و وبلاگ اینجانب ( بروجرد سرزمین فرزانگان با آدرس Boroujerdiha.Mihanblog.Com ) هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارد.

---------------------------------
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار وبلاگ
بازدیدهای امروز : 2 نفر
بازدیدهای دیروز : 3 نفر
كل بازدیدها : 9 نفر
بازدید این ماه : 6 نفر
بازدید ماه قبل : 8 نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User